
صفحه نخست
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
اسفند 1391
دی 1387
آبان 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
لینک ها
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
مقدمه
یکی از بحث های دیرینه در عقاید اسلامی بحث و گفتگو در مورد ضرورت و عدم ضرورت عصمت در امام است .
در مذهب شیعه بر ضرورت وجود عصمت در امام اتفاق نظر می باشد و لذا شیعه بر تحقق این شرط اساسی در مورد کسی که به منصب امامت نائل آمده تأکید دارد چرا که مقام امامت بسیار حساس و دقیق می باشد .
کسی که به عنوان رهبر و راهنما ، بسیاری از مسئولیت های جامعة اسلامی را بر عهده می گیرد ، دائماً با خطرهای گمراهی و انحراف مواجه می شود که اگر او در این دام گرفتار شود خیلی سریه منجر به سقوط و انحطاط جامعه می گردد و اگر امام و رهبر از این خطرات ایمن باشد می تواند با دقت و ظرافت تمام ، دیگران را بسوی پیشرفت و کمالات راهنمایی کند .
این دقت نظر و آگاهی در مورد ضرورت عصمت ، از ویژگی های تشیع می باشد که خود دلیلی بر سطح بالای فکری و درک عمیق اسلامی ایشان می باشد ، چرا که شیعه سعی دارد بدینوسیله امام و رهبر را در نهایت دقت و بیداری معرفی کند و معتقد است که امامت و رهبری همانند گردنبندی است که کسی بجز امام عالم معصوم ، شایستگی آن را ندارد .
اما اهل سنت مقام امامت و خلافت را از هر مدعی خلافت بدون هیچ قید و شرطی از این قبیل پذیرفته اند و این یعنی اهل سنت ، عصمت از گناهان و معاصی را برای خلفای خود شرط نمی دانند .
هنگامی که دوران حیات و زندگی ائمه طاهرین (ع) را مورد بررسی قرار می دهیم می بینیم که مخالفین ایشان بخاطر سابقة سوءشان در گرفتاری در دام گناهان سعی و تلاششان چندان در جامعة اسلامی مؤثر نبود چرا که شوکت اسلامی و کرامت انسانی آنها به علت انجام اعمال فاسد در دید مسلمانان از بین رفته بود .
اما کسی نیست که تأثیر گذاری شگرف و پر خیر و برکت هر یک از امامان معصوم (ع) را در جامعة اسلامی انکار کند ، چنانکه به شهادت تاریخ حتی سرسخت ترین مخالفان این بزرگواران هم زبان به مدح ایشان گشوده و معترف بوده اند که اگر وجود مقدس امام معصوم (ع) نبود جامعة اسلامی از هم پاشیده و به هلاکت مسلمانان می انجامید . و این تأثیر گذاری عمیق که از جان امامان (ع) بر می خواست به علت عصمت و طهارت ایشان بود که باعث شده بود عظمت و جلال الهی آنها همچنان در دید همه باقی مانده و دیگران را هم از این نعمت الهی برخوردار می نمایند .
بنابراین بر هر مسمانی واجب است که به عصمت و طهارت ائمه طاهرین (ع) از خاندان گرامی رسول اکرم (ص) ایمان داشته و در سیر و سلوک دینی زندگی خود ، با تمام وجود گفتار و رفتار و اعمال بدون اشتباه معصومین (ع) را سرلوحة خود قرار بدهد . که تنها راه سعادت بشر همین است .
اهمیت و ضرورت مسأله
انسان همیشه رو بسوی کمال حرکت کرده و فطرتاً خواهان کمال و صعود به مراتب بالا در هر زمینه ای اعم از مادی و معنوی بوده است . فلذا برای رسیدن به این کمالات باید راه های پرفراز و نشیبی که او را به خواستة درونی اش می رساند ، بپیماید .
بدیهی است که اگر درمسیر خود دچار اشتباه و خطا گردد،از ادامة راه مستقیم خودبازمانده وبه بیراهه می رسد و با هر قدمی که در بیراهه می گذارد از راه مستقیم دورتر شده و در نتیجه از رسیدن به مقصد که همان نائل شدن به کمال می باشد باز می ماند .
روشن است با این احوالات انسان باید کاملاً از مسیری که در آن سیر می کند ، آگاه باشد و شناخت کامل به بیراهه ها و خطرهای آن داشته باشد و از هرگونه خطا و لغزش و گناه مصون بماند و اگر خود او فاقد این شناخت و آگاهی و مصونیت باشد ، باید خود را بدست کسی بسپارد که خود او در اوج و آگاهی و شناخت بوده و هیچگاه دچار خطا و لغزش نشده باشد که بدینوسیله از سقوط به بیراهه ها محفوظ و مصون بماند .
همانطور که همیشه تاریخ این مسیر حرکت بسوی کمال که همان زندگی چند روزة دنیای فانی است وجود داشته در زمانه ای که ما در آن زندگی می کنیم نیز وجود دارد چرا که هنوز زندگکی انسان جاری است پس باید این راه را بدون اشتباه طی کرد .
اما نکته ای که در اینجا مورد توجه است این است که در طول تاریخ ثابت شده است که همة انسان ها جائز الخطا و بلکه واجب الخطا هستند بگونه ای که گرفتاری در خطا و اشتباه با سرشت آدمی آمیخته است لکن خالق انسان او را در این سرگردانی رها نکرده است چرا که افرادی را در میان انسان ها قرار داده که نه تنها خود در گذر از مسیر زندگی از هرگونه خطا و اشتباه محفوظ و مصونند که در راهنمایی دیگران هم بدون اشتباه عمل می کنند و اینها همان انبیاء و اهل بیت پیامبر اکرم (ص) بطور عام هستند .
در زمانه ای که ما در آن زندگی می کنیم بیشتر از هر وقت دیگر به بیراهه ها و لغزش های انسانی افزوده شده لذا بیشتر از هر وقت دیگر به انسان های معصوم احساس نیاز می شود .
این گفتار درصدد بیان این تشنگی نیاز انسان به راهنمای معصوم که در فطرت او نهفته ، می باشد که این خود در وهلة اول نیازمند اثبات نیروی الهی عصمت در برخی افراد منتخب الهی است و سپس معرفی این افراد معصوم که همان وجود مقدس رسول گرامی (ص) و اهل بیت پاک و مطهر او می باشد .
سؤالات تحقیق
1ـ عصمت در لغت و اصطلاح به چه معناست ؟ ( عصمت یعنی چه ؟ )
2ـ آیا فرد معصوم مجبور به عصمت است ؟ به عبارت دیگر آیا فرد معصوم قدرت انجام گناه را ندارد ؟
3ـ رهبریت جامعه باید دارای چه امتیازاتی باشد ؟
4ـ چگونه ممکن است یک فرد در برابر گناه معصوم باشد ؟
5ـ چرا امام باید معصوم باشد ؟
6ـ آیا اجماع امت اسلامی نیاز به امام معصوم را برطرف می کند ؟
7ـ آیا قرآن که کتاب هدایت کننده است به مسألة عصمت و معرفی افراد معصوم پرداخته است ؟
8ـ با توجه به اینکه به اعتقاد شیعه خود پیامبر گرامی اسلام (ص) به معرفی افراد معصوم تصریح فرموده آیا اهل سنت هم به این مطلب اعتراف کرده اند؟(به عبارت دیگر آیا این مطلب مورد قبول اهل سنت هم می باشد ؟ )
بخش اول : عصمت
عصمت در لغت
المنجد مینویسد: عصمت،آن ملکه اجتناب از معاصی وخطا که در نمایندگان پروردگار است ، پاکی ، لغزش ناپذیر .
عاصم : نگاهدارنده ، باز دارنده : « ما لهم من الله من عاصم » [1] ، « کسی نیست که آنها را از عذاب خدا باز دارد » .
« ولا تمسکوا بعصم الکوافر» [2] ،« زنهای کافره را در پناه خود قرار مدهید یعنی ایشان را نکاح مکنید » .
عصم،عصمت: جلوگیری، ممانعت ، نگهداری ، حفظ، خود داری، حمایت .
صاحب العصمت : منزه از خطا ، پاک دامن (14 معصوم علیه السلام )
در قاموس قران قرشی آمده است :
عصم بر( وزن فلس ) : امساک وحفظ . راغب گفته : « العصم : الامساک».
در صحاح گفته عصمت به معنی منع است « عصمت الطعام » یعنی طعام اورا از گرسنگی مانع شد .
« والله یعصمک من الناس» [3] ، خداوند تو را حفظ می کند .
« من ذا الذی یعصمکم من الله » [4] .
« سآوی الی جبل یعصمنی من الماء » [5] .
حفظ ومنع هر دو در اینجا به یک معنی است.
« ما لهم من الله من عاصم » [6] ، آنها را از عذاب خدا ، حافظی و مانعی نیست.
استعصام : امتناع،یعنی طلب آنچه خویش را با آن حفظ کند ، « و لقد راودته عن نفسه فاستعصم » [7] ، با او در مورد کام گرفتن مراوده کردم امتناع نمود.
عصمت در اصطلاح
معنای عصمت دراصطلاح برگرفته از همان معنای لغوی عصمت می باشد با این تفاوت که در تعریف اصطلاحی عصمت علاوه بر معنای لغوی آن به نکات دیگری نیز اشاره میشود که حائز اهمیت است.
از جمله آن نکات توجه به این مطلب می باشد که عصمت یک نیروی باطنی و صفت نفسانی است وچیزی قابل حس نیست که در افراد قابل رؤیت باشد چنانکه در تعریف آن گفته اند:عصمت یک صفت نفسانی ونیروی باطنی ودرونی است که دارنده را از فکرو خیال و انجام گناه باز می دارد تا چه رسد به خود گناه و به عبارت دیگریک حالت خدا ترسی باطنی است که شخص را در برابر گناه و حتی فکر و تصمیم برانجام آن، بیمه می نماید .
نکته دیگری که مورد توجه است اینست که نیروی عصمت امری است اکتسابی که به کمک ایمان و یقین و با رعایت تقوا از سوی خداوند متعال به شخص پرهیزگار عطا می شود . روایات فراوانی هم وجود دارد که این نکته را متذکر می شود مانند فرمایش امیر المؤمنین (ع) که فرمودند : « بالتقوی قرنت العصمة » [8] ونیز فرمودند : « إن التقوی عصمةلک فی حیاتک وزلفی لک بعد مماتک » [9] لذا در ادامه تعریف عصمت آنگونه بیان می شود که : عصمت یعنی داشتن یک نیروی باطنی که در اثر مشاهدات حقایق جهان هستی وباطن عالم ورسیدن به مقام والای عبودیت وبندگی و نائل شدن به مقام قرب ربوبی که نتیجه ایمان وتقوا وشناخت کامل و دقیق نسبت به خداوند علی عظیم می باشد برای انسان حاصل می گردد.
نکته سوم اشاره به تاثیر مشاهده ی حقایق اعمال بواسطه گشوده شدن چشم باطنی د رممانعت انسان از انجام گناه در محضر الهی می باشد چنانکه گفته شده: انسان معصوم (که به اعتقاد شیعه ، انبیاء و چهارده معصوم علیهم السلام می باشند) چون به درجات کمال نازل شده و چشم باطن بین او عمق وباطن جهان هستی را می بیند و نیروی غیبی که در وجودش نهاده شده عوامل گناه وخطا در وجودش آن چنان شکست خورده و بی اثر شده که نه تنها گناه نمی کند بلکه اراده گناه ومعصیت هم نمی کند .
انسان وقتی به کمال مطلق نائل آمد هر چیزی که زشتی وبدی آن را عقل و شرع مورد تائید قرار دهد و محکوم بداند به عمق فلسفه آن پی می برد از این رو،از انجام عمل زیان بار آن مصونیت پیدا می کند .
درست مثل کسی که با چشم ، لجن متعفن و آلوده را ، با میلیون ها میکروب وانگل خطرناک می بیند ، چگونه آن را نمی خورد و میل به خوردن آن پیدا نمی کند شخص معصوم نیز نسبت به گناه چنین است .[10]
اما اخرین نکته در مساله عصمت شبه جبری بودن وعدم قدرت انجام گناه در انسان معصوم می باشد که در جواب باید گفت : ناگفته پیداست که مصونیت از گناه و خطا بر این معنا نیست که امام معصوم قدرت بر معصیت و گناه را ندارد ودر اطاعت او از امر خدا مجبور است چرا که اجبار در عبادت وبندگی کمال نیست ، کمال انسان معصوم بر این است که با اراده ، خدا را عبادت کند و بنده مخلص او باشد تا بدین سبب با اینکه او هم مانند سایر مردم دارای غرائز است و می تواند گناه کند ولی پرهیزگاری را پیشة راه خود نماید .[11]
بله، چون چنین ملکه ای باعنایت خاص الهی ، تحقق می یابد فاعلیت آن به خدای متعال نسبت داده می شود ولی چنان نیست که خدای متعال ، انسان معصوم را جبراً از گناه باز دارد و اختیار را از او سلب کند.
بخش دوم : اثبات عقلي عصمت
هدایت ورهبری جامعه
آیا مقامی و منصبی خطیرتر وپرمسئولیت تر از مقام رهبری جامعه است؟
آيا یک فرد بدون داشتن یک سلسله امتیازات روحی و جسمی ،نمی تواند رهبری جامعه را حتی در یک قسمت از شئون زندگی به عهده بگیرد ؟ ،چه رسد به رهبری مردم در تمام شئون مادی و معنوی که ازآن رهبران آسمانی است.
رهبران سیاسی که فقط مسائل سیاسی مملکت را رهبری می کنند و یا متخصصان مسائل اقتصادی ،که زمام اقتصاد و درآمد کشوررا دردست دارند بدون داشتن شرایط وویژگیهای برجسته که توفق و برتری آنان را بر دیگران ثابت کند ، هرگز نمی توانند بر مسند رهبری سیاسی واقتصادی مملکت تکیه زنند .
بنابراین پیامبران آسمانی واوصیائ ایشان که رهبران واقعی جامعه در کلیه شئون زندگی می باشند باید از یک سلسله صفات عالی و برجسته که موقعیت ومقام رهبری آنان راتحکیم کند برخوردار شوند ودر حقیقت بر اثر داشتن این امتیازات است که این منصب فعلیه به آنان واگذار می گردد.
امتیازات لازم را می توان تحت عناوین زیر خلاصه کرد:
1ـ مصونیت از گناه ونا فرمانی خدا
2ـ مصونیت از خطا واشتباه در فراگرفتن احکام از خدا، وتبلیغ آنهادر میان مردم
3ـ اطلاعات کافی و وسیع نسبت به مسائلی که تبلیغ آنها به عهدهئ آنان واگذار شده است.
4ـ پیراستگی از یک رشته روحیات بد و عیوب جسمانی که موجب تنفر مردم و عقیم شدن اثر تبلیغ آنان می شود.
چگو.نگي وجود عصمت در فرد معصوم
در اینجا این سؤال پیش می آید : چگونه ممکن است یک شخص نسبت به تمام گناهان مصونیت پیدا کند؟ چنانکه نه تنها معصیتی از او سر نزند بلکه حتی به فکر گناه و نافرمانی نیز نباشد .
پاسخ این سؤال این است که عصمت ومصونیت در برابر گناه از شئون ولوازم علم به مفاسد گناه است ، البته این مطلب ، نه به این معنی است که هر نوع علم به لوازم گناه پدید آورنده مصونیت و عصمت است بلکه باید واقع نمائی علم به اندازه ای قوی ونیرومند باشد که لوازم و آثار گناه را آن چنان در نظر انسان مجسم وروشن سازد ، که انسان لوازم کارهای خود را با دیده دل ، موجود ومحقق ببیند ، در این موقع صدور گناه از وی به صورت یک «محال عادی » در می آید.
به عنوان مثال هر یک از ما در برابر یک سلسله اعمال خارجی که به قیمت جان ما تمام می شود ، یک نوع عصمت و مصونیت داریم و این نوع مصونیت زائیده علم ما به لوازم اینگونه اعمال است .
مثلا هر فرد عاقل و خرد مندی که به حیات و زندگی خود علاقه مند است در برابر هر سم کشنده ای که نوشیدن آن به قیمت جان انسان تمام می شود و یا سیم لخت برق که تماس با آن ، انسان را خشک وسیاه می کند ویا باقیمانده غذای بیماری که مبتلا به مرض «جذام » و«برص» است و خوردن آن موجب سرایت بیماریهای مذکور می گردد، یک نوع مصونیت وعصمت دارد یعنی انسان هرگز به هیچ قیمت این اعمال را انجام نمی دهد ، وصدور این اعمال از وی محال عادی می باشد وعلت این مصونیت ، همان تجسم آثار مرگبار این اعمال است و این آثار چنان در نظر وی مجسم و محقق ، و از نظر دیدة عقل آن چنان مسلم و موجود می باشد که در پرتو آن فکر اقدام به چنین کارها را، در مغز خود نمی پروراند، تا چه رسد به اینکه عملا به این کار اقدام نماید .
ما ملاحظه می کنیم که برخی از افراد از خوردن مال یتیم بینوا کوچکترین پروائی ندارند ولی در مقابل، گروهی از خوردن حبه ای حرام امتناع می ورزند ، چرا اولی با کمال بی پروائی مال بینوایان را حیف ومیل می کند ولی دیگری از کوچکترین تصرف خود داری می نماید ؟
علت این است که که شخص نخست یا اساسا معتقد به لوازم وتبعات این نوع نافرمانی نیست و یا اگر هم نیمه ایمان واعتقادی داشته باشد لذایذ زودگذر جهان ، آن چنان حباب غلیظی میان دیده دل و عواقب شوم عمل ، به وجود آورده است که از این آثار جز شبحی احساس نمی کند ولی دومی آن چنان علم قوی و نیرومند به لازم این گناه دارد که هر قطعه ای از مال یتیم در نظر او با قطعه ای از آتش برابر است و به اتلاف وحیف و میل آن اقدام نمی کند ، زیرا او با دیده علم وبصیرت می بیند که چگونه این اموال به آتشهای سوزنده مبدل گردیده است ، روی این اصل در برابر این عمل مصونیت پیدا می کند .
هر گاه برای شخص نخست چنین عمل و بینشي رخ دهد قطعا او نیز مانند دومی از هر نوع تصرف ظالمانه خودداری می کند .
قرآن کریم درباره کسانی که طلا و نقره را کنز کرده و حقوق واجب آن را در راه خدا نمی پردازند چنین می فرماید : « یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکونی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لا نفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون » [12]، « این فلزها در روز رستاخیز به صورت آتش درآمده و با آنها پیشانی و پهلو وپشت کنز کنندگان را داغ می نهند » .
اگر برخی از کنز کنندگان این منظره را با دیدگان خود مشاهده کنند وببینند که چگونه همکاران آنها به کیفر اعمال خود رسیدند سپس اخطار شود که اگر شما نیز ثروت خود را کنز سازید ، سرانجام به همین سرنوشت دچار می شوید ، آنان فورا تمام ثروتهای کنز شده نا مشروع را آزاد می سازند.
گاهی برخی از افراد در همین جهان ، بدون مشاهده منظره کیفر الهی ، آن چنان به مفاد این آیه ایمان پیدا می کنند که اثر این ایمان،کمتر از شهود اثر آن گناه، نمی باشد تا آنجا که اگرپرده های این جهان از برابر دیده های آنها برداشته شود کوچکترین تفاوتی در ایمان آنان به وجود نمی آید ، در این صورت این افراد در برابر کنز کردن طلا و نقره ، یک نوع مصونیت و عصمت پیدا می کنند ، یعنی هرگز طلا ونقره را کنز نمی کنند .
حالا اگر فردی یا گروهی نسبت به کیفرتمامی معاصی یک چنین حالتی پیدا کنند ، وکیفر الهی آن چنان بر آنها روشن ویقینی شود که ارتفاع حجاب و از بین رفتن فواصل زمانی و مکانی ، کوچکترین اثری در ایمان و اعتقاد آنان نگذارد در چنین صورت این فرد یا آن گروه در برابر همه معاصی یک نحوه مصونیت و عصمت صد در صد پیدا می کند و نه تنها گناه از آنان سر نمی زند بلکه به فکر گناه نیز نمی افتند.
بنابراین عصمت در مورد افراد معصوم ، اثر مستقیم در ایمان شدید و علم قاطع به کیفر اعمال دارد و هر فردی برای خود یک نوع عصمت در برخی از موارد دارد . چیزی که هست پیامبران بر اثر احاطه علمی به کیفر اعمال و آگاهی کامل از عظمت خداوند ، درباره تمام گناهان عصمت جامع و کامل دارند ، وروی همین علم ،تمام گناه وغرائز سرکش انسانی در آنها مهار شده و لحظه ای از خطوطی که خداوند تعیین کرده است تجاوز نمی کنند .
چرا امام باید معصوم باشد؟
امام فرد کامل انسانیت و نمونه ممتاز بشریت وامین وحی وحافظ دین خداست به همین خاطر باید از هر آلودگی و گناه وسهو ونسیان مصون و محفوظ باشد. کسی که آلوده به گناه باشد واز سهو وخطا مصونیت نداشته باشد ممکن است از راه خدا و دین او منحرف شود . در این صورت چگونه می تواند امانت دار و حافظ دین خداوند باشد ؟ چگونه می تواند زعامت و رهبری مردم را در نیل به سعادت و رساندن به اهداف عالی انسانی به عهده بگیرد ؟
هدف خداوند از بعثت انبیاء و فرستادن کتب آسمانی در صورتی تأمین می گردد که از گناه و خطا مصون و محفوظ باشند ، تا احکام و قوانین الهی را به طور کامل وبدون کم و زیاد به اجرا گذارند، محال است که خداوند حکیم کاری را انجام دهد که بدون حکمت و نتیجه نهایی باشد [13].
استدلال هشام بن حکم بر عصمت
محمدبن ابی عمیر گوید : در مدتی که همدم هشام بن حکم بودم سخنی از او نشنیدم و بهره ای ازوی نبردم که سودمندتر ازاین سخن باشد که در صفت رهبری گفت : روزی از او پرسیدم : آیا امام معصوم است؟
گفت : بلی
گفتم : حقیقت بی گناهی چه چیزی است ؟ ومعیار شناخت عصمت چیست ؟
پاسخ داد : تمامی گناهان برخاسته ازچهار چیز است و پنجمی ندارد : حرص، حسد، خشم، و خواهشهای نفسانی و هیچیک ازاینها درامام نمی باشد .
روا نیست امام براین دنیا حریص باشد که حرص ناشی ازتهیدستی است درحالیکه همه جهان زیر مهر و در اختیار اوست و خزانه دارمسلمانان است به چه دلیل حرص بورزد ؟
اما حسود نیست ، زیرا آدمی به کسی رشک می ورزد که مقامی بالاتر از او داشته باشد و مقامی بالاتر از امامت نیست پس چگونه به شخصی که پایینتر از او باشد حسد بورزد ؟
و روا نیست برای امور دنیا خشمگین شود مگر آنکه خشمش برای خدا باشد چون خدا او را موظف کرده که حدود را اجرا نماید ونکوهش هیچ ملامتگری او را باز ندارد و بر خلاف دین با کسی عطوفت نکند تا حدود الهی را اجرا کند .
وبر او جایز نیست که پیرو هوای نفس خویش باشد و دنیا را بر آخرت ترجیح دهد، زیرا خدای عزوجل دوستی جهان دیگر را دردل او افکنده و همانگونه که ما با چشم علاقه به این جهان نگاه می کنیم ، اوبه آخرت می نگرد . آیا کسی را دیده ای که دیدن چهره زیبایی را برای تماشای شخص بد منظری رها کند ؟ و خوردن غذای گوارایی را بخاطر غذای تلخی ، و بر تن کردن لباس نرمی را برای لباس خشکی ترک کند ؟ ونعمت جاودانه پایداری را بر دنیای سپری شونده و رو به زوال برتری دهد ؟ [14]
استدلال شیخ صدوق درمورد عصمت ائمه (ع)
هر سخنی که از گوینده ای نقل می گردد ، تاویلات مختلفی در آن احتمال داده می شود و حتی آیات قرآن و روایاتی که مورد اجماع فرقه های مختلف مسلمین است و صحیح وبدون تغییرو تبدیل و کم و زیاد شدن ، دست نخورده باقی مانده اند باز هم احتمال تاویلهای گوناگونی درآن وجود دارد . بنابراین لازم است ،خبر را یک خبردهنده راستگو که از دروغگویی عمدی و خطا مبرا می باشد خبر را به مردم برساند تا آنها را ازنیت حقیقی خداو پیغمبرش یعنی آنچه در قرآن و احادیث آمده آگاه سازد و چون مردم ازنظر هوش واستعداد و عادات متفاوتند ، در توجیح وتاویل یکسان نیستند به همین دلیل هر کس آیات قرآن و احادیث را طبق نظر و مرام خویش توجیه می نماید ، حال اگر خداوند ، آگاه سازنده راستگویی را که واقعیت کتابش را بیان نماید ، بر ایشان قرار ندهد ، اختلاف در دین را به دست خویش ایجاد کرده و بنابراین آنرابرای مردم جایز دانسته است.
زیرا کتابی نازل نموده که قابل تاویل است ، و پیغمبرش قوانین و آدابی را مقرر نموده که احتمال تاویل در ان می رود و به مردم دستور داده تا به آن کتاب وسنت عمل نمایند همچنان است که گفته باشد : قرآن و سنت مرا تاویل نمائید و عمل کنید و روشن است در چنین فرضی روا خواهد بود که ضدو نقیض عمل نمودن و یا اعتماد داشتن به حق و خلاف آن را جایز دانسته باشد . وچون چنین رخصتی بر خدا محال است پس باید در هر دوره ای همراه با قرآن وسنت شخصی باشد که با آن آگاهی کامل از معناهایی که خدا در نظر داشته مقصود او را از آیات قران بیان نماید ، و احتمالات دیگری را که در الفاظ قران وجود دارد کنار زند و معنای صحیحی را که پیامبر (ص) در مقررات و اخبارش در نظر داشته است بیان نماید ف و نیز احتمالاتی را که در الفاظ اخبار آن حضرت وجود دارد که درست بودن صدور آنها مورد اجماع است رد نماید ، وحال که ثابت شد خبر دهنده ای راستگو لازم است چون صداقت لازم بود باید معصوم نیز باشد ، واز جمله مؤیدات این برهان آن است که مخالفان ما معتقدند خداوند قرآن را فقط بر مردم زمان پیغمبر نفرستاده بلکه برای عصرهای بعد از او نیز فرستاده است ، و پیامبری هم در میان مردم بعد از آن عصر نخواهد بود که مطلب را روشن نماید ، مع ذلک آنان را مامور ساخته تا به آنچه که در قرآن است بر وجه حق و صدقش عمل نمایند. وقتی جایز نباشد بدون ناطق و مفسر و روشنگری که مبهمات آنرا واضح نماید قرآن بر قومی نازل گردد ، همچنین روا نیست با اینکه فردی وجود داشته باشد که قائم مقام پیغمبر باشد ، و شامخ و مشموخ و خاص و عام و مقاصدی که خدا از کلامش در نظر داشته برای ما بیان کند ، یا تأویلهایی که احتمال می رود ما را مأمور عمل به آن نماید ، همچنانکه پیغمبر برای مردم زمان خودش تأویلهایی که احتمال میرود ما را مأمور عمل آن نماید ، همچنانکه پیغمبر برای مردم زمان خودش توضیح می داد ، بالا خره در این مورد آنچه را عقل و دین حکم مینماید لازم و واجب است .
بنا بر آنچه گفته شد چنانچه شخص بگوید : « درست است که باید گوینده ای باشد ، ولی آنچه را ما ناگزیریم از دانستن آن از متشابهات قرآن ، و از معناهایی که مراد خداست و او در نظر گرفته است ( نه آنچه او از الفاظش احتمال آن می رود) خود امت به ما می رسند .»
باید گفت : عمل « امت » این سخن را تکذیب می نماید ، چون ما اختلافی را که در میان امت در بسیاری از آیات قرآن وجود دارد می بینیم ، و همین گواهی میدهد در بیشتر آیات قرآن جاهلند و معنائی را که خدا قصد نموده درک ننموده اند، و این روشنگر آن است که« امت » نمیتواند ادا کننده حق قرآن باشد وقائم مقام پیغمبر گردد.
اگر گستاخی سر برداشته و بگوید : جایز است که قرآن بر مردم نازل شود و همراه با آن پیغمبری نباشد ، و با آنکه احتمال تأویل در آن می رود خداوند می تواند آنان را مأمور به عمل نماید .
به او گفته می شود : بر فرض حرف تو درست باشد ، می پرسیم با چنین وضعی اگر در معانی آن اختلاف شد ( چنانکه در این زمان شده است ) مردم چه وظیفه ای دارند ؟ اگر بگوید : همان چاره ای که الان باید کرد می گوئیم : حالا چنان است که هر طایفه ای یک تأویل را می گیرند ، و بر طبق آن عمل می نماید و فرقه دیگر تأویل دیگری را ، و هر یک دیگری را گمراه می داند و قائلند به اینکه دسته مخالف،راه حق را در پیش نگرفته است ، اگر بگوید: ی شود که در آغاز اسلام نیز چنان باشد و آن حکمتی است که از جانب خداوند و عدل درباره آنان است .
با این ادعا مرتکب اشتباه فاحشی شده است که فکر نمی کنم هیچ مخلوقی پيش از او دچار گردیده باشد ، باز هم به او پاسخ داده می شود : به ما بگو که اگر شخصی چنین بپرسد عربهای فصیح لغت شناس قرآن را تأویل می نماید عمل می کنند ولی اشخاصی که آشنا به لغت فصیح عرب نیستند چه بکنند ؟ و غیر عربها از ترکها و فارسها و غیره چگونه بفهمند ؟ و برای دانستن احکامی که خدا در کتاب خویش برایشان واجب ساخته به چه چیز مراجعه نمایند ؟ به کدام فرقه روی آورند ، با اختلافی که خود در تأویل دارند ؟چون تو معتقدی هر فردی می تواند بر طبق تأویل خود عمل نماید ، پس به ناچار باید غیر عرب و هر شخص دیگری را که لغت نم داند مانند اصحاب لغت بدانی ، یا اینکه به آنان اختیار بدهی تا از هر فرقه ای که مایلند پیروی نمایند . که در این صورت بر تو لازم است تمای حق را در آن گروه قرار دهی نه غیر آن ، و اگر حق را به دسته بخصوصی اختصاص دهی ، پایه ای که سخنانت را بر آن قرار دادی در هم ریخته ، و آن را نقض نموده ای و باید قبول کنی که با آن دسته دانش و دلیلی است که به سبب آن از دیگران جدا گشته و ممتاز می شوند ، و این مخالف گفته توست ، حال اگر همه گروهها را در حق برابر دانستی با آنکه تأویلات آنان ضدّ یکدیگر است ، پس بر تو لازم می آید برای عجم و عرب غیر فصیح جایز بدانی هر گروهی را که مایلند انتخاب و پیروی نمایند و اگر این مطلب را پذیرفتی ، پس باید هیچیک از مخالفان خودت را از قبیل شیعه ، خوارج ، اصحاب تأویلات و سایر مخالفین ، چه آنان که فرقه خاصی را تشکیل داده اند ، و چه بدعت گذارانی که فرقه ای ندارند مورد نکوهش و مذمّت قرار ندهی ، و چنین کاری نقض اسلام و بیرون رفتن از اجماع است و به تو چنین اعتراض می شود ، باید خدا مخلوق را فرمان داده باشد که بدون چون و چرا به آنچه در کتاب بسته است عمل نماید .
اگر چنان چیزی را مجاز بدانی بیهودگی را بر خدا روا دانسته ای زیرا چنین عمل شیوه بیهوده گرایان است . و باید اجازه دهی شخص با فرد خویش در مسائل تأمل کند ، و هر امری از دین را که صلاح بداند به آن معتقد گردد ، زیرا تفاوتی ندارد ( مباح نموده باشد ) که در قوانین حلال و حرام به آراء خودشان عمل کنند و یا در همه اصول و فروع دین ( توحید آن و مسائل دیگر ) به فردهای خود رجوع کرده و آنچه را که نیک می پندارند و نزد آنان حق است ، عمل نمایند اگر این اجازه را دادیبر خدا روا دانستی که مخلوق علیه او گواهی دهند که خدا دو تا است ، یا طبیعی مذهب و عادّی شوند و خدا را انکار نمایند . این آخرین نتیجه چنین اعتقادی است زیرا اگر شخص جایز بداند که خدا ما را مأمور ساخته تا به قرآن که احتمالات مختلف دارد عمل نمائیم و می گوید : لازم نیست خبر دهنده راستگویی باشد تا منظور خدا را از معانی حقیقی آن به مردم بازگو کند باید برمردم زمان پیغمبر نیز مانند آنرا روا بداند ، و اگر چنان چیزی را جایز شمرد ضروری خواهد بود خداوند هر فرقه ای را آزاد گذاشتهباشد تا به رأی خود عمل نماید و هر طور که مایلند تأویل نمایند ، چون چاره ای جز آن ندارند ، در صورتی که حجتی همراه آنان نباشد تا معین نماید که کدام تأویل صحیح تر از دیگری است . پیروی از ایشان را برای افرادی که لغت نمی دانند روا دانسته ، و چون چنین گشت در این زمانه برای ما نیز درست خواهد بود .
و هر گاه آن را در مورد قرآن جایز دانستیم ، لازم است در اصول حلال و حرام و قیاسهای عقلی نیز روا بدانیم ، و تمامی اینها خروج از مرز دین می باشد و با دلایلی که قبلا گفتیم ثابت شد که چاره ای نیست و باید مترجمی برای قرآن و اخبار پیامبر (ص) داشته باشیم و واجب است که آن مترجم معصوم باشد تا پذیرفتن سخنش واجب گردد ، و هرگاه واجب شد ، معصوم باشد ، بدلایلی که گذشت نمی تواند« امّت » باشد زیرا اختلاف امّت در تأویل قرآن و اخبار و جدالهایی که در آن دارند به حدّی است که برخی از آنان فرقه دیگر را کافر می شمرند و چون ثابت شد که امّت نمی تواند به جای«امام» باشد پس معصوم همان فرد می باشد که ما آن را یاد نمودیم و او « امام » است و با دلیل ثابت کردیم که جز معصوم نمی شود کس دیگری امام باشد ، و نظر ما ( شیعه ) بر این است وقتی عصمت در امام لازم بود ، ناگزیر فرد معصوم کسی است که پیغمبر به نام ونشان او تصریح نموده باشد ، زیرا « عصمت » صفتی نیست که در ظاهر آفرینش باشد تا مردم آنرا به چشم ببینند و تشخیص دهند پس می بایست که آگاه از همه نهان ها که منزه و والاست با زبان پیامبرش بر آن تصریح نماید و این بدان جهت است که « امام » سفی گردد جز کسی که به صراحت معرفی شده باشد و تصریحات و اخباری که از ائمه (ع) به ما رسیده دلیل درستی گفتار ماست[15] .
بخش سوم : اثبات نقلي عصمت
ديدگاه قرآن
خداوند متعال در بعضي از آيات قرآن كريم با هنر خاصي به اثبات پاكيزگي و عصمت انسان هاي وارسته و مورد رحمت خاصة خود كه همان وجود مقدس و طاهر انبياء و ائمة معصومين (ع) مي باشد پرداخته و هر گونه آلودگي و گناه را كه ديگران كم يا زياد به آن دچار مي باشند از اين بندگان پاك خود مبرا مي كند . به عنوان مثال قرآن كريم گروهي از انسان ها را مخلَص ناميده است كه حتي ابليس هم طمعي در گمراه كردن ايشان نداشته و ندارد و در آنجا كه سوگند ياد كرده كه همة فرزندان آدم (ع) را گمراه كند ، مخلصين را استثنا كرده است . چنانكه در قرآن مي فرمايد : « فبعزتك لدغوينهم اجمعين إلا عبادك منهم المخلصين » [16]، و بي شك طمع نداشتن ابليس در گمراهي ايشان بخاطر مصونيتي است كه از گمراهي و آلودگي دارند وگرنه دشمني وي شامل ايشان هم مي شود و در صورتي كه امكان مي داشت هرگز دست از گمراه كردن ايشان برنمي داشت ، بنابراين عنوان مخلَص مساوي با معصوم خواهد بود[17] . همانطور كه مفسر بزرگ طبرسي هم در ذيل آية شريفه مخلصين را بندگاني معرفي مي كند كه داراي عصمت مي باشند و به همين دليلِ عصمت ، شيطان به ايشان راهي ندارد[18] .
يكي ديگر از آيات شريفه اي كه مضامين زيباي آن بيانگر مقام عصمت مي باشد ، آية 124 از سورة مباركة بقره است : « و اذا ابتلي ابراهيم ربُه بكلمات فاتمهن قال إني جاعلك للناس اماماً قال و من ذريتي قال لا ينال عهدي الظالمين » .
با اين بيان كه سفيران الهي و پيام آوران وحي بخاطر آنكه سنگين ترين مسئوليت ها را در جهان انسانيت بر دوش دارند بايد از بالاترين سطح تقوا برخوردار باشند همان چيزي كه آن را مقام عصمت مي ناميم .
عصمت يكي از شرايط مهم رسالت و امامت است البته مقام عصمت فقط به معني مصونيت از ارتكاب معصيت و گناه نيست بلكه شاخة مهم ديگري دارد كه آن مصونيت از هرگونه خطا و لغزش و انحراف و گمراهي است .
براي روشن شدن بحث توجه به اين نكته لازم است كه ظلم از ديدگاه قرآن يك مفهوم عام است كه در موارد زيادي استعمال مي شود :
ظلم به خدا ، يعني كفر و شرك ورزيدن به خدا .
« و إذ قال لقمان لإبنه و هو يعظه يا بني لا تشرك بالله إن الشرك لظلم عظيم » [19].
2ـ افترا و دروغ بستن به خدا ظلم است .
« فمن افتري علي الله كذب من بعد ذلك فاولئك هم الظالمون » [20].
3ـ ظلم انسان بر خويشتن زيرا هرچه در روي زمين است خداوند براي بشر آفريده و استفاده نكردن از آنها در حد مجاز ظلم به نفس است « خلق لكم ما في الأرض جميعاً »[21] اعضا و جوارح ، هر كدام براي انسان حقي دارندكه اگر حقوق آن ادا نشود ظلم است . « فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات » [22].
4ـ ظلم انسان بر انسان ديگر .
« إنما السبي علي الذين يظلمون الناس و يبغون في الأرض و غير الحق اولئك لهم عذاب أليم » [23].
5ـ تجاوز كردن از حدود الهي ظلم است .
« و من يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه » [24].
بنابراين از آيات قرآن استفاده مي شود كه ظلم يك مفهوم عام است و هر گناه و پليدي و عمل زشت را شامل مي گردد .
امام كسي است كه از تمام اوصاف رذيله و ظلم و شرك پاك و معصوم باشد و به فرمودة خود معصوم در طول عمر خود حتي يك بار در مقابل بت سر فرود نياورده باشد به همين خاطر ائمة معصومين (ع) در اثبات انحصار خلافت بلافصلِ پيامبر اسلام (ص) براي علي بن ابيطالب (ع) به همين آيه استدلال مي كردند چرا كه ديگران د دورا نجاهليت بت پرست بودند و تنها كسي كه حتي يك لحظه در مقابل بت سجده نكرد حضرت علي (ع) بود و چه ظلمي بالاتر از بت پرستي « إن الشرك لظلم عظيم » [25].
هشام بن سالم از امام صادق (ع) نقل مي كند كه آن حضرت فرمودند : « قد كان ابراهيم نبياً و ليس بإمام حتي قال الله إني جاعلك للناس إماماً قال و من ذريتي فقال الله لا ينال عهدي الظالمين من عبد صنماً أو وثناً لا يكون إماما » [26].
در حديث ديگري عبدالله بن مسعود از پيامبر اسلام (ص) نقل مي كند كه خداوند به ابراهيم (ع) فرمود : « لا أعطيك عهدا لظالم من ذريتك قال يا رب و من الظالم من ولدي الذي لا ينال عهدك ؟ قال من سجد لصنم من دوني لا أجعله إماما أبدا و لا يصلح أن يكون إماما » [27].
همين معني را دانشمند معروف اهل سنت « ابن مغازلي » در كتاب « مناقب » از ابن مسعود از پيامبر گرامي اسلام با كمي تفاوت نقل كرده است . مي گويد پيغمبر اكرم در تفسير اين آيه فرمود : « من سجد لصنم من دوني لا أجعله إماما » . سپس فرمود سرانجام نتيجة دعاي ابراهيم (ع) به من و برادرم علي (ع) رسيد و هيچيك از ما هرگز براي بتي سجده نكرديم .
مفسر كبير مرحوم علامة طباطبايي در تفسير الميزان مي گويد دربارة چگونگي دلالت اين آيه و لزوم معصوم بودن امام ( در تمام عمر ) از يكي از اساتيد ما سؤال شد ايشان در پاسخ چنين گفت : مردم طبق يك دسته بندي منطقي عقلي بر چهار گروهند :
1ـ كسي كه در تمام عمرش ظالم و ستمگر بوده است .
2ـ كسي كه در تمام عمرش پاك از هرگونه ظلم و گناه بوده است .
3ـ كسي كه در اول عمر ظالم بوده و در آخر عمر نبوده است .
4ـ كسي كه به عكس در آغاز عادل و معصوم بوده و سپس ظالم شده است .
به يقين مقام ابراهيم از آن بالاتر است كه امامت را براي گروه اول و چهارم از فرزندانش تقاضا كند . بنابراين دو گروه بيشتر باقي نمي ماند خداوند يك گروه را نفي كرده ( گروهي كه در آغاز عمر در صف ظالمان بوده و سپس از آن خارج شدند ) در نتيجه تنها يك قسم ديگر يعني گروهي كه در تمام عمر پاك بوده اند باقي مي مانند .
فخر رازي در تفسير كبير به اين اندازه اعتراف مي كند كه آيه دلالت بر معصوم بودن پيامبران دارد و اين مطلب را از طريق لزوم معصوم بودن امام و اينكه هر پيامبري امام است ثابت مي كند .
به هر حال اگر با اين معيار بخواهيم جانشين پيامبر اسلام (ص) را تعيين كنيم كسي غير از علي بن ابيطالب (ع) نمي تواند باشد .
اما از آيات مهم قرآن كريم كه به اعتراف شيعه و سني بر عصمت و پاكي ائمة معصومين (ع) دلالت مي كند ، آية تطهير مي باشد : « إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا » [28].
در آية تطهير به چند نكته بايد توجه كرد :
1ـ بعضي براي «رجس » مصاديق و معاني زيادي ذكر كرده اند . مانند گناه و شرك ، حسد ، بخل ، ناپاك ، نجس مخلوط ، چركين ، صداي شديد خارج از حد اعتدال ، شك ، كفر ، لعنت ، بوي بد و مانند آن .
بطور كلي در لغت عرب به هر چيز پليد و آلوده « رجس » مي گويند چه آلودگي از نظر ظاهري باشد و يا باطني كه در اصطلاح به آن گناه مي گويند .
2ـ از ديدگاه قرآن تنها شرك و زنا و آدم كشي رجس نيست و دليلي هم برمحدوديت آن نداريم . علاوه بر اين « ال » الرجس جنس است و هرگونه پليدي همچون شرك ، مشروبات الكلي ، قمار ، گوشت خوك و ميته را شامل مي گردد .
3ـ ارادة خداوند تخلف ناپذير است و شروع آيه با كلمة « إنما » دليل بر اينكه اين موهبت مخصوص خاندان پيامبر مي باشد بنابراين ارادة قطعي خداوند بر اين قرار گرفته كه اهل بيت از هرگونه رجس و پليدي پاك مي باشندو اين همان مقام عصمت است در زيارت جامعه كبيره مي خوانيم : « عصمكم الله من الزلل و آمنكم من الفتن و طهركم من الدنس و أذهب عنكم الرجس و طهركم تطهيرا » [29].
4ـ این آیه دربارة چه کسانی نازل گردیده است ؟
بعضی از علمای اهل سنت مانند قاضی بیضاوی و زمخشری اصرار دارند که آیه درمورد همسران پیامبر نازل شده و برخی دیگر می گویند که آیه دربارة زنان پیامبر و دیگر اعضای خاندان آن حضرت نازل گردیده است . این دو نظر از جهاتی قابل اشکال است :
یک ) اگر مورد خطاب « إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجسا » زنان پیامبر باشند ضمیر باید مؤنث باشد یعنی بجای ضمیر « کم » در « عنکم » باید می گفت : « عنهن »
دو ) چنانکه مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل آیه فرموده : ما هیچ دلیلی نداریم که آیة « إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا » همراه آیات قبل نازل شده باشد بلکه از روایات اسفاده می شود که این بخش جداگانه و در یک مورد خاص نازل گردیده و به هنگام جمع آوری قرآن در عصر پیامبر (ص) یا بعد از آن ، در کنار یکدیگر قرار گرفته اند .
سه ) قرآن با بیان این قسمت از آیه می خواهد به همسران پیامبر بگوید شما در خانواده ای قرار گرفته اید که گروهی از آنان معصوم هستند و کسی که در جمعی از معصومین قرار گرفته سزاوار است که بیشتر از دیگران مراقب خود باشد و به مقررات دینی و شئون اسلامی توجه داشته باشد .
چهار ) همسران پیامبر اکرم (ص) خودشان گفته اند که آیه دربارة شخص پیامبر (ص) و علی بن ابیطالب (ع) و زهرا و حسن و حسین ( علیهم السلام ) نازل شده است . به عنوان نمونه از عایشه نقل است که می گوید : صبحگاهی رسول خدا (ص) در حالی که جامة یشمی سیاهی بر دوش داشت از منزل خارج شد . آنگاه حسنین و فاطمه و علی ( علیهم السلام ) بر آن حضرت وارد شدند ، پیامبر جامه را بر آنها پوشانید و فرمود : « إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا » .
نکتة دیگری که در مورد نزول آیة تطهیر قابل توجه است این که : حضرت زینب و ام کلثوم نیز از فرزندان حضرت زهرا (س) بودند ولی پیامبر (ص) به فاطمه (س) فرمود شوهرت علی و فرزندانت حسن و حسین را دعوت کن و اسمی از آن بانوی بزرگوار نبرده است و به « ام سلمه » نیز اجازة وارد شدن در زیر عبای خیبری را نمی دهد . بنابراین به خوبی روشن است که آیة تطهیر دربارة اهل بیت رسول خدا (ص) نازل شده است و آن هم نه همة اهل بیت بلکه افراد خاصی که برای زعامت و رهبری مردم باید دارای مقام عصمت باشند .
نتیجه اینکه از مجموع روایات و احادیثی که در شأن نزول آیة تطهیر وارد شده این مطالب به روشنی استفاده می شود :
اول ) آیة تطهیر در مقام بیان عصمت اهل بیت پیامبر اعظم (ص) می باشد .
دوم ) شأن نزول آیه یک موضوع عادی نبوده که پیامبر (ص) را در کنار خود قرار دهد و از روی مهر و محبت پدری آنان را دعا کند بلکه یک واقعة کاملاً غیر عادی بوده که خداوند توسط پیامبر خود با نزول آیة تطهیر خواسته تا حساب بعضی از خانوادة پیامبر را از دیگران جدا کند و مصداق آیة تطهیر را بطور دقیق روشن نماید تا راهی برای سوء استفاده نباشد . از این رو پیامبر اسلام (ص) و حسن و حسین ( علیهم السلام ) را روی زانوها و علی (ع) و فاطمه (س) را در مقابل صورتش نشانید و ام سلمه را در این جمع راه نداد و با این کمیت و کیفیت خاص عبا را بر سر آنها کشیده و آیة تطهیر را تلاوت فرمود .
دیدگاه روایات شیعی
شیعه معتقد است که امام باید مانند پیامبران الهی از تمام رذائل و اعمال باطنی و ظاهری چه عمدا و چه سهواً معصوم باشد همانطور که واجب است از سهو و خطا و نسیان معصوم باشد چرا که این امام است که باید از شرع مقدس و تعالیم گرانقدر آن محافظت نماید .
روایاتی که از طریق شیعه در این باب وارد شده است بسیار است .
امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند برای شناساندن عترت پیامبر و امامان راستین و برای جلوگیری از انحراف مردم: « « فأین تذهبون » ؟ « و أنّی تؤفکون » و الأعلام قائمة و الآیات واضحة و المنار منصوبة فأین یتاه بکم ! و کیف تعمهون و بینکم عترة نبیکم ! و هم أزمة الحق و اعلام الدین و أسنة الصدق . فأنزلوهم بأحسن منازل القرآن ( 2 ) وردوهم ورود الهيم العطاش أيها الناس خذوها عن خاتم النبيين صلى الله عليه وآله إنه يموت من مات منا وليس بميت ويبلى من بلي منا وليس ببال فلا تقولوا بما لا تعرفون . فإن أكثر الحق فيما تنكرون» [30].
ترجمه : « مردم کجا می روید ؟ چرا از حق منحرف می شوید ؟ پرچم های حق برپا و نشانه های آن آشکار است ، با اینکه چراغ های هدایت روشنگر راهند ، جون گمراهان به کجا می روید ؟ چرا سرگردانید ؟ در حالیکه عترت پیامبر شما در میان شماست ، آنها زمامداران حق و یقینند ، پیشوایان دین ، و زبان های راستی و راستگویانند ، پس باید در بهترین منازل قرآن جایشان دهید و همانند تشنگانی که به سوی آب شتابانند به سویشان هجوم ببرید .
ای مردم این حقیقت را از خاتم پیامبران بیاموزید که فرمود : « هر که از ما می میرد در حقیقت نمرده است و چیزی از ما کهنه نمی شود پس آنچه نمی دانید ، نگویید زیرا بسیاری از حقایق در اموری است که ناآگاهانه انکار می کنید .
امام صادق (ع) نیز به ویژگی و خصائص امام معصوم (ع) پرداخته و اینگون می فرماید :
« فالامام هو المنتجب المرتضى ، والهادي المنتجى ، والقائم المترجى ، اصطفاه الله بذلك واصطنعه على عينه في الذر حين ذرأه ، وفي البرية حين برأه ، ظلا قبل خلق نسمة عن يمين عرشه ، محبوا بالحكمة في علم الغيب عنده ، اختاره بعلمه ، وانتجبه لطهره ، بقية من آدم عليه السلام وخيرة من ذرية نوح ، ومصطفى من آل إبراهيم ، وسلالة من إسماعيل ، وصفوة من عترة محمد صلى الله عليه وآله لم يزل مرعيا بعين الله ، يحفظه ويكلؤه بستره ، مطرودا عنه حبائل إبليس وجنوده ، مدفوعا عنه وقوب الغواسق ونفوث كل فاسق ، مصروفا عنه قوارف السوء ، مبرءا من العاهات ، محجوبا عن الآفات ، معصوما من الزلات ، مصونا عن الفواحش كلها ، معروفا بالحلم والبر في يفاعه ، منسوبا إلى العفاف والعلم والفضل عند انتهائه ، مسندا إليه أمر والده ، صامتا عن المنطق في حياته » [31].
امام همان شخصی است که منتخب است و پسندیده و رهبر و محرم اسرار ، خدایش او را برگزید برای آن و در عالم ذر او را دیده و شناخته ، برای همین ساخته و از میان آفریده ها چنینش پرداخته پیش از آفرینش بشر شبحی بوده است در سمت عرش او که در علم غیب حکمت آموخته بوده است خدایش به دانش خویش برگزید و برای پاکی او انتخابش کرد .
امام (ع) یادگاری است از آدم (ع) و بهترین نژاد نوح است برگزیدة خاندان ابراهیم (ع) و سلالة اسماعیل (ع) و زبده از عترت محمد (ص) است ، همیشه منظور خداوند است و او را نگه می دارد و به حمایت خود دارد ، دام های شیطانی و لشکرش را از او دور می گرداند و حوادث شب هنگام و افسون جادوگران را از او دفع می نماید چنگال بدی را از او دور می گرداند و از آ،ات برحذر می دارد ، از گناه معصوم است از هرگونه هرزگی مصون ، هر جا باشد به بردباری و نیکوکاری معروف است و به عفاف و علم و فضل بی نهایت موصوف ، مسند نشین پدر باشد و تا پدرش هست دم بر گناه نزند .
علاوه بر بیان خصائص و ویژگی های امام معصوم روایات دیگری نیز هست که صراحتاً به عصمت ائمه (ع) تأکید می کنند .
« عن أبان بن أبي عياش عن سليم بن قيس الهلالي قال : سمعت أمير المؤمنين عليا عليه السلام يقول : إنما الطاعة لله ولرسوله ولولاة الامر ، وإنما أمر الله عزوجل بطاعة الرسول لانه معصوم مطهر ، لا يأمر بمعصيته وإنما امر بطاعة اولى الامر لانهم معصومون مطهرون لا يأمرون بمعصيته » [32].
امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند : همانا طاعت برای خداوند و رسول و صاحبان امر می باشد و همانا خداوند امر به طاعت رسول اکرم (ص) نموده است زیرا که او معصوم و مطهر است و به معصیت امر نمی کند و همان خداوند امر به طاعت از اولی الأمر کرده است زیرا که آنها مصوم و مطهرند و به مصیت امر نمی کنند .
از امام رضا (ع) نقل است که فرمودند : « الإمام مطهر من الذنوب و المبرأ عن العیوب » [33].
یعنی امام (ع) از گناهان پاک و از عیوب بریء است .
امام صادق (ع) هم بر این نکته اشاره کرده و فرمودند : « الأنبیاء و اوصیاؤهم لا ذنوب لهم لأنهم معصومون مطهرون » [34].
همانطور که اشاره شد امام علاوه بر معصومیت از گناه باید از هرگونه خطا و اشتباه و لغزش هم معصوم باشد فلذا امام رضا (ع) فرمودند : « معصوم مؤيد موفق مسدد قد أمن الخطايا والزلل والعثار ، يخصه الله عزوجل بذلك ليكون حجته على عباده وشاهده على خلقه » [35].
یعنی پس امام معصوم است و تأیید و تقویت شده و توفیق یافته و استوار گشته ( از جانب خداوند ) از هرگونه خطا و لغزش و اشتباه در امان است ، خداوند این خصوصیات را به او می بخشد تا حجت او بر بندگانش و گواه او بر آفریدگانش باشد .
امام صادق (ع) هم در بیان صفات امام می فرمایند : « قال أمير المؤمنين عليه السلام : والامام المستحق للامامة له علامات فمنها أن يعلم أنه معصوم من الذنوب كلها صغيرها وكبيرها ، لا يزل في الفتيا ، ولا يخطئ في الجواب ، ولا يسهو ولا ينسى ، ولا يلهو بشئ من أمر الدنيا » [36].
یعنی حضرت علی (ع) فرمودند :امامی که شایستة چنین منصبی است دارای علاماتی است که از آن علامات معصوم بودن از تمامی گناهان کبیره و صغیره است که در جوانی زائل نمی شود و در جواب خطا نمی کند ، سهواً گناه نمی کند و چیزی را هم فراموش نمی کند ، و متوجة لهو و لعب دنیا نمی شود .
دیدگاه روایات سنی
اطاعت احدی از مخلوقات بر انسان جائز نیست مگر آن کسی را که خداوند امر به اطاعت او نموده است وقتی مراجعه به قرآن کریم و این سند محکم آسمانی می نمائیم دستور اطاعت را در آیات چندی کاملاً به ما داده است از جمله آیة شریفة « أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم »[37] که عقیدة امامیه و شیعه این است که مراد از اولی الأمر در آیه شریفه طبق دلایل عقلیه و براهین نقلیه، ئمه اثنی عشر ( سلام الله علیهم اجمعین ) هستند و نیز طبق دلایل عقلیه و نقلیه اولی الأمر بایستی مانند پیغمبر مهذب و منزه از جمیع صفات رذیله و اخلاق فاسده و معصوم از تمام کبائر و صغائر ، ظاهراً و باطناً باشند چنانچه امام فخر رازی هم در تفسیرش اقرار به این معنا نموده که اگر گفته شود اولی الأمر معصوم نیست اجتماع نقیضین خواهد شد و آن محال است .
اخبار بسیاری نیز در کتب معتبرة علماء اهل تسنن در عصمت آن خاندان ذکر گردیده که به عنوان نمونه به چند خبر از اهل تسنن اشاره می کنیم .
شیخ سلیمان بلخی( اشکال ) در صفحة 445 ( اشکال ) ضمن باب 77 و شیخ الإسلام حموینی در فرائد المسلمین از ابن عباس روایت نموده اند که گفت : « سمعت رسول الله (ص) یقول : أنا و علی و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین مطهرون معصومون » ، یعنی شنیدم از رسول خدا (ص) که فرمود : من و علی و حسن و حسین و نه نفر از اولاد حسین همگی پاک و پاکیزه و معصوم از جمیع گناهان می باشیم .
و از سلمان فارسی نقل می نماید که رسول اکرم (ص) دست بر کتف حسین (ع) گذاشت و فرمود : « إنه الإمام بن الإمام تسعة من صلبه أئمة ابرار أمناء معصومون » ، یعنی بدرستیکه او امام پسر امام و نه نفر از صلب او امامان و نیکوکاران امناء ، معصوم هستند .
و از زید بن ثابت روایت نموده اند که آن حضرت فرمود : « و إنه لیخرج من الحسین ائمة ابرار امناأ معصومون قوامون بالقسط » ، یعنی هر آینه بیرون می آید از صلب حسین ، امامان نیکوکار ، امناء با عصمت و کارگزاران با عدل و داد .
و از عمران بن حسین نقل می کند که گفت از رسول اکرم (ص) شنیدم که به علی (ع) فرمود : « أنت وارث علمی و أنت الإمام و الخلیفة بعدی تعلم الناس ما لا یعلمون و أنت ابوالبعلی و زوج ابنتی و من ذریتکم العترة الأئمة المعصومین » یعنی تو وارث علم منی و تو امام و خلیفة بعد از من هستی ، به مردم چیزی که نمی دانند یاد می دهی و توئی پدر دو دخترزادة من و شوهر دختر من و ذریة شما است عترت پاک و امامن با عصمت[38] .
در مورد حدیث کساء نیز روایات متعددی در منابع اهل سنت دیده می شود که از مجموع آنها این معنا بدست می آید که پیامبر اسلام (ص) ، علی و فاطمه و حسن و حسین ( علیهم السلام ) را فراخواند و طبق روایتی از جعفر طیار عرضه داشت : « اللهم لکل نبی أهلا و إن هؤلاء أهلی فأنزل الله تعالی : إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً » ، یعنی خداوندا ! برای هر پیامبری اهلی است و این ها اهل بیت من هستند در این هنگام خداوند این آیه را نازل فرمود : همان خداوند اراده کرده است تا پلیدی ها از شما اهل بیت دور شود و شما را مطهر قرار داده است .
در این موقع زینب ، همسر پیامبر (ص) جلو آمد و عرض کرد : « ألا أدخل معکم ؟ قال : مکانک فإنیک علی خیر إن شاء الله » ، یعنی آیا من هم با شما داخل شوم ؟ فرمود : در جای خودت باشد ، تو إن شاءالله در مسیر خیر و نیکی هستی ولی جزء این جمعیت نخواهی بود[39] .
در حدیث دیگری همین معنا از عایشه نقل شده است که در پایان آیه می گوید به پیغمبر اکرم (ص) عرض کردم : « یا رسول الله ألست من أهلک ؟ قال إنک علی خیر و لم یدخلنی معهم » ، یعنی ای رسول خدا من از اهل تو نیستم ؟ ( که شمول این آیه بشوم ) ، فرمودند : تو به خیر و نیکی هستی . ولی من را با آنها زیر کساء وارد نکرد[40] .
و در حدیث دیگری همین معنا از « ام سلمه » نقل شده است و در آخر آن آمده است که « ام سلمه » گفت : « یا رسول الله و أنا معهم ؟ فقال : إنک علی خیر » [41].
استنتاج
همة انسان ها در طول زندگي خود دو راه در پيش رو دارند يا اينكه به اعمال و رفتار نيك و پسنديده پرداخته و از گناهان و انحرافات دوري كنند كه در اين صورت در راه سعادت و خوشبختي ابدي گام نهاده اند و يا اينكه به اعمال بد و ناپسند رو آورده و به لذت هاي چند روزة دنيوي بسنده كنند كه در اين صورت در راه شقاوت و بدبختي ابدي گام نهاده اند .
كساني كه گناهان و معاصي را بعنوان توشة خود برگزيده اند تكليفشان روشن است و بايد در آتش جهنم عقوبت شوند اما گروهي كه مي خواهند به سعادت و خوشبختي ابدي برسند ، براي مصون ماندن از انحرافات بايد پاي خود را در جاي پاي امام و راهنمايي بگذارند كه خود او از همة انحرافات و گناهان ، پاك و معصوم باشد .
و بيان شد كه هم آيات شريفة قرآن و هم روايات منقوله از طريق شيعه و سني همه شهادت مي دهند كه تنها اين خاندان پاك و مطهر رسول گرامي اسلام ، حضرت محمد ( صلي الله عليه و آله و سلم ) هستند كه از جانب خداوند متعال بعنوان پيشوايان معصوم معرفي شده اند و عدم اعتقاد به عصمت اين بزرگواران تهمتي آشكار و ظلمي بزرگ در حق آنهاستلذا انكار عصمت ائمه ( عليهم السلام ) انكار ضروريات دين مي باشد .
چون طهارت نبود كعبه و بتخانه يكيست
نبود خير در آن خانه كه عصمت نبود[42]
منابع و مآخذ
1ـ آموزش عقائد ، آیت الله مصباح یزدی چاپ یازدهم 1382 شمسی شرکت چاپ و نشر بین الملل
2ـ اصول کافی محمدبن یعقوب شیخ کلینی ترجمة محمدباقر کمره ای چاپ هفتم 1385 ش
3ـ اصول العقائد فی الإسلام سید مجتبی الموسوی اللاری چاپ سوم 1411 قمری
4ـ الهیات و معارف اسلامی استاد جعفر سبحانی چاپ سوم 1372ش نشر مؤسسه امام صادق (ع) ـ قم
5ـ بحار الأنوار علامه محمدتقی مجلسی
6ـ الخصال المحصوره و المذمومه محمدبن علی بن بابویه شیخ صدوق چاپ اول 1384 ش انتشارات ارمغان طوبی .
7ـ ديوان حافظ ، خط داود رواساني با مقدمة دكتر احمد محمدي ( ملايري) ، چاپ دهم 1379 ش انتشارات زرين
8ـ شب های پیشاور مرحوم سلطان الواعظین
9ـ قرآن كريم .
10ـ القاموس قرآن سیدعلی اکبر قرشی چاپ سوم ، 1361 ش چاپ افست مروی
11ـ مجمع البیان شیخ ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی چاپ دوم 1408 ق دارالمعرفه بیروت
12ـ معارفی از قرآن محمدتقی وحیدی گلپایگانی چاپ اول 1381 ش انتشارات انصاریان قم
13ـ المنجد ترجمه احمد سیاح مقدمه حسن زادة آملی و محمدتقی جعفری چاپ بیست و یکم 1380 ش انتشارات اسلامی
14ـ میزان الحکمه محمد مهدی ری شهری ترجمه حمیدرضا شیخی چاپ پنجم 1384ش ناشر دارالحدیث
شنبه هجدهم اسفند 1386-16:38 | | | گروه |لینک به نوشته

مقدمه
طرح نظریه تکامل زیستی موجودات زنده در قرن 19 میلادی ،توسط زیست شناس انگلیسی چارلز داروین ، از جمله همان دستاوردهای علمی ای است که اگر چه در حوضه خاصی از علم ،یعنی زیست شناسی ،شکل گرفته و لیکن بر بسیاری از حوزه های فکری دیگر نیز تاثیر گذار بوده است.
حوزه الاهیات و علم کلام نیز یکی از حوزه هایی است که به نوبه خود تاثیر زیادی از نظریه تکامل پذیرفته و این بدان سبب است که بر اثر پاره ای از دیدگاه های کلامی ، به ویژه آنچه در حوزه کلامی یهودیت و مسیحیت رواج داشته ،انواع موجودات زنده جهان ، به همین شکل و ابعادی که امروز مشاهده می شوند و با خلقتی دفعی ،پا به عرصه وجود گذاشته اند.برای آفرینش موجودات ،طرح و تدبیر قبلی وجود داشته است و خالق هستی از ایجاد موجودات ، هدف و غایتی را دنبال می کرده است . به این ترتیب خلقت انسان نیز به عنوان هدف عالی آفرینش،به حساب می آمد.
از سوی دیگر ،قرار گرفتن اندام موجودات در جای خود که هر کدام به منظور انجام وظیفه ای تعبیه شده اند و همچنین وجود نظم در کل هستی و موجودات آن دلیل محکمی بر وجود صانعی توانا،با شعور و با هدف قلمداد می شد و چنین استدلالی برای اثبات وجود خدا ،در نظر عامه مردم از جایگاه ویژه ای برخوردار بود.
با طرح نظریه تکامل ،بسیاری از مفروضات و مسلمات حوزه الاهیات با چالشی جدی روبهرو گشت، چرا که این نظریه ،مدعی آن بود که انواع موجودات زنده بر اثر تحول تدریجی یک موجود تک سلولی ،به این تنوع و تکثر بی حد و مرز رسیده اند و آفرینش دارای طرح و تدبیر قبلی نبوده ، بلکه یک جریان انتخاب طبیعی هر آنچه را در طبیعت ممکن بوده ،به وجود آورده است و انسان نیز موجود تکامل یافته ای است که در فعل و انفعالات عناصر فاقد شعور طبیعت ،پا به عرصه وجود گذاشت .
به این ترتیب اینک تمسک به نظم وجود در کل هستی و موجودات آن ،برای اثبات صانع توانا و با هدف به شدت مخدوش شده بود.زیرا به نظر می رسید این خود طبیعت و عناصر فاقد شعور آن هستند که با فعل و انفعالات تدریجی خود ،انواع موجودات را به وجود آورده اند و هر عضوی را در جای خود قرار داده اند .
1. Theory of evolution. 2. Charls Robert Drwin
3.تورات،سفر تکوین ،باب های اول و دوم به نقل از تکامل زیستی و آیات آفرینش ،ص 1
اهداف کلی پژوهش
پژوهشی که اینک متن آن پیش روی خواننده گرامی است ،به اختصار اهدافی را دنبال می کند که اهمّ آنها از این قرار است:
الف.طرح و تبیین ابعاد گوناگون برخورد میان نظریه تکامل و الاهیات در غرب و بیان حساس ترین موضع این تعارض.
ب.بیان رویکردها و دیدگاه های متفاوت صاحب نظران در حوزه های کلامی مسیحیت و اسلام
ج.ذکر آیات قرآن کریم پیرامون خلقت انسان و دسته بندی محتوای آن ها.
پرسشهایی که این پژوهش می تواند پاسخگوی آنها باشد
در موضوع مورد بحث ،پرسشهای متعددی برای افراد مختلف به ویژه جوانان دانش آموز و دانشجو وجود دارد که لازم است به نحوی مورد بررسی علمی و پاسخگویی دقیق قرار گیرد . نگارنده در پژوهش حاضر بر آن است تا به پاره ای از این سوالات ،پاسخ لازم را بدهد و ذهن های حق طلب و جستجوگر را از ابهامات اعتقادی مربوط به زمینه بحث ،خالی نماید . بعضی از سوالاتی که خواننده گرامی می تواند پاسخ آنها را از این نوشتار طلب کند ،از قرار زیر است:
1.چرا و چگونه "نظریه تکامل" ،اعتقادات دینی را به معارضه ای ظاهری طلبیده است؟
2.واکنش عالمان دین و متکلمان در قبال نظریه تکامل چه بوده است؟
3.دیدگاه قرآن کریم درباره خلقت انسان چیست؟ آیا این دیدگاه با مفاد نظریه تکامل ،متفاوت است؟
4.در صورت تفاوت دیدگاه قرآن کریم با مفاد نظریه تکامل در خصوص خلقت انسان ، آیا راهی برای جمع میان دیدگاه قرآن و نظریه تکامل وجود دارد؟
1- داروین و طرح نظریه تکامل زیستی موجودات زنده
چارلز داروین ،دانشمند طبیعی دان آماتور انگلیسی ، پس از تحقیق و نمونه برداری گسترده از گیاهان و جانوران و بیست و سه کار مداوم علمی ،سرانجام در روز 24 اکتبر 1859 میلادی ،دیدگاه خود را در خصوص تکامل تدریجی موجودات زنده ،در کتابی تحت عنوان بنیاد انواع به عالمان و پژوهشگران عصر خویش عرضه کرد.انتشار همین کتاب بود که تحولاتی را در بیشتر رشته های علوم به وجود آورد ،نظریه ثبات انواع را متزلزل ساخت و متولیان دین را در مغرب زمین ، به واکنش وا داشت.تلاش علمی داروین تلفیقی از مشاهدات مکرر و بیان نظریه تکامل تدریجی است که ما اصول نظریه او را جهت اطلاع بیشتر و شفافیت ذهن خوانندگان گرامی به اختصار می آوریم.
1-1 اصول نظریه داروین
داروین ، نظریه تکامل تدریجی موجودات زنده را برای توجیه پیدایش ، رشد و شکل گیری همه انواع موجودات زنده جهان ، کافی می داند و از همین رو تلاش می کند تا این دیدگاه را با روشی علمی و در قالبی دقیق و گویا تبیین ناید. به عقیده داروین فرآیندی که طی آن انواع موجودات زنده پا به عرصه وجود گذاشته اند "انتخاب طبیعی " نام دارد ."انتخاب طبیعی در واقع پایه و اساس نظریه داروین است " . همه تلاش او در کتاب بنیاد انواع بر تبیین دقیق و رفع ابهامات آن متمرکز می باشد . داروین معتقد است انتخاب طبیعی که به ایجاد انواع جدید موجودات منتهی می شود ، مبتنی بر سه اصل است:
اصل یکم : تنازع بقا
تحقیقات گسترده و نمونه برداری های داروین از موجودات زنده ، ذهن او را متوجه پیدایش تغییراتی کوچک و تصادفی ، در میان افراد نوع واحدی از جانداران کرده بود از سوی دیگر او به عینه شاهد بود که وسایل امرار و معاش و تغذیه جاندارانی که به کندی رشد می کنند ، به راحتی پاسخگوی نیاز جاندارانی که از رشدی شتابنده و تصاعدی برخوردارند ، می باشد. این امور معمای پیچیده ای را در ذهن داروین به وجود آورده بود.
2. برای آشنایی با زندگی داروین ر.ک :پیتر مار ستون و اس هم سفری فیلیپ : زندگی و نظرات داروین.
3. دو ترجمه جداگانه از این کتاب به فارسی انجام شده است. یکی توسط عباس شوقی و دیگری توسط نورالدین فرهیخته
4.تکامل زیستی و آیات آفرینش ص 24 5.struggle for existence.
او سرانجام پس از مطالعه آثار اقتصاددان انگلیسی ، رابرت مالتوس ، به راز بزرگ معمای خود دست یافت و(( اصل تنازع بقا و کشمکش برای زندگی)) را به عنوان یکی از اصول نظریه خود برگزید
داروین با بهره گیری از همین اصل به اضافه مشاهدات خود در خصوص تغییر پذیری جانداران به این نتیجه رسید که در تنازع دایمی جانداران برای زندگی ، آن دسته از جاندار انی که از تغییرات مطلوب و مفید برخوردار شده اند ، می توانند جان سالم به در ببرند و در نتیجه ، دسته دیگری که فاقد چنین تغییرات مفیدی بوده اند، به اجبار راه زوال و نیستی را در پیش می گیرند . این امر از یک سو به پیدایش انواع جدید منتهی می شود و از سوی دیگر، تعادل بین جانداران و منابع امرار معاش آنان را برقرار می کند. داروین این حقیقت را این گونه شرح می دهد:
من از دیر باز با علاقه زیاد به مساله تنازع بقا که همه جا جاری و ساری است توجه می کردم، بر اثر مشاهده مدید ، عادات جانوران و گیاهان ، ناگهان این فکر به خاطرم رسید که تحت چنین شرایطی ،تغییرات مطلوب محفوظ می ماند و تغییرات نا مطلوب از بین می رود . نتیجه این سیر ، پیدایش انواع جدید است. سرانجام در اینجا به نظریه ای دست یافته بودم که بتوانم کارم را با آن پیش ببرم.
بخش نسبتا بزرگی از کتاب بنیاد انواع به توضیح و تبیین این اصل اساسی نظریه تکامل اختصاص یافته است. در همین بخش داروین به بهره گیری خود از آرای مالتوس تصریح نموده و می گوید :
این است قانون مالتوس که نسبت به عالم حیوان و نبات عمیقانه ثابت نموده است.
اصل دوم : بقای اصلح
تنازع بقا به طور طبیعی دو نتیجه در پی دارد، اولین نتیجه آن ،انقراض و نابودی موجودی است که فاقد هر گونه صفت یا تغییر مفیدی بوده است و نتیجه دیگر ، بقا و ادامه حیات موجود واجد صفت و یا تغییر مفید می باشد. داروین این اصل را این گونه بیان نموده است :
ما باید یقین کنیم که پدید آمدن هر گونه تغییری که برای افراد یک نوع کم ترین زیان را در بر داشته باشد ناچارا و اجبارا در نهایت آنها را به نابودی میکشاند من پدید آمدن این تغییرات را که برای بقا مساعد و مناسب تر و نابودی آنها که زیان بخشترند رخ داده است ، من انتخاب طبیعی یا بقای اصلح نامیده ام.
2. زندگی و نامه های داروین ،به نقل از :ایان باربور :علم و دین ص 106
3. The Doctrine of Malthus 4. تکامل زیستی و آیات آفرینش ص 26
5.Survival of Fittest 6. تکامل زیستی و آیات آفرینش ص 27
داروین معتقد است بروز تغییرات جزیی در افراد نوع واحد و به دنبال آن تنازع بقا ، در نسلهای متوالی و در طول قرنهای پی در پی به پیدایش انواع جدید می انجامد.
اصل سوم : وراثت صفات اکتسابی
داروین برای تکمیل نظریه خود ، به قانون وراثت صفات و تغییرات اکتسابی متوسل شده است . وی معتقد است تغییرات و صفات کوچکی که به طور تصادفی یا تحت تاثیر عواملی چند ،در بعضی افراد نوعی واحد ،ظاهر می شوند به پیروزی آن افراد در تنازع بقا ، یاری می رسانند.
این تغییرات به حکم قانون وراثت به نسل های بعدی منتقل می شوند و در نتیجه به عنوان صفات موروثی باقی می مانند. نسلهای بعد نیز همین روند را در پیش می گیرند ، یعنی هر گونه تغییر جدیدی در افراد آن نسل ، ابتدا موجب پیروزی همان افراد در تنازع بقا می شود و در وهله دوم براساس قانون وراثت به نسل های بعدی منتقل می شود.
داروین اصل سوم نظریه خود را اینگونه بیان می کند :
اگر تغییرات فایده بخش یک موجود آلی گاهی ظاهر گردد و یقینا افرادی که آن تغییرات بر آنها روی داده ، بهترین فرصت را برای غلبه در تنازع بقا خواهند داشت. سپس به مناسبت اصل نیرومند وراثت ، این افراد تولداتی از خود باقی می گذارند که دارای همان خصایص و صفات آنها می باشد و من این قانونی که عبارت از حفظ به وسیله تغییرات مفید یا بقای اصلح و شایسته تر است به اصطلاح "انتخاب طبیعی " خوانده ام.
2- انسان محصول تکامل
داروین در کتاب بنیاد انواع ، هیچ سخنی از تکامل نوع انسان به میان نیاورده بود ، لیکن دوازده سال بعد از آن ، یعنی در سال 1871 با انتشار کتاب تبار انسان ، با بهره گیری از فر آیند انتخاب طبیعی ، پیدایش نوع انسان را نیز همانند سایر انواع جانداران ، معلول بروز تغییرات جزیی ،تنازع بقا و وراثت صفات اکتسابی ، در طول سالیان متمادی دانست . قسمتی از عبارتهای داروین در کتاب تبار انسان از این قرار است:
نتیجه اصلی که در این کتاب بدان رسیده ایم و در حال حاضر مورد قبول بسیاری از طبیعی دان ها یی است که صلاحیت داوری دارند ، این است که آدمی از بعضی حیوانات که سازمان عالی کمتری
1. داروین در جواب این سوال که چه عواملی به بروز این تغییرات در بعضی از افراد نوع واحد ، منتهی می شود عواملی از قبیل اوضاع و احوال محیط زندگی ، استعمال و عدم استعمال اعضا ، عادات و خو گرفتن با آب و هوا ، تغییرات متبادل و اقتصاد در نمو را بر شمرده است.
2. تکامل زیستی و آیات آفرینش ص 28
داشته اند ، اشتقاق یافته است . پایه های این نتیجه گیری هیچ گاه نخواهد لرزید ، زیرا شباهت
فراوان آدمی و حیوانات پست از از نظر رشد جنینی و نیز بسیاری جهات ساختمانی و سرشتی ، بسیار مهم و ناچیز – اعضای تحلیل رفته آدمی و بازگشت های غیر عادی خصوصیات جسمی که گاه آدمی بدان محکوم است – واقعیت هایی هستند که انکار ناپذیرند.
انتشار کتاب تبار انسان که مقام قدسی انسان را به سطح سایر جانداران تنزل داده بود ، چالش هایی را پیرامون نظریه تکامل در میان حوزه های کلامی از یک سو و حوزه های تجربی از سوی دیگر پدید آورد. البته نزاع های موجود ، تنها در این مساله خلاصه نمی شد ، بلکه مسائل دیگری نیز که میدان نزاع و کشمکش بودند وجود داشته است . ما تلاش خواهیم کرد در بحث های آینده ، ابعاد گوناگون این نزاع را به اختصار ذکر نموده ، خوانندگان را برای مطالعه تفصیلی به منابع مربوطه ارجاع دهیم.
نکته 1 : داروین ادعای خود را براساس مشاهدات بسیار محکم بنا نکرد ، او مشاهدات محدودی داشت و ایده هایی که به ذهنش رسیده بود بیشتر مشاهدات او مربوط به عرشه کشتی تازی اچ.ام.اس می شد که از بریتانیا حرکت کرده بود.
در زمان ارایه نظریه داروین ،اطلاعات زیادی درباره جزئیات موجودات زنده وجود نداشت و یا میکروسکوپ های بسیار ساده و ابتدایی آن زمان ،ساختار پیچیده حیات قابل مشاهده نبود.
تکامل گرایان به علت برخوردار نبودن از علوم جدید و دقیق همچون بیوشیمی و میکرولوژی ،گمان می کردند که موجودات زنده ساختاری ساده دارند و ممکن است به طور تصادفی به وجود آمده باشند و چون با قوانین ژنتیک آشنا نبودند این گونه تصور می کردند که موجودات به سادگی به انواع جدید دیگر تبدیل می شوند.
1-2 پاره ای از نارسایی های علمی نظریه تکامل
تئوری تکامل داروین که بر سه پایه تنازع بقا ، بقای اصلح و وراثت صفات اکتسابی استوار است ، به قیاس منطقی ای شباهت دارد که هر گاه یکی از مقدمات آن فاقد شرایط انتاج باشد ، آن قیاس ، عقیم و به کلی فاقد نتیجه خواهد بود.
اصول سه گانه نظریه تکامل ، هم در زمان حیات داروین و هم پس از او توسط بسیاری از دانشمندان مورد چون و چرا و ایراد قرار گرفته است.
1.چارلز روبرت داروین :تبار انسان ، به نقل از:محمود بهزاد :داروینیسم و تکامل، ص 199
2.آفرینش ص 5
در زیر به بیان پاره ای آنها می پردازیم.
اولین نارسایی: صفات و تغییرات اکتسابی ، موروثی نیستند . با کشف قانون وراثت توسط دانشمند و کشیک گمنام ، گرگور مندل این حقیقت آشکار شد که تنها آن سلسله از صفات و تغییرات از والدین به فرزندان به ارث می رسند که در سلولهای جنسی والدین وجود داشته باشند که آنها نیز به نوبه خود آن اوصاف را از والدینشان به ارث برده اند. طبق قانون وراثت ، صفات و تغییراتی که در طول حیات موجود زنده ، به طور عارضی و اکتسابی به دست آمده اند هرگز به فرزندان منتقل نخواهند شد . واقع امر این است که شناختن ماهیت مکانیسم وراثت ، بزرگ ترین نقطه ضعف تئوری داروین است.
کشف قانون وراثت ، نظریه داروین را برای بسیاری از طرفداران آن با مشکل جدی رو به رو ساخت .
دومین نارسایی: تنازع بقا ، امری کلی و دائمی نیست . پیدایش صفات و تغییرات جدید که به عقیده داروین ، جانداران را در تنازع بقا یاری می دهد و به بقای اصلح می انجامد ، به دو شکل قابل تصور است.
الف. پیدایش صفات و تغییرات جزئی و ناچیز
این گونه صفات چندان موثر نیستند که بتوانند در تنازع بقا موجود زنده را یاری دهند و موجب تداوم حیات و بقای جاندار گردند.
ب. پیدایش صفات و تغییرات بزرگ و بارز
گر چه پیدایش این گونه صفات مشکوک و مورد تردید جدی است و خود داروین نیز متذکر آنها نشده است ، اما حتی با فرض آن که به لحاظ علمی مورد تایید واقع شوند ، توزیعشان در میان جانداران به نحوی نیست که یک موجود واجد همه صفات مفید و موجود دیگر فاقد همه آنها باشد ، بلکه در کنار صفات مفید ، صفات غیر مفید و به عبارت دیگر نواقصی وجود دارد که نیاز متقابل بسیاری از موجودات به یکدیگر و در نتیجه همزیستی مسالمت آمیز ، برای بقا را موجب می گردد.
مهمترین نقطه ضعف داروین در اهمیت فوقالعادهای است که برای تنازع بقا قائل است . او متوجه نشده بود که روابط موجودات زنده مشتمل بر جنگ و جدال نیست ، بلکه اشکال گوناگون کمک و پشتیبانی متقابل هم بین آنها وجود دارد ، تنها تنازع بقا را دیدن ، خطاست. فقط در عالم گیاهان است که پشتیبانی متقابل ملاحظه نمی شود. اشتباه دیگر داروین جانبداری از دکتر مالتوس است.
1. Gregor Mendel
2.محمود بهزاد :داروینیسم و تکامل ،ص221 به نقل از تکامل زیستی و آفرینش ،ص31
3. نورالدین فرهیخته :داروینیسم و مذهب ، ص 75 به نقل از تکامل زیستی و آفرینش ،ص 32
سومین نارسایی : بقای اصلح و نابودی غیر اصلح ، کلیت ندارد.
نتیجه ای که داروین از انتخاب طبیعی می گیرد ، این است که در طول زمان انواعی از موجودات که
دارای بهترین و کامل ترین صفاتند ، شکل می گیرند و انواع ناقص به تدریج از صحنه حیات منقرض می گردند. این مطلب نیز به شکل قضیه ای کلیه مورد قبول نیست ، زیرا لازمه آن این است که امروز در زمین غیر از نوع انسان که در بالاترین مرتبه تکامل است و واجد بهترین و مفید ترین صفات و تغییرات ، یعنی قدرت و تعقل است ، از وجود انواع دیگر موجودات که فاقد کمترین صفات مفیدند ،خبری نباشد. در صورتی که ما شاهد حضور ابتدایی ترین موجودات ، تا کامل ترین آنها بر صفحه زمین هستیم.
از سوی دیگر انقراض انواعی از جانداران عظیم الجثه که کاوش های زمین شناسی ، زندگی آنها بر روی زمین را در دوران طولانی ای از روزگار گذشته تایید می کنند ، به وسیله اصل تنازع بقا و بقای اصلح ، قابل توجه نیست .
چهارمین نارسایی : پیدایش اعضای پیچیده جانوران به وسیله نظریه تکامل قابل توجه نیست .
پاره ای از اعضا و جوارح موجودات زنده، چنان پیچیده و دارای اجزای متعدد و مرتبطی است که هر گاه همه آن اجزا بالفعل موجود باشند و به وظیفه خود درست عمل کنند ، آن عضو به حال موجود زنده مفید است وال با نقص جز کوچکی ، اجزا آن عضو ، ناقص و فاقد کارآیی مفید خواهند بود . دستگاه چشم ، دستگاه گردش خون و... از جمله همه اعضا پیچیده می باشند . حال فرض کنید طبق دیدگاه داروین ، در فردی از افراد نوعی از انواع جانداران ، جزئی از اجزای متعدد دستگاه چشم پدید آید، این جز به تنهایی هیچ فایده ای به حال فرد واجد آن نخواهد داشت . زیرا دستگاه چشم از اجزای متعددی تشکیل شده است که اگر همه آن اجزا یک جا جمع شوند چشم می تواند وظیفه خود را انجام دهد و الا وجود و عدم وجود جزئی از واحد برای موجود زنده مساوی است .
انتخاب طبیعی که به اعتقاد داروین ، در طول زمان ، اوصاف مفید را جمع میکند و به پیدایش انواع جدید می انجامد، تنها از عهده توجیه پیدایش اجزایی برمیآید که وجود شان به تنهایی و بدون وابستگی به اجزای دیگر ، به حال موجود زنده مفید باشند.لیکن اجزایی که به طور انفرادی فایده ای برای موجود زده ندارند و تنها با مجموعه ای از آنها ، عضو مفیدی ظهور می کند ، به وسیله انتخاب طبیعی قابل توجیه نمی باشند.
اشکالاتی که بطور اختصار ذکر گردید و اشکالات دیگری که ذکر آنها فرصتی دیگر می طلبد ، حاصل
1. استاد شهید مرتضی مطهری این اشکال را به شیوه دقیقی مورد بحث و بررسی قرار داده است . توحید )ص 256
بررسی دقیق و نگاه نقادانه پژوهشگرانی است که از دوران حیات و پس از مرگ داروین تا کنون ، نظریه تکامل را مورد مطالعه قرار داده اند.
بررسی چنین نارسایی هایی به پدیدار شدن نظریات جدیدی درباره تکامل انجامیده است که تا حد زیادی با نظریه داروین تفاوت دارند . مطالعه و بررسی مجموعه این نظریه ها ، ما را به این حقیقت نزدیک میکند که تکامل و نظریه پردازی پیرامون آن ، هر چند با اقبال زیادی مواجه شده است ، اما با اشکال های متعددی نیز روبروست.
3- ابعاد تعارض ظاهری نظریه تکامل با اندیشه های دینی و موضع متکلمان در قبال آن
طرح نظریه تکامل توسط داروین همانگونه که حوزه های گوناگون علم را در غرب ، تحت تاثیر خود قرار داشت . در حوزه دین نیز تاثیراتی به جای گذاشت . این تاثیر گذاری قبل از هر چیز دیگر از آن جا ناشی می شد که در منابع دینی غرب به ویژه در کتب آسمانی که منابع اولیه تعالیم دینی محسوب می شدند ، پیرامون پاره ای موضوعات دیدگاه هایی ابراز شده بود که پس از طرح و تدوین نظریه تکامل ، ان دیدگاهها و باور ها ،به ظاهر مخدوش می شدند و از همین جا ابعاد جدیدی از تعارض علم و دین در مغرب زمین رخ نمود .
متولیان دین و متکلمان روش واحدی در رویارویی با این بحث اتخاذ نکردند . جمعی به رد و تخطئه تکامل پرداختند و جمعی دیگر کاملا آنرا پذیرفتند و گروهی نیز برای جمع بین تکامل و تعالیم دینی کوشیدند . در این جا به اختصار ابعاد تعارض و دیدگاه های متفاوت متکلمان دینی را گزارش می کنیم.
1 -3 ابعاد تعارض ظاهری نظریه تکامل با اندیشه های دینی در مغرب زمین
به نظر می رسد نظریه تکامل ، حوزه دین را در غرب از چهار جنبه با تعارض رو به رو کرده است.
الف تعارض ظاهری نظریه تکامل با مساله خداشناسی
آنچه در غرب میان عالمان دین به عنوان مهمترین برهان بر وجود خالق مدبّر ذی شعور و هدف دار هستی رواج داشت برهان نظم بود .
طبق این برهان نظم حاکم بر جهان هستی ، علاوه بر آنکه وجود سازنده ای را برای جهان و موجودات آن اثبات می کند قدرت تدبیر ، شعور و هدف دار بودن را نیز برای آن خالق به اثبات می رساند . اما نظریه تکامل ، به ظاهر ،فعل و انفعالات فاقد شعور طبیعت را علت ظهور انواع موجودات جهان قلمداد می کرد و در نتیجه مدبّرانه و هدف دار بودن خلقت را به کلی کنار گذاشت .
اگر چه حادترین موضع تعارض نظریه تکامل با اندیشه های دینی در همین بعد نهفته است اما به نظر می رسد این امر ناشی از عدم تقریر صحیح برهان نظم باشد. در صورتی که برهان نظم آنگونه که در میان متکلمان مسلمان رایج است تقریر گردد، از هر گونه برخوردی از ناحیه نظریه تکامل ، مصون خواهد بود.
نکته:آنچه شایسته است بدان توجه داشته باشیم این است که بین اعتقاد به وجود خدا و و افکار نظریه قبول انواع ملازمه ای وجود ندارد.
ب. تعارض ظاهری نظریه تکامل با منزلت قدسی انسان
در نظریه های دینی غرب ، انسان به عنوان هدف عالی آفرینش که همه هستی برای برآوردن حاجات
و آمال او ایجاد گردیده بود . در این دیدگاه انسان تافته جدا بافته ای بود که با اراده خداوند و با هدف
پیوستن به او پا به عرصه وجود گذاشته بود و سایر مخلوقات نیز در جهت رسیدن او به این هدف بسیج شده بودند . اکنون نظریه تکامل با طرح این موضوع که همه موجودات جهان از جمله انسان در روندی تکاملی و در پرتو فعل و انفعالات فاقد شعور طبیعت ظهور کرده اند ، کرامت قدسی و جایگاه منحصر به فرد انسان را به کلی مخدوش ساخته ، موقعیت انسان را تا سطح سایر موجودات هستی تنزل داده بود.این بعد از تعارض بیشتر از آنجا ناشی می شد که دو طرف دعوا یعنی تجربی مسلکان طرفدار تکامل و پیروان تعالیم کتب مقدس ، پیشینه وجودی انسان را در مقام و منزلت کنونیش دخالت می دادند. در حالی که فرض دیگری که به کلی مورد غفلت هر دو طرف قرار داشت ، آن بود که انسان به عنوان موجودی صاحب عقل و قدرت تفکر، در جهان هستی دارای موقعیت ممتازی است و پیشینه وجودیش (محصول تکامل بودن یا محصول خلقت دفعی بودن) در موقعیت ممتاز فعلی او تاثیر منفی یا مثبتی نخواهد داشت.
1.نظریه جهش، نظریه متابولیسم یا سوخت و ساز ،نظریه ترانسفورمیسم و نظریه جدید تکامل ،همگی از نظریات جدیدی به شمار می روند که پس از نظریه داروین در خصوص تکامل شده اند. باگذشت سالهای طولانی ،بحث پیرامون نظریه تکامل ادامه یافته و در زمان حاضر شکل تازه ای به خود گرفته است. 2.ر.ک: نظریه تکامل زیستی موجودات زنده و برهان نظم ،مجله پژوهشی –علمی دانشکده علوم انسانی دانشگاه اصفهان ش10و11 1376وصص115 ،از نگارنده 1.ایان باربور: علم ودین ،ص 116.
ج : تعارض ظاهری نظریه تکامل با کتاب مقدس
اگر چه از مدت ها پیش از طرح نظریه تکامل ، در اثر پیشرفت های علمی به خصوص در زمینه های کیهان شناسی و زمین شناسی کتاب مقدس مورد تردید و چون و چرا قرار گرفته بود ، لیکن با طرح این نظریه برای نخستین بار اصول عقاید مهم کتاب مقدس – هدفداری جهان ، شان و اشرفیت انسان و نمایش شکوهمند آفرینش انسان و هبوط آدم – دستخوش تردید و تهدید شده بود.
جمعی از ملحدان نیز با بهره گیری از این نظریه به تبلیغ وترویج افکار و آرای الحاد آمیز خود پرداختند و همین امر به واکنش شدید اصحاب کلی در قبال نظریه تکامل منجر گردید این بعد از تعارض نیز آثار وسیعی را در قبال حوزه کلامی مسیحیت پدید آورده است. تاکنون روشن گشت که نظریه تکامل به ظاهر با مسایلی از جمله خداشناسی ، منزلت قدسی انسان ، اصول اخلاقی و کتاب مقدس تعارض دارد . نگارنده در این نوشتار درصدد است تا نظریه تکاملی داروین را با ایات خلقت مقایسه کند و ناسازگاری ظاهری آن دو را پاسخ گوید ، از این رو به ساحت های دیگر تعارض نخواهد پرداخت ،گرچه محققان دیگری به چالش های دیگر این نظریه پاسخ داده اند .
2-3.موضع عالمان دین در قبال نظریه تکامل
واکنش های عالمان دین ، در خصوص نظریه تکامل یکسان نبوده است. در ذیل ، دیدگاه های گوناگونی را که در این زمینه ابراز شده است ، فهرست وار و در دو بخش جداگانه می آوریم.
الف. حوزه دینی مسیحیت
پس از طرح نظریه تکامل ، متکلمان مسیحی واکنش واحدی را در برابر آن از خود نشان ندادند . می توان مجموع دیدگاههای این حوزه را در چهار گروه جمع بندی نمود. در زیر به گزارش اجمالی هر نظر گاه می پردازیم :
1. ردّ متعصّبانه نظریه تکامل و یکی دانستن آن با الحاد ، این دید گاه بیشتر در میان پروتستان های محافظه کار و بنیاد گرایان آمریکایی رایج بوده است .
2. قبول محتاطانه نظریه تکامل به همراه تفاسیر مجتهدانه متون کتاب مقدس ، این دید گاه بیشتر در میان پیروان مذهب کاتولیک رومی رایج بوده است.
3. قبول مشتاقانه نظریه تکامل همراه با جرح و تعدیل بنیانی عقاید دینی متخذ از کتاب مقدس با اعتقاد به الاهی بودن جریان تکامل ، این دیدگاه که در حقیقت نوعی از الاهیات طبیعی جدید به
شمار میرود، در میان تجدد طلبان کلیسا ، رایج بوده است
4. پذیرش نظریه تکامل بودن جرح و تعدیل بنیانی عقاید دینی ، با اعتقاد به اینکه مبنای توجیه عقاید دینی نه الاهیات و حیانی است،(آن گونه که در مکتب کاتولیک رایج بود) و نه الاهیات طبیعی (آن گونه که در میان تجدد طلبان رایج بود) بلکه مبنای توجیح عقاید دینی اعتنا به تجربه دینی است . این اعتقاد در میان پیروان لیبرالیسم کلامی رایج بوده است.
2.Fandamentalism (=بنیاد گرایی)، نهضت مذهبی محافظه کارا نه ای در فرقه های پروتستان در اوایل قرن بیستم هدف از این نهضت ،حفظ تفسیرهای کهن کتاب مقدس و اصول عقاید ایمان مسیحی در برابر خطر اکتشاف علمی بود.(دائرة المعارف فارسی
. 1. تکامل زیستی و آیات آفرینش ،ص 41
ب. حوزه کلامی اسلام
متکلمان مسلمان نیز واکنش واحدی در قبال نظریه تکامل نداشته اند. مجموع دیدگاه های این حوزه را می توان در شش گروه زیر جمع بندی نمود:
1. ردّ قاطع نظریه تکامل با اعتقاد به اینکه ظاهر قریب به نصّ آیات قرآن کریم در خصوص خلقت انسان ، حاکی از خلقت دفعی انسان است.
2. قبول صریح نظریه تکامل ، همراه با تاویل و تفسیر آیات قرآن کریم براساس این نظریه.
3. اعتقاد به اینکه نظریه تکامل ، فرضیه ای بیش نیست و گر چه ظاهر آیات قرآن کریم با خلقت دفعی انسان سازگار است ، اما در صورتی که این فرضیه به قانونی علمی و مسلم تبدیل شود ظواهر آیات قرآن کریم براساس این نظریه قابل توجیه خواهند بود.
4. اعتقاد به اینکه ظاهر آیات قرآن کریم و روایات رسیده از معصومین علیهم السلام ، دلالت بر خلقت دفعی انسان دارد و در صورتی که نظریه تکامل به قطعیت و اعتبار رسد ، خلقت ثبوتی انسان استثنایی معجزه آسا در این قانون است.
5. اعتقاد به اینکه اصل مساله تکامل از اصول مسلم و اثبات شده به شمار می رود و قابل تشکیک نیست ، اگر چه در مسائل فرعی آن اختلاف نظرهایی وجود دارد . قرآن کریم نیز در باب خلقت انسان آیات متنوعی دارد که می توان معانی مختلفی را از آنها برداشت کرد و لیکن بیشتر این آیات مویّد نتیجه نظریه تکامل است.
6. اعتقاد به اینکه نظریه تکامل ، فرضیه ای است که هنوز در میان دانشمندان به نتیجه قطعی نرسیده و حتی در صورتی که این نظریه قطعی شود نیز منافاتی با آیات قرآن کریم نخواهد داشت، زیرا قرآن کریم داستان آدم را به صورت نمادین طرح کرده است.
2. تکامل زیستی و آیات آفرینش ،ص 42
4- دیدگاه قرآن کریم درباره خلقت انسان
پس از طرح نظریه تکامل مهمترین موضوعی که توجه اندیشمندان مسلمان را به خود جلب کرده و پیرامون آن بحث های فراوانی در گرفته ، مساله خلقت انسان است . قرآن کریم به عنوان یگانه متاب آسمانی موجود در جامعه اسلامی که به اعتقاد همه مذاهب اسلامی ، از هر گونه تحریف و دستبردی مصون بوده است . در آیات متعددی از خلقت انسان گفته و پرده از راز وجودی او برداشته است. برای هر فرد مومن به قرآن کریم بسیار حائز اهمیت است که از مفاد و محتوای واقعی این آیات مطلع باشد و نسبت آنها را با نظریه تکامل بشناسد. از همین رو تلاش هایی که در حوزه های اسلامی پیرامون نظریه تکامل صورت گرفته بیشتر معطوف بررسی مساله خلقت انسان از دیدگاه قرآن بوده ، از ابعاد دیگری که در مباحث گذشته به آنها اشاره نمودیم کمتر سخن به میان آمده است . نگارنده در این بخش بر آن است تا آنجا که این مختصر اجازه می دهد ، طی مباحثی چند به بررسی محتوایی آیات خلقت در قر آن کریم بپردازد .
1-4آیات قرآن کریم درباره خلقت انسان
موضوع خلقت انسان در آیات متعددی از قرآن کریم با تعبیر های گوناگون آمده است . در زیر تلا ش نموده ایم به ذکر و طبقه بندی محتوایی آیات یاد شده در سه گروه بپردازیم :
گروه یکم : آیاتی از قرآن که به خلقت انسان از خاک تصریح نموده اند . این آیات عبارتند از :
- و من ایاته ان خلقکم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون
و از نشانه های خدا این است که شما را از خاک آفرید و سپس شما به صورت بشر در زمین پراکنده شدید
-منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تاره اخری
شما را از خاک آفریدیم و به خاک بر می گردانیم و بار دیگر از خاک خارجتان خواهیم کرد
- و الله انبتکم من الارض نباتا ثم یعیدکم فیها و یخرجکم اخراجا
خدا شما را از زمین رویاند و سپس شما را به زمین بر می گرداند و از آن بیرون می آورد.
- ان مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون
مثل عیسی ، مثل آدم است که خدا او را از خاک آفرید ، آنگاه به او گفت ، باش ، پس موجود شد.
- الذی احسن کل شی خلقه و بدا خلق الانسان من طین.
آن خدایی را که هر چیز را به نیکوترین وجه خلق کرد و آدمیان را نخست از خاک بیافرید .
- ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طین
و همانا ما آدمی را از گل خالص آفریدیم .
اذ قال ربک للملائکه انی خالق للملائکه خالق بشرا من طین . فاذا سویته و نفخت فیه من روحی
فقعوا له ساجدین
ای رسول یاد کن هنگامی را که خدا به فرشتگان گفت که من بشری را از گل می آفرینم. پس آنگاه که او را به خلقت کامل بیاراستم و از روح خود در او بدمیدم بر او به سجده درافتید.
ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون
و همانه ما انسان را از گل خشکی از گل سیاه عمل آمده آفریدیم.
تصریح به خلقت انسان از خاک در آیات 2 از سوره انعام ، 28 از سوره حجر ، 14 از سوی الرحمن ، 37 از سوره کهف، 5 از سوره حج ، و 67 از سوره غافر به چشم می خورد .
گروه دوم : آیاتی که از قرآن کریم که به خلقت انسان از نطفه ، تصریح دارند .
این آیات از این قرارند :
انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه و جعلناه سمیعا بصیرا
ما انسان را از نطفه آمیخته آفریدیم و برای انکه او را آزمایش کنیم قدرت شنوایی و بینایی به او دادیم.
خلقنا الانسان من نطفه فاذا هو خصیم مبین
خدا انسان را از نطفه آفریده و او آشکارا سر کشی می کند .
او لم یر الانسان انا خلقناه من نطفه فاذا هو خصیم مبین
آیا انسان ندیده است که ما او را از نطفه آفریدیم که آشکارا سرکشی می کند .
اولم یک نطفه من منی یمنی ثم کان علقه فخلق فسوی
آیا انسان در ابتدا قطره آب نطفه نبود و سپس خون بسته و آنگاه آفریده و آراسته گردید .
من نطفه خلقه فقدره
خدا انسان را از خون بسته آفرید.
آیات دیگری از قرآکریم که سخن از خلقت انسان از آب دارند نیز در همین گروه قرار می گیرند.
گروه سوم :آیات دیگری از قرآن کریمخ که به خلقت انسان از نفس واحده تصریح نموده اند . تعدادی از این آیات بدین قرارند :
هو الذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیها
اوست خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید و از او نیز جفتش را قرار داد تا به او انس و آرام گیرد.
خلقکم من نفس واحده ثم واحده ثم جعل منها زوجها
خدا انسان را از نفس واحده آفرید و جفت او را نیز قرار داد.
یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منها رجالا کثیرا و نساء
ای مردم تقوای پروردگارتان را پیشه سازید ،همان خدایی که شما را از نفس واحده آفرید و از او جفتش را آفرید مردان و زنان بسیاری پدید آورد .
و هو الذی انشاکم من نفس واحده فمستقر و مستودع قد فصلنا الایات لقوم یفقهون
اوست خدایی که شما را از نفس واحده در آرامگاه(رحم) ودیعت گاه بیافرید . ما ایات خویش را برای اهل بصیرت مفصل بیان نمودیم.
آیات دیگری نیز در قرآن کریم در خصوص خلقت انسان آمده است که می توان آنها را به لحاظ مضمون ، در ردیف یکی از گروه های سه گانه فوق قرار دارد . مطالعه آن آیات را به عهده خواننده محترم وانهادهایم.[1]
2-4 جمع بندی محتوایی آیات خلقت
بر طبق آنچه در بخش پیشین به دست آمد ، مطالعه آیات آفرینش انسان در قرآن کریم ، ما را به سه معنا و محتوا به ظاهر متفاوت رو به رو می سازد
الف. آفرینش از خاک
ب. آفرینش از نطفه
ج. آفرینش از نفس واحده
نظر به اینکه هر سه گروه از آیات قرآن که دربردارنده سه محتوای فوق می باشند در صدد بیان و راز گشایی حقیقی از موضوع خلقت انسان هستند لذا می بایست کلیه آیات یاد شده را در کنار هم قرار داد تا بتوان با توجه به معنا و مفهوم آنها به محتوایی واحد درباره خلقت انسان ، دست یافت. به نظر می رسد فرآیند آفرینش از نطفه که در بررسی محتوایی آیات گروه دوم از آن یاد شد ، چیزی جز حقیقت تناسل و توالد که طبیعا در میان افراد نوع انسان رواج دارد ، نمی باشد. بنابر این آیات گروه دوم تنها در صدد بیان چگونگی تکوین و تولّد انسان ، از پدر و مادر در دو فرآیند انعقاد نطفه و مراحل جنینی می باشند و هیچ گونه ابهامی نسبت به محتوای این آیات وجود ندارد. امّا آفرینش انسان از خاک زمانی می تواند دارای معنا ومفهوم باشد که اولا ، با محتوای آیات گروه دوم (خلقت از نطفه) که برای نوع انسان واقعیتی ملموس است ، منافات و برخورد نداشته باشد و ثانیا ، به تاویل های دور از ذهن و تحمیلی از آیات نیانجامد. با رعایت دو نکته فوق ، بهترین شیوه ای که می توان به وسیله آن ، به درک صحیح معنای آیات گروه اول (خلقت از خاک) دست یافت. این است که کلیه این آیات را منحصر به خلقت اولین انسان بدانیم. . با اختصاص این آیات به خلقت اولیه انسان ، مرتکب هیچ گونه تاویل ناروائی نشده ایم ، ضمن آنکه آیات گروه دوم نیز ، کماکان بر محتوای ظاهری خود ، یعنی خلقت انسان در فرآیند تولید مثل ، باقی هستند.
مطالعه آیات دیگری که هم به خلقت انسان از خاک و هم به خلقت انسان از نطفه اشاره می کنند ، ما را بر این رای استوار می سازد. بعضی از این گونه آیات به قرار زیر است:
یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقه ، ثم من مضعة مخلقة و غیر مخلقة...
ای مردم اگر در برپایی قیامت دچار شک هستید ، ما شما را نخست از خاک آفریدیم ، سپس از نطفه و پس از آن از خون بسته و آن گاه بسته از پاره گوشت تمام و غیر تمام...
1.حج (22) : 5 .
- و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین. ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین. ثم خلقنا النطفة علقة فخلقناه العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما . فکسونا العظام لحما ثم انشاناه آخر فتبارک الله احسن الخالقین.
- و همانا ما آدمی را از عصاره ای از گل آفریدیم. آن گاه او را از نطفه گردانیدیم و در جای استوار قرار دادیم. سپس نطفه را به خون بسته و خون بسته را به تکه گوشت و آن گوشت را استخوان و سپس استخوان ها ، گوشت پوشاندیم ، آفرین بر خداوندی که بهترین آفرینند گان است.
دو آیه زیر صریح تر از آیات بالا هستند:
- الذی احسن کل شئ خلقه و بدا خلق الانسان من طین . ثم جعل نسله من سلاسة من ماء مهین.
آن خدایی که هر چیز را به نیکوترین وجه خلقت کرد و آدمیان را نخست از خاک بیافرید ، آن گاه خلقت نژاد نوع بشر را از آب بی قدر مقرّر گردانید.
کلیه آیاتی که به آفرینش انسان از خاک و نطفه بطور یک جا تصریح نموده اند ، موید همین دیدگاه هستند .
با روشن شدن محتوای آیات گروه اول و دوم ، محتوای آیات گروه سوم نیز به خوبی روشن می گردید، زیرا وقتی که آیات گروه اول در صدد بیان آفرینش اول انسان و آیات گروه دوم در صدد بیان آفرینش انسانهای بعدی می باشند، در این صورت آیات گروه سوم ، خلقت نسل بشر را از اولین انسان بیان می کنند. به بیان دیگر پس از آنکه مشخص شد آفرینش از خاک که در برخی آیات قرآن کریم آمده است، مربوط به اوّلین فرد از نوع انسان است و آفرینش از نطفه که محتوای جمع دیگری از آیات قرآن می باشد ، مربوط به نژاد و نسل های متوالی انسان هاست، این سوال به ذهن خطور می کند که آیا ارتباطی میان اولین فرد انسانی و انسان های بعدی از نظر خلقت وجود دارد .
1. مومنون (23):12،13،14.
2. سجده (32):7و 8
3. فاطر (35) :11 ،مومن(40): 67.
آیات گروه سوم که از آفرینش همه انسان ها از نفس واحده ، سخن گفته اند ، تنها درصدد بیان وجود ارتباط بین خلقت اولین انسان و انسان های بعدی هستند ، امّا کیفیت این ارتباط و چگونگی شکل گیری انسان های بعدی و حتی خلقت زوجی برای اولین انسان ، مورد نظر و مقصود این آیات نبوده است . مفسّر عالی قدر علامه طباطبایی(رحم الله) در تفسیر آیات خلقت و جمع بندی محتوایی این گونه آیات ، این دیدگاه را بر سایر دیدگاه ها ترجیح داده و می گوید:
از ظاهر سیاق بر می آید که مراد از «نفس واحده» آدم علیه السّلام و مراد از «زوج ها» حوا باشد که پدر و مادر نسل انسان است که ما نیز از آن نسل هستیم و به طوریکه از ظاهر قرآن کریم بر می آید همه افراد نوع انسان به این دو تن منتهی می شود ، همچنان که از آیات زیر همین معنا بر می آید که« خلقکم من نفس واحد ثم جعل منها زوجها » ،« یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنه » و آیه زیر به حکایت گفتار ابلیس است :«لئن اخرتن الی یوم القیامة لاحتنکن ذریه الا قلیلا»
5 -تبیین موضع تعارض ظاهری بین بیان قرآن و بیان علم درباره خلقت انسان
تنها گروه اول از آیات که به خلقت انسان از خاک تصریح نموده اند ، در ظاهر ، با نظریه تکامل که انسان را موجودی تکامل یافته و شکل گرفته از سایر موجودات ناقص تر عالم ، در روند انتخاب طبیعی می داند ، در تعارض هستند.
براساس ظاهر این گروه از آیات ، آفرینش اولین فرد از نوع انسان ، از خاک انجام گرفته و مسبوق به طی هیچ گونه روند تکاملی ای نبوده است. سایر افراد انسان از این فرد متولد شده اند و نسل همه افراد بشر به همان انسان اول بازمی گردد. به خوبی روشن است که آنچه مورد ادعای نظریه تکامل در باره شکل گیری نوع انسان است ، با محتوای ظاهری این آیات هماهنگی ندارد و نقطه تعارض نظریه تکامل با آیات خلقت در همین امر خلاصه می گردد.
سایر آیات قرآن که از آفرینش انسان از نطفه یا نفس واحده سخن گفته اند ، هیچ گونه برخوردی با نظریه تکامل ندارند .ین امر بدان سبب است که در خصوص تداوم نسل آدمی در روند انعقاد نطفه و تولید مثل تناسلی ، هیچ گونه اختلافی میان قرآن و بیان علمی وجود ندارد.
1. تکامل زیستی و آیات آفرینش ص 50 2. زمر(39) 6..همه شما را از یک نفس خلق کرد ،نفسی که پس از خلقتش همسرش از او خلق شد.
3. اعراف(7):27. ای فرزندان آدم زنهار که شیطان شما را نفریبد همچنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد. 4. سید محمد حسین طباطبایی: تفسیر المیزان ،ج4،ص 214
1-5 دیدگاه نخست : ردّ نظریه تکامل و تمسک به آیات خلقت
تعارض میان داده های علوم و آموزه های دین ، آن گاه قابل تصور است که نظریه علمی از فرضیه به قانون مسلم تبدیل شده باشد و آزمایش ها ، تجارب ، دلایل و شواهد متعدد آن را تایید نمایند. در حالی که ردّ نظریه تکامل تنها در حد فرضیه باقی مانده است و هیچ یک از ویژگی های قانون علمی در آن دیده نمی شود.
علامه سید محمد حسین طباطبایی از جمله اندیشمندانی است که این موضوع را با دقت مورد توجه و بررسی قرار داده و دیدگاه است. وی در تفسیر گران سنگ المیزان ، به تناسب آیات خلقت انسان به بررسی این موضوع و بیان دیدگاه خود پرداخته ، درباره نظریه تکامل چنین می گوید:
این گفتار صرف فرضیه ای بیش نیست و ادله ای که برای اثبات آن اقامه کرده اند از اثباتش قاصر است... زیست شناسی با همه موشکافی ها و طول مدتش تا کنون برای نمونه به هیچ فرد از نوع کاملی بر نخورده که از نوع دیگری متولد شده باشد ،البته به طوریکه خود تولد را مشاهده کنیم، نه دو فرد کاملا شبیه به هم را... . فرضیه تطور انواع فرضیه ای است حدسی ، که اساس علوم طبیعی امروز را تشکیل داده که ممکن است روز دیگری فرضیه ای قوی جای آن را بگیرد.
علامه طباطبایی پس از ردّ نظریه تکامل با تمسّک به ظاهر آیات خلقت بر نظریه دفعی بودن خلقت انسان تاکید کرده ، چنین می گوید:
...از ظاهر قرآن بر می آید که نسل حاضر بشر منتهی به آدم و همسرش می شود و آدم و همسرش از پدر و مادر متولد نشده ، بلکه از زمین تکوّن یافته اند... . روشن ترین آیه ای که درباره خلقت آدم در قرآن دیده می شود آیه« ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون».است ، چون آیه شریفه در پاسخ از احتجاج مسیحیان بر پسر بودن عیسی برای خدا نازل شده ، مسیحیان احتجاج می کردند به اینکه او بدون پدری از جنس انسانی به دنیا آمده و حال آنکه هر کس به دنیا بیاید از پدری متولد می شود ، پس پدر عیسی باید خدا باشد ، آیه شریفه در پاسخ آنان می فرماید:صفت عیسی علیه السّلام مانند آدم است که خدای تعالی او را از خاک زمین خلق کرد ، بدون اینکه پدری داشته باشد که از نطفه او متولد شود پس چرا مسیحیان نمی گویند آدم پسر خداست ، و اگر مراد خلقت از خاک ، منتهی شدن به خلقت آدم به خاک باشد ، همانطور که همه
1.لازم به یاد آوری است که قوانین علمی نیزخود در معرض تغییر و تحول جدی هستند از این رو معارضه قانون علمی با آیات قطعی وحی نیز خود محل بحث و گفتگوی فراوان دارد.
2. سید محمد حسین طباطبایی :تفسیر المیزان،ج16 ،صص 387 و 388 ، با تلخیص.
3.آل عمران (3):59.
جانداران متولد از نطفه نیز خلقشان منتهی به زمین می شود ، در این صورت معنای آیه چنین می شود که صفت عیسی که پدر ندارد مانند صفت آدم است که خلقتش منتهی به خاک می شود ، همچنانکه همه مردم نیز چنینند. و معلوم است که در این صورت دیگر آدم خصوصیتی ندارد تا به خاطر آن عیسای بدون پدر را با وی مقایسه کنند و در نتیجه ، آیه شریفه بی معنی می شود یعنی احتجاج علیه انصاری و پاسخ به دلیل آن نمی شود.
با این بیان روشن می شود که تمامی آیات قرآنی که از خلقت آدم از تراب و یا گل یا امثال آن خبر می دهند ، همه بر مدعای ما دلالت می کنند ، یعنی می فهماند که خلقت او آنی و بدون گذشت زمان و بدون پدر و مادر بوده... .
علامه طباطبایی بر این مطلب تاکید می ورزد که برداشت آفرینش دفعی و مستقل نوع انسان آیات خلقت ، مبتنی بر ظاهر (نه نصّ) این آیات است و برداشت هایی از این دست ، در صورت لزوم قابل تاویل و تطبیق بر دیدگاه های دیگر نیز می باشند.
وی با این سخن راه را برای چگونگی مواجهه با این احتمال که شاید پیشرفت علوم به اعتبار قطعی نظریه تکامل بیانجامد ، باز گذاشته است. از این رو ، در صورتی که فرضیه تکامل در اثر تلاش های علمی و پژوهش های وسیع محققان علوم تجربی به قانونی علمی ، مسلم و بدون خدشه تبدیل گردد ، تاویل و تفسیر آیات خلقت انسان مطابق با این نظریه ، امری ممکن خواهد بود. در جمع بندی نهایی می توان دید گاه علامه طباطبایی را در سه مطلب خلاصه نمود:
الف. نظریه تکامل به لحاظ علمی فرضیه ای بیش نیست.
ب. آیات خلقت ، آفرینش دفعی و مستقل نوع انسان را تاکید می کنند.
ج. در صورت اثبات قطعی نظریه تکامل ، امکان تاویل آیات خلقت بر طبق این نظریه وجود دارد.
دیدگاه نخست در حل تعارض ظاهری نظریه تکامل با آیات خلقت ، رایج ترین و مقبول ترین
دیدگاهی است که از آغاز شکل گیری بحث های مربوط به این موضوع تا کنون ، در میان عالمان و اندیشمندان دینی مطرح بوده است. بیشترین آثار پدید آمده در حوزه های دینی پیرامون این موضوع ، حاوی همین دیدگاه و مباحث مربوط به آن می باشد.
1. سید محمد حسین طباطبایی :تفسیر المیزان،ج16 ،صص 384و385 .
2.ر.ک: همان،ج4،صص 224 و 225 .
3. برخی از اندیشمندان دینی که در مباحث علمی خود پیرامون موضوع محل بحث دیدگاه نخست را برگزیده اند ، به قرار زیر اند:
الف. جعفر سبحانی: داروینیسم یا تکامل انواع . ج. مرتضی مطهری :توحید . ب. ناصر مکارم شیرازی : فیلسوف نماها.
2-5 دیدگاه دوم: آفرینش دفعی و مستقل انسان با تمسک به صریح آیات آفرینش
این دیدگاه از سویی مبتنی بر نارسایی های علمی نظریه مذکور و ادله اقامه شده به نفع آن است از ابتدا تا کنون با مشکلات جدی رو به رو شده ،از سوی دیگر مبتنی بر آرای آن عده از دانشمندان علوم تجربی و زیستی است که ادله و شواهد علمی متعددی از جهان طبیعت و موجودات آن ، علیه نظریه تکامل اقامه نموده اند .
صاحبان دیدگاه دوم بر این باورند که بررسی دقیق آیات آفرینش ، نتیجه ای جز خلقت دفعی و مستقل نوع انسان در پی نخواهد داشت و این نتیجه نه تنها مبتنی بر ظاهر آیات که مطابق با نصّ و صریح آیات خلقت نیز می باشد. انتساب خلقت دفعی نوع انسان به نصّ و صریح آیات قرآن ، نقطه اصلی تمایز دیدگاه دوم با دیدگاه نخست است.
براساس این دیدگاه در صورتی که نظریه تکامل به لحاظ علمی به درجه اعتبار کامل نایل شود و نارسایی های آن به یمن پیشرفت علوم مرتفع گردد ، نیز هرگز مجاز به تاویل آیات آفرینش بر طبق این نظریه نیستیم. در فرض مذکور ، تردید نا پذیر بودن وحی الاهی که آیات آفرینش نیز جزیی از آن است دلیلی محکم بر استثنا پذیر بودن قانون تکامل در خصوص انسان است . مطابق این دیدگاه ، در صورت قطعیت یافتن نظریه تکامل ، آفرینش دفعی انسان که مقتضای صریح آیات خلقت است،
استثنایی در روند خلقت تدریجی موجودات خواهد بود.
متفکر و اندیشمند بزرگ معاصر علامه محمد تقی جعفری(قدس سره) از جمله اندیشمندانی است که موضوع محل بحث را به دقت مورد بررسی قرار داده و دیدگاه فوق را برگزیده است. وی بخش بزرگی از کتاب آفرینش و انسان را به بررسی نظریه تکامل اختصاص داده و بر این باور است که دلایل اقامه شده به نفع نظریه تکامل ، هرگز قادر نخواهند بود آن را از حد یک فرضیه فراتر برند. بخشی از کلام وی در این باره از این قرار است:
استدلالات قائلین به فرضیه تحول ، امروزه کم و بیش در دسترس دانش پژوهان و دانشوران قرار گرفته است ، ولی با نظر به یک یک و مجموع آن استدلالات نتیجه قطعی که از مقدمات علمی محسوس به دست می آید اخذ نشده است.[2]
وی پس از استناد به اظهار نظرهای برخی دانشمندان طبیعی ، مباحث خود پیرامون این نظریه
را این گونه به پایان برده است:
این بود خلاصه دو نظریه اثبات و نفی که درباره مکتب ترانسفورمیسم ابراز شده است. ما در این بحث به عنوان یک دانشمند طبیعی اظهار نظر نکرده ایم بلکه مقصود ما این است که نظریه تحول انواع، آنچنانکه شهرت پیدا کرده است ، مستند به حس و قطعی نمی باشد.
علامه جعفری دلالت آیات قرآن کریم بر خلقت دفعی و مستقل انسان را دلالتی صریح می داند و در باره چنین می گوید:
...این مساله چنان که از آیات قرآنی و فصل دوم از سفر اول که سفر تکوین تورات است ، بر می آید به طور صریح خلقت انسان را نوع مستقل معرفی کرده است و این که انسان از نوع سابقی تحول پیدا نکرده است و این که انسان از نوع سابقی تحول پیدا نکرده است.
وی در چگونگی توجیه آفرینش دفعی و مستقل نوع انسان ، بیانی زیبا و درخور توجه دارد که بخش هایی از آن را در زیر آورده ایم:
اگر ما با نظر دقیق به جریان انفجار کرات فضایی و نیروی با عظمتی که آنها را به حالت سیستماتیک نگه داشته است و مساله کره زمین و شروع اولین زنده در روی زمین و انقسام آن به نر و ماده توجه کنیم ، قبول کردن امکان چنین خلقت برای ما دشوار نخواهد بود. ما هنگامی که به جریان منظم دستگاه فعلی طبیعت متوجه شویم فراموش می کنیم که تعریفات ما درباره ماده و طبیعت آن مقدار رسا نیست که پدیده های غیر مسبوق طبیعت را به تفسیر کند مثلا در نظر بگیریم :
1. کرات فضایی چرا منفجر شده است ؟...
2.آیا ماده اولیه کرات فضایی توام با حرکت بوده است یا ساکن و در هر دو صورت به چه علت ؟
3. اولین زنده روی زمین چگونه ایجاد شد؟ احساس برای اولین بار از ترکیب کدامین مواد به و جود آمده است؟
4. انقسام زنده به نر و ماده با کدامین جریان طبیعی ایجاد شده است؟
اگر ما برای طبیعت و نوامیس آن چنین توانایی را قبول کنیم که تمامی عملیات فوق را انجام داده ، جهش ها کرده است. چرا این طبیعت از قابلیت مقداری گل به شکل آدم سرپیچی می کند و اگر قوانین و نوامیس طبیعت تحت سلطه یک موجود برتر می باشد که ما آن را خدا معرفی می کنیم ، چه استحاله ای در این جا وجود دارد؟
خلاصه ما نمی توانیم با مقدار معلومات معدود و گسیخته ای که در دسترس ما قرار گرفته است ، چنین حادثه ای را منکر شویم که یک موجود به نام انسان به طور استقلال به قدرت خداوند بزرگ ، قدم به عرصه هستی گذاشته است
1. همان، ص 101 2. محمد تقی جعفری : آفرینش و انسان ،ص 109
تذکر:
دو دیدگاه بالا که هر یک به نوعی تعارض ظاهری نظریه تکامل و آیات آفرینش را پاسخ داده اند عمده ترین دیدگاه هایی هستند که تا کنون از سوی محققان و اندیشمندان حوزه دینی پیرامون این موضوع ابراز شده ا ند.
در این میان بعضی از افراد نیز سعی کرده اند از یک سو نظریه تکامل و به نارسایی های علمی و ایراد های مطرح شده از سوی دانشمندان علوم طبیعی چشم فرو بندند و از یک سو تلاش کرده اند آیات آفرینش قرآن کریم را منطبق با نظریه مذکور جلوه دهند.
1. برای آگاهی بیشتر نسبت به موضوع مورد بحث ، ر.ک:
-.ر.ک: یدالله سحا بی : خلقت انسان
نتیجه
نظریه تکامل زیستی که از قرن 19 میلادی مطرح شده و هم اکنون نیز تلفیق علم ژنتیک رنگ تازه ای به خود گرفته و در قالب نئوداروینسیم مطرح می باشد . در تضاد آشکار با اساسی ترین قانون زیست شناسی یعنی"حیات فقط از حیات بوجود می آید" است . این نظریه در مقابل بسیاری از سوالات مطرح شده- همچون چگونه اولین سلول بوجود آمد ؟ و یا سوال ساده تری که-چگونه اولین پروتئین بوجود آمد؟ جوابی ندارد .
در حوزه مسیحیت با طرح این نظریه" برای نخستین بار اصول عقاید مهم کتاب مقدس _هدفداری جهان , شان و اشرفیت انسان و نمایش شکوهمند آفرینش و هبوط آدم _ دستخوش تردید و تهدید شده بود" ودر حوزه کلام اسلامی حتی اگر تعارضی باشد بین آیات قرآن کریم و. این نظریه آنگاه ظاهر آیات قرآن کریم براساس این نظریه قابل توجیه خواهند بود.
1. آفرینش ص6
2.ایان بار بور : علم و دین ص 12 به نقل تکامل زیستی و آیات آفرینش
کتا بنا مه
· ابراهیم کلانتری : تکامل زیستی و آیات آفرینش , تهران – موسسه اندیشه معاصر
· هارون یحیی : آفرینش – ترجمه امیر صالحی طالقانی – تهران – انتشارات قدیانی
· مرتضی مطهری : توحید – تهران - صدرا
· سید محمد حسین طباطبا ئی – تفسیر المیزان – ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی – قم – انتشارات وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه –
· محمد تقی جعفری : آفرینش و انسان- قم دار التبلیغ
شنبه هجدهم اسفند 1386-16:36 | | | گروه |لینک به نوشته

بسم الله الرحمن اارحیم
پیش گفتار :
« الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم اجمعین ».
مجموعه حاضر که کلیاتی از سخنان اهل بیت علیهم السلام و خود قرآن در مورد این ودیعه آسمانی است را در اختیار شما قرار می دهد و همچنین هدف از نزول این نور فروزان و احتیاج ما به این کتاب و شیوه تفکر کردن در آیاتش و....
بر حسب نیاز ذاتی ووجدانی بشر در هر عصرودوره به حقایقی که با فطرتش سازگار باشد واو را به سعادت وکمال لایق خود برساندوهم چنین نیازهای روحی بشرخدای متعال انبیائی را فرستادوبعضی را بربعضیدیگر برتری بخشید(تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض)بعضی راصاحب شریعت قرار داد که دستورات حق تعالی رابه بندگانش برسانند.لذا بر خلق خویش منت نهاد وآخرین فرستاده خود حضرت خاتم (ص)را که تمامی حقلئق عالم را باخود همراه داشت به سوی بندگان خود روانه ساخت که به تمامی نیاز های بشر پاسخ دهد .واوراباقرآنی همراه کرد که حضرت علی (ع)آنرا به دریای بی نهایت ژرف وعمیق
معرفی میکند که هفت بطن داردوهربطن هفتاد بطن...
من فکر میکنم مشکلات انسان این عصر عدم آشنایی با این صحیفه نورونشناختن حقایق ومبانی قرآنی است.حتی در بین مذهبی های ما افراد زیادی هستند که از مبانی قرآن فقط به تلاوت حروف اکتفا کرده اندواز حقائق ورموز قرآن غافل اند.
آنجاکه خدای متعال میفرماید «یعلمون ظاهر من الحیوةالدنیاوهم عن الآخرةهم غافلون »اشاره به همین سطح بینی داردو همین ظاهر بینی.
حضرت امام خمینی( ره ) در شرح دعای سحر می فرمایند:ای بیچاره!در راه پروردگارت به تلاش ومجاهده برخیز ودل خویش را پاک سازواز قلمرو شیطان خارج شووترقی نما و کتاب پروردگارت را مطالعه نما......و بر پوسته آن توقف روامداروقطعاًمپندار که کتاب آسمانی و قرآن نازل ربانی،جزاین پوسته وصورت چیزینیست؛زیراایستایی بر صورت وماندگاری بر عالم ظاهری وعدم گذربه مغز وباطن هلاکت و مرگ ،و ریشه همه نادانی واساس انکار نبوّت هاوولایت هاست؛زیرا اولین کسی که بر ظاهرایستاد وقلبش از گام نهادن به باطن کور گشت ،شیطان منفور بود که به ظاهرآدم نگریست ومطلب بر او مشتبه شد .[1]
«وماتوفیقی الا بالله علیه توکلت والیه انیب».
فصل اول
سخن قرآن
بسم الله الرحمن الرحیم
قال رسول الله (صلی الله علیه واله) :«انی تارک فیکم الثقلین: الثقل اکبر و الثقل الاصغرفاماالاکبر فکتاب ربی واماالاصغرفعترتی اهل بیتی فاحفظونی فیهما فلن تضلوا ماتمستکم بهما – هم مع الحق والحق معهم لایفارقونه ولایفارقهم الی یوم القیامة وهم زر الارض الذین تسکن الیهم الارض و هم حبل الله المتین و هم عروة الله الوثقی التی لا انفصام لها و هم حجج الله فی ارضه و شهدواعلی خلقه و خزنة علمه و معادن حکمته و هم بمنزله سفینة نوح من رکبها نجا و من ترکها غرق و هم بمنزلةباب حطةفی بنی اسرائیل من دخله کان مومنا و من خرج منه کان کافرا فرض الله و من عصاهم عصی الله.»[2]
ترجمه :نبی اکرم (ص)فرمودند: همانا در میان شما دو چیز سنگین و گرانبها می گذارم : ثقل اکبر و ثقل اصغر و اما ( اکبر ) کتاب پروردگار من است و اما ( اصغر ) عترت من یعنی اهل بیت من است در این دو حافظ من باشیدمادامی که به آنها تمسک یابید و متوسل شوید هرگز گمراه نشوید آنها با حقند و حق با آنها است تا روز قیامت از حق جدا نشوند و حق با آنها مرافقت نکند و آنها قوام زمین اند با میل و گرایش به آنها سکون و آرامش می یابد و آنها حبل المتین خدایند و عروه الوثقی خدایند که برایش گسستنی نیست و آنها حجت های خدا روی زمین اند و گواهان حکمت اویند و آنها به منزله کشتی نوح اند که هر کس سوارش شد نجات یافت و هر که رهایش کرد غرق شد و آنها به منزله باب حطه بنی اسرائیل اند هر که داخلش شد مومن است و هر که از آن بیرون شد کافر است . خدا در کتاب پیروی و طاعتشان را واجب کرده و در آن به ولایتش فرمان داده هر که اطاعتشان کرد او خدا را اطاعت کرده و هر که به آنها عصیان ورزید به خدا عصیان ورزیده است .
قر آن کتاب مهجور :
امام علی ( ع ) از روزگاری شکوه می کند که در آن قرآن نزد مردم کالایی زیانمند است و حاملان و حافظان کتاب خدا آن را وا می گذارند و به فراموشی می سپارند او د ر جایی دیگر از این گروه ، نزد خداوند شکوه می برد و می فرماید : گله خدا را با خدا می کنم از مردمی که عمر خود را به نادانی به سر می برند و با گمراهی رخت از این جهان به در می برند . کالایی نزد آنان خوار تر از کتاب خدا نیست اگر آنرا چنانکه باید بخوانند و پر سودتر و گرانبهاتر از آن نباشد اگر آنرا از معنی خویش برگردانند و نزد آنان چیزی معروف است ناشناخته تر و شناخته تر از منکر .
و بدین سان امام ( ع ) به ما می آموزد که راه یافتن حق و قرار گرفتن در صراط مستقیم و دوری از کجی و انحراف به تمسک به قرآن و سنجش قول و فعل آدمی با کتاب خداست .اگر کلام و رفتار انسان از تمام جوانب زندگی از مفاهیم و مقاصد قرآنی به دور باشد ارزشی ندارد و اگر موافق با کتاب خدا باشد ارزشی والا پیدا می کند و در مسیر هدایت و تقرب الهی مفید می افتد ، از نگاه امام ( ع ) قرآن برنامه زندگی است کتا بی است برای خواندن اندیشیدن و فهمیدن ، فهمیدن و عمل کردن ، آری تأمل درسخنان آن بزرگوار این حقیقت را پیش روی ما قرار میدهد که راه نیک بختی و سعادت آدمی درارتباط و انس همیشگی با قران و دریافتن معارف ودستورات این کتاب آسمانی است واین امرتنها محدود در مشکلات وجهات سخت امور زندگی نیست بلکه باید در سراسر زندگی آدمی مصداق داشته باشد . و سیره عمل پیشوای بزرگ نیز چنین بوده است که حضرت ( ع ) نه تنها در برخوردبامشکلات یاسوالات مهم و بزرگ بلکه در تمام امور مربوط به قران مراجعه می کردند و بر الفاظ و مفاهیم قرآنی استشهاد می نمودند .
پیشوای متقیان افزون بر آمیخته نمودن کلمات و سخنان خود بر الفاظ و مفاهیم قرآنی در شرایط و موقعیت های مختلف برای روشن نمودن یک امر و اسکان مخاطب بر ایات قرآن استناد می نمود . او همواره با قرآن بود و قرآن نیز همیشه با او بود و جدایی میان آن دو وجود نداشت او در تمام شئون زندگی از قرآن کمک می گرفت و کتاب خدا را شاهد اعمال واقوال خود می دانستندامام(ع)دراثبات حق و مصاحبه با طرف مقابل در گفتگو و مناظرات در دعاها و عبادات در بستر بیماری ، در جنگ ها و غزوات در سختی ها و شداید زندگی ، در نامه ها و مکاتبات خود و به طور کلی در سیره عملی به آیات قر آن استناد می کرد و از مفاهیم و مضامین قرآن بهره می گرفت. تجلی قرآن در ابعاد مختلف سیره آن حضرت به چشم میخورد و برای هر مورد شواهد و مصادیق روایت متعددی وجود دارد . که پرداختن به آنها در این مجال نمی گنجد حتی روایت شده است که امیر المومنین(ع)دربازار حرکت می کرد گمراهان و ضعیفان را راهنمایی و یاری می نمود نزد بقالان و فروشندگان می رفت ، قر آن رابرآنان می گشودوآیات قرآن راتلاوت می فرمود . آن حضرت منتظر آن نمی ماند که مسئله ای دشوار یا مفصلی بزرگ روی دهد و به قر آن مراجعه کند بلکه این قرآن ناطق و پیشوا و سر آمد مفسران کتاب الهی در تمام مسائلی که پاسخ آنها به نوعی در کتاب خدا وجود داشت از قرآن مدد می جست . و به آیات الهی استشهاد مینمود و این سودمندترین درس است که می توان از سیره علوی به چنگ آورد.
قر آن گنجینه ای کامل :
معرف قرآن بی پایان است و به تعبیر خود قران تبیاناً لکل شیءاست .بیان گر هر چیز هرپندواندرز،هر حکم و قانون، هر علم ودانش ریشه در قران دارد حتی برای آگاهی از سرگذشت پیشینیان و سرنوشت آیندگان و دانش های آسمانی و زمینی باید به قران نگریست وبه کمک اهل بیت (ع) از این منبع و گنجینه کامل بهره گرفت .امام صادق (ع)فرمودند:خداوند بی همتا و قدرت مند کتاب خویش را برای شما نازل کرده است و او راست گو ونیکو کار است در قران خبر شما و خبر آنان که پیش از شما بودند وآنان که پس از شما خواهند آمد همچنین خبر آسمان و زمین است .و در سخن دیگری به جنبه تبیان بود ن قران چنین می فرماید . خداوند در قران کریم بیان هر چیز را نازل کرده است به خدا قسم هیچ چیزی را که بندگان به آن نیازمندهستند فروگذار نکرده وبرای مردم بیان فرموده است.
فصاحت قرآن :
فصاحت :کلام فصیح کلامی است که از ضعف تألیف ، تنافر کلمات و تقلید خالی باشد و به مقتضای حال ایراد شودوجوه امتیاز قرآن با سایر کلام ها عبارتند از : اسلوب ویژه شمول، فصاحت و بلاغت در سراسر قر آن ، تکرار آیات بدون کاهش فصاحت و بلاغت و مشاهده شاعران فصیح عرب مثل معارضه های امرءالقیس شاعر فصیح عرب در عصر نزول قرآن زوایای روشنی از وجود امتیاز فصاحت و بلاغت قرآن را بر سایر کلام ها آشکار می کند .
قران معجزه:طبق نظرات اهل فن پیامبر (ص)برای اثبات حقانیت خود از معجزات زیادی استفاده کردند که حق ترین آن را که جنبه جاودانگی دارد قران کریم است که این کتاب معجزه بزرگ از جهات مختلف، اعجاز و شگفتگی های فراوانی دارد که کسی را یارای فهمیدن تمام اعجازآن نیست مگر به وسیله خداوند متعال . شکی در این نیست که خداوند در قران در زمینه زیبایی و آرایش سخن، هنر نمایی کرده به طوری که هیچ کس رایاری آن نیست که بتواند سخنش را با آن مقایسه کند و اصلاً قابل رقابت نیست . حالا آیا نظر قران فقط زیبا سخن گفتن بوده یا خواسته پیام های خود را القا و بیان کند؟ ، با این کلام دو نظر در این مورد پیدا میشود 1-اینکه وقتی خداوند می فرماید .«و لکم فی القصاص حیاةیا اولی الباب» یا« لو کان فی الارض آلهةالاالله لفسدتا» .
وصدها آیات فصیح دیگر در همه اینها ،قران حامل پیام های بسیار عظیمی است منتها قالب آنها زیبا با اسلوبی هنرمندانه القا شده بگونه ای که از سخن خلق نمی توانیم نمو نه ای برای آن بیاوریم .
فصاحت چند معنی دارد که یکی از آنها روشن و ظهور است که در قران به این معنی آمده« واخی هارون هو افصح منی لسانا» . او از من روشن گفتارتر است و بلاغت به معنی وصول و انتهاست .
در دوران نزول با اینکه خود پیامبر و حضرت علی (ع) از فصیحان عرب بشمار می رفتند ولی هنگامی که قران در لابلای کلام آنها واقع می شود به نحوی آیات قران را میتوان از آن سخنان تمیز داد و این دال بر آن است که این کلام غیر از اسلوب های است که بشرو فصحاو بلغای عرب دارند واین روشن میکند که قران سخنی غیر از سخن سخنان بشر است.
برای فصاحت و بلاغت افراد بشر معمعولاحد و مرزی است یعنی اگر در زمینه حماسی سخنان خویش را نیک ادا کنند دیگر در زمینه مدح کردن ضعیف میشود . یا مثلا ً کسی که در مدح کردن قوی است ولی در هجو ضعیف است ، یا در هجو قوی است ولی عرفانش ضعیف است. خلاصه هیچ کس که در جمله این زمینه تسلط داشته باشد یافت نمی شود . ولی قران کریم از جامعیت خاصی بر خوردار است . که از جمیع جهات دارای بلاغت و فصاحت می باشد . لذا با اینکه در آیات قرآن کلماتی مانند حیات ومرگ اخلاقیات و بهشت و جهنم ... چند بار تکرار شد ، ولی علی رغم تغییر در این عبارات کوچکترین تغییری در اصل معنا رخ نداده است یا فصاحت عبارت دومی از عبارت اولی نکاسته است .در حالی که خاصیت تکرار در کلام بشر این است که دومی از نظر جودت وفصاحت بیان به پایه اولی نمی رسد لذا دکتر طه حسین وقتی این کتاب را تعریف و تمجید می کند می گوید نثر نیست ،کما اینکه نظم هم نیست بلکه قران است و امکان ندارد غیر از این ،نام دیگری داشته باشد.
داستانی ذکرکرده اند که عربی به نام امرء القیس که از فصیحان و شاعران برجسته عرب بودطوری که اگر کلمه ای تلفظ می کرد دلالت بر فصاحت آن داشت. می گویندروزی از 3 کلمه «یستهزئون» ،« عجاب»، «کبار» ،ایراد گرفت که اینها فصیح نیستند.این سخن به گوش پیامبر(ص) رسید حضرت او را دعوت کرد که در روز معینی بیاید و گفته خود را اثبات کند وی در روز موعود آمد خدمت پیامبر ،پیامبر در اولین بر خورد بااو طوری رفتار کرد که رسم عرب آن زمان نبود .میگویند وقتی او آمد پیامبر نشسته بود و بلند نشد وقتی که او نشست پیامبر بلندشد و او هم دوباره مجبور شد بلند شود و این کلام را گفت : اتستهزئونی و انا من کبار العرب ان هذا منک لعجاب او با اینکه آن سه کلمه را فصیح نمی شمرد برزبان جاری کرد و بدین وسیله بی اختیاربه فصاحت آنها اقرار کرد.[3]
قرآن تجلیگاه خدا : ( در نظر امام صادق(ص) )
کلام الهی ، جلوه ای از قدرت و علم و حکمت خداست و آیات قرآن هریک نشانه ای از عظمت الهی است. امام صادق ( ع ) در زمینه جلوه گه بودن قر آن برای ذات مقدس خدا -البته برای چشم های بیدار و دلهای آگاه- می فرماید : خداوند بر خلق خویش در کلام خودش تجلی کرده است ولی آنان خدا را نمی بینند .
هدف قرآن :
قرآن کتاب هدایت است نه کتاب علم . مفسران المنار توضیح می دهند که: خداوند کتاب هدایت و نورش را فرستاد تا به مردم کتاب وحکمت را بیاموزد . و آنان را تزکیه کند وآنچه برای سعادت دنیا و آخرتشان بدان نیازمند ند فراهم سازد . قرآن نازل شده تا نه قانون دنیوی همچون قوانین فرمانروایان باشد و نه کتاب پزشکی برای مداوای بدنها و نه تاریخ بشری برای بیان حوادث و وقایع و نه نوشته ای برای راه های کسب و در آمد ، چرا ؟ چونکه خداوند همه این امور را در توان و قدرت بشر قرار داده وبرای دستیابی به این امور نیازی به وحی از سوی خداوند نیست[4] ایشان مراد از آیه « ما فرطنا فی الکتاب من شی ء»[5] را نیز همه آنچه مربوط به هدایت است می دانند .
اکنون این سوال مطرح می شود که اگر قرآن کتاب علم نیست بلکه کتاب هدایت است با چه هدفی از پدیده های طبیعی و در مواردی از اصول علمی حاکم بر جهان سخن به میان آورده است . مطالبی که برخی ازآنها نه تنها در عصر تنزیل قابل درک نبوده بلکه تا قرنها بعد نیز ناشناخته باقی مانده است . شاید نتوان به این پرسش از دیدگاه مفسران المنار پاسخی کامل داد .اما برای بخشی از آنها می تواند جواب روشنی یافت آنان با روشی که در تفسیر آیات علمی قرآن پیش می گیرند نشان می دهند که معتقدند قرآن از بیان این مطالب علمی اهداف دیگری را غیر از بیان حقیقت پدیده های طبیعی دنبال می کند که با هدف کلی قرآن که هدایت است کاملاً هماهنگی دارد .آنها در مواردی اشاره کرده اند که قرآن با اشاره در این موضوعات و پدیده های طبیعی قدرت ، علم ، حکمت ، لطف و رحمت خدا را اثبات می کند .
آیا قرآن کتاب علم است ؟ اگر نیست ، که واقعاً هم نیست،پس با چه هدفی از طبیعت سخن می گوید ؟
از نظر مفسر فی ظلال القرآن ، قرآن کتاب علم نیست ،همانگونه که کتاب حکومت و اقتصاد نیست . قرآن کتاب حرکت ، زندگی و سازندگی است .این دین ، عقیده ای را ارائه می دهد که برانگیزاننده ، شتاب دهنده ، زندگی بخش ، بیداری آفرین ، و رفعت بار است . به محض آنکه در قلب و عقل جای گرفت : فرد را برای تحقق بخشیدن به اهداف علمی اش به حرکت وا می دارد . مرده دلان را بیدار می سازد تا به جنبش درآ یند ، حرکت کنند و آگاه گردند . حوزه فعالیت آن نیز عبارت است از انسان ، اندیشه ، اعتقاد ، معاشرت ، تصورات ، سلوک ، اعمال و روابط و وابستگی هایش . بنابراین ، هدف قرآن بسی بالاتر از معلومات جزیی علم است و پرداختن به آن ، مناقشه ای در برآوردن هدفش ندارد . قرآن حوزه این معلومات جزیی نیست و نیامده است تا کتاب نجوم و شیمی و طب و دیگر علوم تجربی باشد . قرآن راه نیست زندگی است و نیز بی آنکه وارد جزئیات و تفصیلات علمی محض شود عقل را قوام می بخشد تادر محدوده آن عمل و راه بپیماید .
سید قطب الدین تصریح می کند که قرآن جز در موارد نادر متعرض حقایق علمی نشده است . اکنون این پرسش به ذهن می رسد که اگر چنین است پس چرا قرآن کریم در آیات متعددی از طبیعت و پدیده های آن و قوانین حاکم برآن سخن می گوید ؟
سید قطب چنین پاسخ می دهد قرآن به تناسب هدف و مخاطبینش از طبیعت سخن گفته است از طبیعت سخن گفته تا بر غایت ، حکمت ، هدف و نظم در آفرینش استدلال کند و بگوید که این هستی به خودی خود از یک سو بر وجود آفریننده اش دلالت دارد و از سوی دیگر قانونی را که به غایت ، حکمت و قصدی راکه ملازمش است می شناساند . بنابراین این آگاهی ها از آن جهت که جایگاه انسان را در هستی و نسبت به خداوند هستی سبحانه و تعالی روشن می نماید از اهمیتی بسیار برخوردارند و از ارکان اندیشه اسلامی درباره هستی تلقی می شوند.[6]
مخاطبان قرآن :
هر سخنی با در نظر گرفتن مخاطبی ایراد می شود. مخاطب از جمله مهمترین عوامل تعیین کننده مفهوم سخن و مراد گوینده است ، قرآن نیز کلامی الهی است که از این قاعده مستثنی نمی باشد . مشخص شدن اینکه مخاطبان قران چه کسانی هستند به ما کمک می کند که آیات قرآن را بهتر درک کنیم . بر خلاف نظر عده ای که فکر می کنند مخاطبان قرآن تنها کسانی هستند که در زمان تنزیل بوده اند .
مخاطب قرآن نوع بشر است و قرآن بر تمام افراد بیشتر از دوران ظهور اسلام تا بر پایی قیامت حجت است با توجه به این برداشت می توان نتیجه گرفت که معارف قرآن نه تنها بر معلومات زمان و عصر خاصی محدود نشده است بلکه مرزهای کفر و ایمان را هم در می نوردد و بشر را به رغم کفر و ایمانش مخاطب قرار می دهد .
قرآن چه کسانی رامخاطب خودقرارمی دهد و به تناسب درک و شعورآنها مطالبش را تقریر می کند ؟
اگر چه این سوال ناظر به تمامی معارف قرآن است ،اما ما تنها پاسخ آنرا در محدوده آنچه قرآن در طبیعت گفته است می جوییم . سید قطب از جمله مفسرانی است که معتقداند قران به همه افراد بشر در همه مکان ها و زمان ها خطاب می کند قرآن همه مردم را در همه زمان ها مخاطب قرار می دهد به ساکن بیشه و ساکن صحرا همانگونه خطاب می کند که ساکن شهر و پیماینده دریا را می خواند و مکتب نرفته ای را که حرفی را نخوانده و کلمه ای را ننوشته همان سان مخاطب می سازد که با دانشمند نجوم و علوم طبیعی و علوم نظری سخن می گوید.
چگونه یک سخن می تواند از چنین شمولی برخوردار باشد و چگونه می تواند با فهم هایی که قرون متمادی بین آنها فاصله انداختهیا در یک زمان ، وسعت دانش ، شکافی عمیق بین دو نهایت علم ، عالم و جاهل به وجود آورده است ، به یک سان سخن می گوید ؟ از نظر سید قطب الدین عوامل چنین انعطافی در بیان قرآن عبارتند از :
اول آنکه قرآن در دعوت خود کتابی را در برابر بشر می گشاید که خواندن آن به زبان علمی خاص نیاز ندارد و آن طبیعت است با مناظر آشنا و محسوس آن و دوم آنکه آنچه را هم که از استناد به طبیعت مورد نظر قرآن است نه اطلاعات دقیق و پیچیده علمی بلکه یک درک کلی است که نظم ، تقدیر و تدبیر بر جهان طبیعت و پدیده های آن حاکم است .[7]
فصل دوم
تفکروتعقل
چرا قرآن مجید از دو راه ظاهر و باطن سخن گفته :
انسان در زندگی ابتدایی خویش که دنیوی و موقتی است مانند یک حبابی خیمه هستی خود را روی دریای بی کران ماده زده در همه فعالیتهای که در مسیر وجود می کند سر سپرده امواج خروشان این دریای بی کران است و سر و کار با ماده دارد . حواس بیرونی و درونیش به ماده و مادیات مشغول وافکارش نیز پای بند معلومات حسی اش می باشد . خوردن و آشامیدن و نشستن و برخاستن و گفتن و شنودن و رفتن و آمدن و جنبیدن و آرمیدن و بالاخره همه فعالیتهای زندگی را روی ماده انجام می دهد و فکری جز این ندارد .و گاهی که پاره ای از معنویات را مانند دوستی و دشمنی و بلندی همت و بزرگی مقام و نظایر آنها تصور می کند ، اکثریت افهام آنها را به واسطه مجسم ساختن مصداق های مادی در نظر تصور می کنند چنانکه شیرینی پیروزی را با شیرینی قند و شکر و جاذبه دوستی را با کشش مغناطیس و بلند همتی را با بلندی مکان یا جای یکی از ستارگان و بزرگی مقام را با بزرگی کوه یا نظیر آن حکایت می نمایند .
در عین حال افهام در توانایی درک و تفکر معنویات که از جهانی وسیع تر از ماده می باشند مختلفند و مراتب گوناگون دارندیا فهمی است که در تصور معنویات هم افق صفر است و یا فهمی است که کمی با لاتر از آن می باشند و به همین ترتیب تابرسد به فهمی که با نهایت آسانی وسیع ترین معنویات غیر مادی را درک می کند و د ر هر حال هر چه توانایی فهمی در درک معنویات بیشتر باشد به همین نسبت تعقلش به جهان ماده و مظاهر فریبنده اش کمتر و همچنین هر چه تعلق کمتر توانایی درک معنویات بیشتر می باشد و با این وصف و قرار انسان با طبیعت انسانی که دارند همگی استعداد این درک را دارند واگر استعداد خود را ابطال نکنند قابل تربیتند.[8]
تأکید قرآن بر تفکر مطلق و مبهم نیست :
قرآن کریم در جایگاه کتاب آسمانی دین اسلام می فرماید: « فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه اولئک الذین هدئهم الله و اولئک هم اولو الالباب »
بندگانم را بشارت بده آنان که چون سخنی بشنوند به نیکوترین وجه عمل کنند آنان هستند که خداوند به لطف خاص خود هدایتشان فرمود و همانان به حقیقت خردمندان عالمند .
تفکر و تعقل چیست ؟ تفکر و تعقل به معنای بکار گرفتن نیروی عقل و اندیشه برای استنتاج امور مثمر ثمر است . چنانکه تفکر علمی یک نظر علمی را نتیجه می دهد عقل یکی از مواهب الهی و استعداد مخصوصی است که خداوند متعال به انسان عنایت فرموده تا به بهره گیری از آن بتواند در مسیر زندگانی خود را سعادت و رستگاری را بپیماید . رسول خدا ( ص ) فرمودند : خداوند متعال به بندگانش چیزی بهتر از عقل نبخشیدهاست . اغلب روحانیون و مقیدان مذهبی آئین های پیش از اسلام دین را به عنوان حقیقتی در تضاد با عقل می دانستند و علی الخصوص در تعالیم آئین تحریف شده مسیحیت این طرزتفکر غلط وجودداشته ودارد . آنان معتقد بوده و هستند که دین امری ربانی است وانسان راتوان واجازه تفکردآن نیست واز همین روزمینه انسداد فکری و بن بست عقلانی در عالم مسیحیت به وجود آمد و شد آنچه بر آن رفت . اما اسلام دینی است که نه تنها با نیروی قدرت عقل و تفکر مخالف نیست و مبارزه نکرد بلکه تقریباً در تمام جهات از آن کمک و تأیید خواسته و به نحو عجیبی هم بر روی آن تکیه کرده است و ارزش واقعی دین مبین اسلام در همین جا مشخص می شود و جالب آنکه بدانیم در حالی که ادیان دیگر قوت عقل انسان را حتی در جزئی ترین مسائل راکد و منجمد نگه داشته انداسلام آنقدرآنرا محترم وآزاد دانسته که حتی درباره اصول عقیدتی خود که تحصیل آنها بر همگام مفروض است نه تنها تقلید و تعبد را ناکامی و مردود دانسته بلکه خوهان تعقل و تفکر انسان را نیز در ساحت آن گسترده و الزام داشته که هر فردی مستقل و آزادانه صحت آنهاراکسب کند.اسلام تنها در عبادات بدنی ( چون نماز و روزه ) و یا در عبادات مالی( خمس وزکات ) منحصرنمیشودبلکه نوع دیگری ازعبادت هم در آن وجودداردکه عبارت است ازعبادت فکری که اگر در مسیر بیداری وآگاهی بخشی به انسان به کار گرفته شودازسالهاعبادت بدنی هم بر تر گفته شده است .[9]
قرآن کتاب دعوت به عالم تعقل :
فرق بین دانشگاههای غربی و دانشگاههای اسلامی باید در آن طرحی باشد که اسلام برای دانشگاهها طرح می کند دانشگاههای غربی به هر مرتبه ای که برسند طبیعت را ادراک می کنند طبیعت را مهار نمی کنند برای معنویت . اسلام به علوم طبیعی نظر استقلالی ندارد . تمام علوم طبیعی به هر مرتبه ای که برسند باز آن چیزی که اسلام می خواهد نیست . اسلام طبیعت را مهار می کند برای واقعیت و همه را رو به وحدت و توحید می برد . تمام علومی که شما اسم می برید و از د انشگاهای خارجی تعریف می کنید و تعریف هم دارد اینها یک ورق از عالم است آن هم یک ورق نازک تراز همه اوراق . عالم از مبدأ جز مطلق نامتناهی الیه ، یک موجو دی است که حظ طبیعی اش یک موجود بسیار نازل است و جمیع علوم طبیعی در قبال علوم الهی بسیار نازل است چنانچه تمام موجودات طبیعی در مقابل موجودات الهی بسیار نازل هستند ، فرق ما بین اسلام و سایر مکاتب.و بین مکتب های توحیدی که بزرگتر ینش اسلام است با سایر مکتب ها این است که اسلام در همین طبیعت یک معنای دیگری را می خواهد . در همین طب یک معنای دیگری را می خواهد درهمین هندسه یک معنای دیگری می خواهد در همین ستاره شناسی یک معنای دیگری می خواهد . کسی که مطالعه کند در قر آن شریف این معنی را می بیند که جمیع علوم طبیعی جنبه معنوی آن در قرآن مطرح است نه جنبه طبیعی آن . تمام تعقلاتی که در قرآن واقع شده است وامر به تعقل ،امر به اینکه محسوسات را به عالم تعقل ببرید و عالم تعقل عالمی است که اصالت دارد و این طبیعت یک شبحی است از عالم . منتهی ما در طبیعت هستیم این شبح ن چیز آ را ، این حظ را، نه اینکه این جز رحمت نیست لکن نظر به ماوراء این عالم است، به ماوراء این طبیعت است . اینها که ادعا می کنند که ما عالم را نشناختیم و اعیان عالم را شناختیم اینها یک ورق نازل کوچکی رااز عالم را دیدند و اقناع شدند به همان. همچنین آنها که می گویند ما انسان را شناختیم یک شبحی از انسان را آن هم نه انسان ، شبحی از حیوانیت انسان را شناختند و گمان کردند که انسان همین است ، آنها ادعا می کنند که ما اسلام را شناخته ایم و اسلام شناس هستیم اینها هم یک چیزی از این مرتبه نازل اسلام را دیدند و به همن اقناع شدند و قناعت کردند و گمان کردند که اسلام را شناختند. [10]
چند اصل برای تفکر و تعقل :
1-اقامه دلیل و برهان روشن : از محتوی آیه شریفه 126 سوره مبارکه نمل چنین مستفاد می شود که پذیرفتن هر ادعایی منوط است به اقامه برهان و دلایل روشن چرا که برهان ود لیل پایه های استوار هر مدعایی هستند . «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جاد لهم بالتی هی احسن» : جناب بوعلی ( ره ) در اشارات می گوید کسی که هر حرفی را بدون برهان ودلیل بپذیرد از لباس آدمی بیرون رفته است و متقابلاً می توان گفت که هر کسی هم که هر حرفی را بدون دلیل انکار کند او هم آدم نیست .آنگاه جناب بوعلی ادامه می دهد اگر کلام عجیبی شنیدی مادامی که دلیلی بر امکان و یا عدم امکانش نداری نه آنرا رد کن و نه قبول . تا وقتی که دلیل و برهانی به دست آوری . در خود قرآن کریم نیز از ابزار استدلال و برهان استفاده شده و برای معتبر شناختن استدلال و تعقل چه دلیلی از این بالاتر که خود قرآن مجید در بسیاری از مسائل به استدلال عقلی و اقامه برهان عقلانی روی آورده است مثلاً در آیه « قل لوکان فیهما آلهة الا الله لفسدتا» یک قیاس استدلالی و برهان عقلی به کار رفته است.
2-پشتوانه علمی : مایه تفکر علم است و امر به هر چیزی امر به مقدمه آن است و چون تفکر بدون علم میسر نیست لذا امر به تفکر خود امر به سرمایه آن ( کسب علم ) نیز هست امام کاظم(ع) در حدیثی که خطاب به حشام بن حکم ایراد فرموده اند می فرمایند: یا هشام ان العقل مع العلم فقال و« تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون » . سپس انسان برای تفکر ابتدا می باید علوم مورد نیاز را کسب کند و آنگاه با تکیه بر آن به تجزیه و تحلیل و تعقل روی آورد که تفکر بدون پشتوانه علمی در مثل چون کارخانه ای است که مواد خام اولیه کم دارد و قهراً محصولش نیز کم خواهد بود . چنین است که قرآن کریم می فرماید : « و لا تقف ما لیس لک به علم »
3-ژرف نگری: تفکر اگر سطحی و پراکنده باشد فایده و اثر بر آن مترتب نیست ولی اگر مبتنی بر مطالعات و آزمایش های دقیق باشد بسیار مفید و سرمایه بزرگی برای پیشرفت جامعه بشری خواهد شد
4-دوری از تعصب : حقیقت جویی منزه از جرم اندیشی و تعصب کور و جاهلانه است . آنکه در پی یافتن حقیقت است لاجرم باید با دیدی واقع بینانه به ابزار و افکار خود بنگرد ودر این راه بر فکر و رای اشتباه خویش پافشاری نکند .[11]
محورهای تفکر و تعقل :
تاکید و تشویق قران کریم به تفکر و اندیشیدن به طور مطلق و مبهم صورت نگرفته بلکه خودمحورها و راههایی را مشخص فرموده و مردم را به تعقل و تدبردر آنها دعوت کرده است . از دیدگاه قران مجید سه منبع اصلی برای تفکر وجود دارد .1- طبیعت : در سراسر قران کریم آیات فراوانی است که آدمیان را به تفکر و تعقل و نتیجه گیری در طبیعات و محسوسات عالم مانند زمین و آسمان و ستارگان و ابر و باد و باران و جمادات نباتات وحیوانات وغیرهم دعوت کرده است . مثلاً در جایی فرموده:« قل انظروا ماذا فی سموات و الارض». 2- تاریخ: آیات بسیاری از قران کریم هستند که بنی آدم را به مطالعه تاریخ و سرگذشت پیشینیان فرا می خواند و آن را به عنوان یک منبع کسب علم معرفی می نماید ، مثلاً «قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین» .از دیدگاه قران مجید ، تاریخ بشر و تحولات آن بر طبق یک سری قوانین و سنتهائی شکل می گیرد که شناخت آنها می تواند به حال بشر سودمند و مفید واقع شود . فراخوان عمومی قران مبین به دانستن تاریخ امری است که در یک آزمایشگاه واقعی بر تعالیم نبوی صحه خواهد گذارد.3- ضمیر انسان : قران کریم ، ضمیر انسان را نیز به عنوان یک منبع ویژه معرفتی می شناسد . از دیدگاه این کتاب آسمانی ، سراسر خلقت ، آیات و علایم و نشانه هایی هستند برای کشف حقیقت ، از جهان خارج از وجود انسان به آفاق و از عالم درون او به « انفس » تعبیر می کند و اصطلاح « آفاق و انفس » از همین جا به ادبیات اسلامی ما وارد شده است و خداوند تبارک وتعالی برای رسیدن به« آفاق و انفس » دعوتی همگانی دارد « سنریهم ایتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق »
« کانت » فیلسوف آلمانی ، جمله معروفی دارد که بر سنگ قبرش حک شده است . او می گوید :دو چیزاست که اعجاب انسان را سخت بر می انگیزد ، یکی آسمان پر ستاره ای که بالای سر ما قرار گرفته و دیگری وجدان وضمیری است که در درون ما وجود دارد. قران کتاب تزکیه نفوس از ظلمات است حجاب خود مانع از درک قران است درباره قران مهمترین انگیزه مثبت نزول وحی است و نزول قران است وانگیزه تلاوت قران بر بشر این است که تزکیه پیدا بکند و نفوس مصفا شوند از این ظلمات که در آنها موجود است تا اینکه بعد از اینکه مصفا شدند ارواح و اذهان آنها قابل این شود که کتاب و حکمت را بفهمند . انگیزه تزکیه نفس این است برای فهم کتاب و حکمت ، هر کس نمی تواند این نوری را که از غیب متجلی شده است و متنزل شده است و به شهادت رسید است ، هر نفسی نمی تواند آن را درک کند ، تا تزکیه نباشد تعلیم کتاب و حکمت میسر نیست ، باید تزکیه شود نفوس از همه آلودگی ها که بزرگترین آلودگی عبارت است از آلودگی نفس انسان و هواهای نفسانی که دارد . مادامی که انسان در حجاب خود هست نمی تواند این قران را که نور است و به حسب فرمایش خود قران نور است ، نور کسانی که حجاب هستند و پشت حجاب های زیاد هستند نمی توانند ادراک کنند . گمان می کنند که می توانند لکن نمی توانند تا انسان از حجابهای بسیار ظلمانی خود خارج نشود تا گرفتار هواهای نفسانی خود است تا گرفتار خود بینی ها است تا گرفتار چیزهای فوق بعض است . لیاقت پیدا نمی کند انسان ،که این نور الهی در قلب او منعکس شود. کسانی که بخواهند قران را بفهمند ومحتوی قرآن را به صورت نازل کوچکش راطوری باشد که هر چه قرائت کنند بالا بروند و هر چه قرائت کنند به مبدا نور و مبدا اعلی نزدیک شوند این نمی شودالااینکه حجاب برداشته شود و تو خود حجاب خود باید از میان ببری تا بتوانی این نور راآنطور که هست و انسان لایق است برای ادراک او ، ادراک کند . پس یکی از انگیزه ها این است که تعلیم شود کتاب بعد از تزکیه وتعلیم شود حکمت بعد از تزکیه .[12]
برخی از آفات تفکر و تعقل :
1-تکیه بر ظن وگمان به جای علم و یقین : قران مجید می فرماید : وتو ای رسول ( ص ) اگر از اکثر مردم روی زمین پیروی کنی تو را از راه خداگمراه خواهند کرد که اینان جز از پی ظن و گمان نمی روند و جز اندیشه باطل و دروغ چیزی در دست ندارند.امروزه از منظر فلاسفه مسلم شده است که یکی از عوامل عمده خطاها و اشتباهات عقل پیروی از حدسیات و ظنیات به جای پیروی از یقینات است . « دکارت » دانشمند غربی هزار سال پس از نزول قران به این نتیجه می رسد و لذا می گوید هیچ چیز را حقیقت نمی دانم مگر اینکه برمن بدیهی باشد و از شتابزدگی و سیق ذهن و تمایل بپرهیزم وآن رانپذیرم مگر آنکه چنان روشن و متمایز باشد که جای هیچ گونه شک و شبحه ای در آن نباشد .
2-پیروی از امیال و هواهای نفسانی : قران کریم امیال و هواهای نفسانی رانیز یکی از عوامل لغزش عقل برمی شمارد و می فرماید:« ان یتبعون الا الظن و ما تهوی الا نفس ». این قوم ناسپاس و مشرک چیزی غیر از گمان باطل و هوای نفس فاسد خود را درنیت بر شما پیروی نمی کنند . انسان برای اینکه بتواند در هر امری تشخیص درست و صحیحی داشته باشد باید بی طرفانه و بدون تمایل و اسرار برخواسته خویش به تفکر بنشیند و برای کشف حقیقت کوشش کند . همانگونه که یک قاضی برای صدور حکم حق باید نسبت به طرفین دعوی و دلایل آنها بی طرف باشد و امیال و امور نفسانی خود را در هیچ یک از مراحل قضاوت دخالت ندهد ،شتابزدگی وهر گونه اظهار نظر و قضاوتی باید مستظهر بر دلایل و مدارک کافی و معتبر باشد و شتاب و تعجیل در آن یکی از لغزشهای اندیشه است قرآن کریم که سرمایه علمی و فکری بشررااندک و ناکافی می داند اظهار جزم در قضاوتهای بزرگ را دورازاحتیاط و غیر عقلانی می داند.« وما اوتیتم من العلم الا قلیلاً» امام صادق ( ع )می فرمایند: خداوند متعال در قرآن مجید بندگانش را با دو آیه تأدیب فرموده « الم یوخذ علیهم میثاق الکتاب ان لا یقولوا علی الله الا الحق » و « بل کذبوا بمالم یحیطوا » یعنی تا به چیزی علم پیدا نکرده اند آن را تصدیق نکنند و تا به غلط بودن چیزی یقین حاصل نکرده اند آن را رد و نفی ننمایند .
3-سنت گرایی : انسان به حکم طبیعت اولی خود به خود و بدون آنکه بخواهد و مجالی به اندیشه خود بدهد بسنن ، عقاید ، و تفکرات اسلاف خود را می پذیرد و اصولاً یکی از مشکلاتی که تمامی پیامبران الهی در امر دعوت به آن مواجه می شدند استفاده جاهلان به آراء و عقاید آباء و اجدادشان بوده است . امام کاظم ( ع ) در ادامه آن حدیث موصوف در خطاب به هشام بن حکم می فرمایند :( یا هشام ثم ذم الذین لا یعقلون فقال «و اذا قیل لهم ما انزل الله قالو بل نتبع ما الفینا علیه ابئنا او لو کان ابائهم لا یعقلون شیئاً ولا یهتدون ». این توبیخ قرآنی حرکتی است در حمایت از استقلال عقل و مبارزه ای است با سنت گرایی و تقلید کورکورانه، فرانسیس بیگن دانشمند غربی می گوید یکی از چیزهایی که عقل انسان را فریب می دهد راهی است که گذشتگان آن را پیموده اند .
4-پیروی از اکثریت : امام کاظم در ادامه حدیث می فرمایند « یا هشام ثم ذم الله الکثرة فقال و ان تطع اکثر من فی الارض لیضلوک عن سبیل الله ان یتبعون الا الظن و ان هم الا یخرصون » و لذا تصمیم اکثریت نمی تواند ملاک درستی برای تصمیم گیری باشد در میان عامه مردم ضرب المثل معروفی است که می گوید خواهی نشوی رسواهمرنگ جماعت شو . اما وقتی جماعت رسوا باشد همرنگ جماعت، رسوا شدن است . امیر مومنان ( ع ) می فرماید: « لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلةاهله» در راه حق و هدایت از کم بودن همراه نهراسید .
5-شخصیت گرایی: نخبگان و اشخاص بزرگ و صاحب مقام به لحاظ عظمتی که در چشم مردم دارند بر روی تفکر و اندیشه دیگری اثر می گذارند و اراده آنهاراتسخیرشخصیت واراده خود می نمایند . دیگران آنچنان می اندیشند و تصمیم می گیرند که آنان تصمیم می گیرند .
قرآن کریم همه افراد بشر را به استقلال رای و فکر دعوت می کند و پیروی کورکورانه از اکابر و اشخاص راموجب شقاوت ابدی می داند ودراشاره به احوال دوزخیان درقیامت اززبان آنان نقل می کند و می گوید:« و قالو ربنا انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلونا السبیل».[13]
فصل سوم
نیازوپیوند
ترغیب بر تلاوت و تدبر و انس با قرآن :
تلاوت و انس همیشگی با کتاب خدا در اقوال و سیره علوی جایگاه خاصی دارد . او مومنین و جویندگان طریق هدایت را به نیکو خواندن و انس دائمی با قرآن دعوت می کند و راه نجات و رستگاری را ، در تمسک به این کتاب آسمانی می داند و می فرمایند :
«اقرء القرآن و استظهروه فان الله لا یعذب قلباً وعی القرآن» . قرآن را بخوانید و از کتاب خدا یاری بجویید خداوند قلبی که قرآن را در خود جای داده است عذاب نمی کند . در جایی دیگر می فرماید: بر شما باد به تعلیم قرآن و تلاوت همیشگی این کتاب و شگفتی های ان که بدین وسیله به درجات بهشت دست خواهید یافت . و قرآن را بیاموزید که نیکو ترین گفتار است و آن را نیک بفهمید که دلها را بهترین بهار است و به روشنایی آن بهبودی خواهید که شفای سینه های بیمار است . و آن را نیکو تلاوت کنید که سودمندترین بیان و تذکر است . و همچنین تعلیم قرآن حق مسلم پسر بر پدر می دانند و می فرماید: فرزندان را بر پدر حقی است و پدر را به فرزند حقی ؛حق پدر بر فرزند آن بود که فرزند در هر چیزی جز نافرمانی خداوند سبحان او را فرمان برد . و حق فرزندبر پدر آنست که او را نام نیکو نهد و قرآنش تعلیم دهد. و در زمینه قرائت قرآن و تدبر در آن می فرمایند« الا لا خیر فی قرائة لیس فیها تدبر » « الا لا خیر فی عبادة لیس فیها تفقه » آگاه باشید در قرآنی خواندنی که تدبر و اندیشه نباشد هیچ خیری نیست و در عبادتی که فهم و تفقه نباشد هیچ خیری نیست و همینطور درباره عمل کردن به قرآن وحلال شمردن حلالش و حرام شمردن حرامش می فرمایند :
هر کس از قرآن مدد جوید و در حفظ وقرائت آن بکوشد حلالش را روا و حرامش را ناروا شمارد خداوند او را داخل بهشت گرداند و درباره ده نفر از خاندانش که مستحق آتش باشند شفاعت دهد .
امام علی (ع) درباره قاریان قرآن می فرمایند : حاملان قرآن در سایه خدا خواهند بود روزی که جز سایه او سایه ای نیست اهل قرآن ، اهل خدا و از خواص بندگان او هستند . بدین سان با تأمل در سخنان امام ( ع ) این نکته رخ می نماید که تلاوتی ارزشمنداست که همراه با تأمل و تأنی و درک معانی و عمل به دستورات نورانی قرآن باشد . حاملان حقیقی کتاب خدا و اهل قرآن آنان هستند که حرام خدا را انجام ندهند و از گناه و معصیت دوری گزینند.اصولاً هدف نزول قرآن و بعثت پیامبران در این راستا بوده و تلاش و از خود گذشتگی پیشوایان دین برای دستیابی به این مقصود مقدس انجام گرفته است . امام علی ( ع ) در مقامی مطلب را اینگونه بیان می دارند: من می خواهم قرآن این کتاب آسمانی در جامعه ای که مدیریتش را بر عهده دارم مورد عمل قرار گیرد .
اهمیت اخلاق از نظر قرآن :
قرآن کریم به مسئله اخلاق چنان بها می دهد که آنرا جزو اهداف اصیل نبوت عام میشمارد و زندگی انسانها را درسایه اخلاق زندگی سعادتمند می شمرد و انسانی را که متخلق به اخلاق الهی نیست خاسرو سرمایه باخته می داند خداوند درسوره عصر قسم یاد می کند که نوع انسانها به استثنای گروه خاص درخسارتند . « والعصر ان الانسان لفی خسر...»[14] از این رو در قیامت سرمایه باختگان از شدت افسوس هر دو دست خود را به دندان می گزند « و یوم یعض الظالم علی یدیه یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا» [15]
در دنیاکسی که ضرر می کند و پشیمان می شود هم از ناراحتی انگشت سبابه را می گزد و در ادبیات عرب « سبابه منتدم » معروف است ولی در قیامت انسان خسارت دیده از شدت پشیمانی هر دو دست خود را می گزد زیرا در دنیا همه سرمایه ها را باخته ولی در قیامت هم راهی برای تحصیل سرمایه و یا کسب کار نیست . انسانی که در دنیا ورشکست شود و سرمایه را ببازد ، می تواند از در آمد کارگری ساده ای خود ر ا تأمین کند . ولی اگر انسان در قیامت ورشکست شود چاره ای جز فقر و مزلت ندارد و کسی هم نیست که به نیاز این فقیر در آن روز پاسخ دهد « لا بیع فیه و لا خلةو لا شفاعة»[16] . پس اهمیت و عظمت اخلاق و تهذیب روح به آن جهت است که انسان متخلق و مهذب سود همیشگی می برد .« یرجون تجارة لن تبور»[17] .و شخص آلوده خسارت ابدی می بیند عترت طاهرین نیز بیش از هر چیز درباره اخلاق سخن گفته اند و مهمترین بحث اخلاقی را هم امیر المومنین ( ع ) در خطبه تقوائیه ای که برای همام ایراد کردند فرمودند: « فالمتقون فیها هم اهل الفضایل منطقهم الصواب » اولین فضیلتی که حضرت برای مردان با تقوا یاد می کند این است که منطق و فکر کردن آنها صائب است سپس می فرماید : «ملبسهم الاقتصاد » که برای رکن اول و دوم سوره عصر منطبق می شود البته منطق تنها حرف زدن نیست « منطقهم الصواب » یعنی شیوه عملی ، روش ، گفتار ، و نوشتار آنان صواب و درست است زیرااندیشه آنان صائب است آنگاه بعداز چند جمله که عظمت روح متخلقان و متقیان راذکر می کند . می فرماید : « اعظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم »[18] یعنی تنها چیزی که در دیدگاه و جان آنان بزرگ جلوه می کند خداست و غیر خدا هر چه هست کوچک است مگر چیزی که مانند رسالت ، ولایت ، وحی و شریعت صبغه الهی داشته باشد زیرا مردان با تقوا به شعائر الهی با دید تکریم نگاه می کنند « ومن یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب » [19]. درعبارت(فصغرمادونهم فی اعینهم )دون به معنای سوی است و مادون یعنی ماسوی یعنی هر چه که صبغه الهی ندارد پیش اینها حقیر است و این جمله با آیه کریمه تعظیم شعائر هماهنگ است[20] .
قرآن رشته پیوند استوار انسان با خدا :
مولا علی ( ع ) قرآن را بسان حبل متین و رشته پیوند انسان و خالق خود می داند و زدودن زنگار دل و بهاری شدن قلب ، دستیابی به چشمه های دانش را تمسک به این رشته استوار آسمانی می داند و می فرماید : همانا خدای سبحان کسی را به چیزی پند نداده است چون قران که آن ریسمان استوار خداست و وسیله اوست که امین است و مصون از خطاست . در آن بهار دل است و چشمه های دانش و زنگار دل را تنها مایه جلاست و موجب فروزش [21]
علی «ع» بندگان را به چنگ زدن به این ریسمان استوار و تمسک به کتاب خدا توصیه می دارد و می فرماید:( وعلیکم بکتاب الله فانه الحبل المتین و النور الیقین و الشفاعة النافع والرای النافع و العصمة للمتمسک والنجاة للمتعلق ).بر شما باد به کتاب خدا که ریسمان استوار است و نور آشکار و در مانی است سود دهنده و تشنگی را فرو نشاننده . چنگ زننده را نگهدارنده، آویزنده را نجات بخشنده ،نه کج شود تا راستش گردانند و نه باطل گردید تا آن را برگردانند . کهنه نگردد به روزگار ، نه از خواندن و نه از شنیدن بسیار ، راست گفت آنکه سخن گفت از روی قران و آنکه بدان رفتار کرد پیش افتاد از دیگران.[22]
قرآن حاوی همه نیاز های بشر :
قرآن مشتمل بر همه چیز است. یعنی یک کتاب آدم سازی است ، همین طور که آدم همه چیز است معنویت دارد،مادیت دارد،ظاهر دارد،باطن دارد.قرآن کریم هم که آمده است این انسان را بسازد همه ابعاد انسان را می سازد یعنی کلید احتیاجاتی است که انسان دارد ، چه احتیاجاتی که شخص دارد و چیزهایی مربوط به شخص است . روابط بین شخص و خالق تبارک و تعالی و مسائل توحید و...اصلاً قرآن یک کتابی است که تحرک آورده است.[23]
در درمان دردها :
امیر المومنین ( ع ) در سخنانی دیگر درمان برخی دردها و بیماری ها و ایمن شدن از آفات و بلاهای دنیوی را در تلاوت آیات قرآن می داند و به پیروان خود می آموزد که قرآن درمان دردها و شفای آلام و بیماریهاست در گرفتاریها و مشکلات زندگی پناه بردن بدان و تلاوت و انس با آیات که کریمه اش نجات بخش آدمی و موجب آرامش و سعادت دنیوی و اخروی است .
از نگاه امام علی ( ع ) قرآن پیشوای سخنگو، کتابی ناطق ، حبل متین ، درمان دردها ، بهار دلها ، نیکوترین گفتار نور مبین ، طریق نجات ، بنای استوار ، چراغی روشن ، پند گویی راستگو ، بوستان عدالت ، دریای دانش ، فرمانی استوار ، کیانی پایدار ، معدن ایمان ، چشمه سار معرفت و ...است که بندگان خدا باید به دامان این ملجا عظیم پناه برند، آن را پاس دارند و حقوقش را ادا کنند . ایشان می فرماید : خدا را ! خدارا ! بپایید و در آنچه از کتاب خود شما را نگاهبان کرده و حقوقی که نزد شما به ودیعت سپرده وظیفه امانت را رعایت نمائید که خدای سبحان شما را بیهوده نیافریده و رها نگذاشته و در نادانی و کوری نگذاشته.اما دریغ که حضرت(ع) روزگاری را پس از خود پیش بینی و توصیف می کند که مردم ، این گنجینه آسمانی و کتاب بر حق را پاس نمی دارند و ازآن بهره نمی جویند و حتی به تحریف معانی آن می پردازند بنگرید .
و زودا که پس از من بر شما روزگاری آید که چیزی از حق پنهان تر نباشد و از باطل آشکارتر و از دروغ بستن بر خدا و رسول او بیشتر و نزد مردم آن زمان ، کالایی زیانمندتر از قرآن نیست . در شهرها چیزی از معروف ناشناخته تر نباشد و شناخته تر از منکر . حاملان کتاب خدا آن را واگذارند و حافظانش آن را به فراموشی سپارند . پس در آن روزگار قرآن و قرآنیان از جمع مردمان دورند و رانده و مهجور هر دو با هم در یک راه روانند و میان مردم پناهی ندارند . پس در این زمان قرآن و قرآنیان میان مردمند و نه میان آنان با مردمند نه با ایشان .چه گمراهی و رستگاری سزاوار نیایندهر چه با هم در یکجا بپایند . پس آن مردم در جایی متفقند از جمع گریزان گویی آنان قرآنند ، نه قرآن پیشوای آنان ، پس جز نامی از قرآن نزدشان نماند و نشناسند جز خط و نوشته آن و از این پیش چه کیفر که بر نیکوکاران ندادند و سخن راستشان را دروغ بر خدا خواندند و کار نیک را پاداش بد دادند .[24]
قرآن درمان روح و روان آدمی :
قرآن در نگاه امام علی ( ع ) شفای دردها و آلام آدمی است که باید با رهنمودهای آن از زشتیها و نارواییها رهایی جست و با فهم معارف آن و عمل به آن دردهای خودمان را شفا دهیم.« تعلموا القران فانه احسن الحدیث و تفقهوافیه فانه ربیع القلوب و استشفعوا بنوره فانه شفا ء الصدور» . قرآن را بیاموزید که نیکوترین گفتار است و ان را نیک بفهمید که دلها رابهترین بهار است و به روشنایی آن بهبود خواهید که شفای سینه های بیمار است و بدانید کسی را که با قرآن است نیاز نباشد و بی قرآن بی نیاز نباشد . پس بهبودی خود را از قرآن بخواهید و در سختی ها از آن طلب یاری نمایید که قرآن بزرگترین آزاد را موجب بهی است و آن کفر و دورویی و بیراهه شدن و گمراهی است .
تطبیق مفاد قرآن با حال خود و شفای امراض به آن :
یکی از آداب مهمتر قرائت قرآن که انسان را به نتایج بسیار و استفادات بی شمار نائل کند تطبیق است قرآن چنانکه در هر آیه از آیات شریفه که تفکر می کند مفاد آنرا با حال خود منطبق کند و نقصان خود را بواسطه آن مرتفع می کند و امراض خودرا بدان شفا دهد . مثلاً در قصه شریف حضرت آدم ( ع ) ببینید سبب مطرود شدن شیطان از بارگاه قدس با آن همه سجده ها و عبادتهای طولانی چه بوده خود را از آن تطهیر کنید زیرا مقام قرب الهی جای پاکان است با اوصاف و اخلاق شیطانی قدم در آن بارگاه نتوان گذاشت .
از آیا ت شریفه استفاده می شود که مبدأ سجده ننمودن ابلیس خود بینی و عجب بوده که کوس « انا خیر منه خلقتنی من نارو خلقته من طین » زد و این خود بینی اسباب خودخواهی و خود فروش یکه استکبار است شد و آن سبب خودرائی که استقلال و سرپیچی از فرمان است ملعون شد . پس مطرود درگاه شد ما از اول عمر شیطان را ملعون و مطرود خواندیم که آنچه که سبب مطرودیت درگاه قدس است در هر کس که باشد مطرود است شیطان خصوصیت ندارد آنچه او را از درگاه قرب دور کند ما را نگذارد که به آن درگاه راه می یابیم می ترسم لعن هایی که ابلیس می کنیم خود نیز در آن شریک باشیم .
و نیز تفکر کنیم در همین قصه شریف و سبب فریب آدم و برتری او از ملائکه الله ببینیم چه بوده خود نیز به مقدار طاقت به آن متصف شویم می بینیم تعلیم اسماء سبب آن بوده و چنانچه می فرماید و « علم آدم الاسماء کلها» و قرینه عالیه تعلیم اسماء تحقیق به مقام اسماء الله است چنانچه مرتبه عالیه از احصاء اسماء که در روایت شریفه است « ان الله تسع وتسعین اسماء من احصاها دخل الجنة» خدای را نود و نه اسم است هر کس آنها را بشمارد داخل بهشت می شود تحقق به حقیقت آنها است که آنان را بجنب اسمائی نائل کند .
انسان باارتیاضات قلبیه می تواند مظهر اسماء را و آیت کبری الهیه شود و وجود او وجود ربانی ومتصرف در مملکت او دست جمال و جلال الهی باشد و در حدیث قریب به این معنی است که همانا روح مومن اتصالش به خدای تعالی شدیدتر است از اتصال شعاع شمس به آن یا به نور و در حدیث صبح وارد شده است که بنده چون با نافله به من نزدیک شد او را دوست دارم و چون دوست داشتم او را ، من گوش او شدم که با آن می شنود و چشم او می شوم که با آن می بیند و زبان او می شوم که با او نطق می کند و دوست او شوم که با آن اخذ می کند .
و در حدیث است که « علی عین الله و ید الله » الی غیر ذلک و در حدیث است که « نحن اسماء الحسنی» مائیم اسماء حسنای خداوند و در این خصوص شواهد عقلیه و نقلیه فراوان است بالجمله کسیکه که بخواهد از قرآن شریف حظ وافر و بهره کافی بردارد باید هر یک از آیات شریفه را با حالات خود منطبق کند تا استفاده کامل کند مثلاً در آیه شریفه در سوره انفال می فرماید « انما المومنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته ذادتهم ایماناً و علی ربهم بتوکلون » .
مومنان تنها کسانی هستند که چون یاد خدا به میان آید دلهاشان ترسناک شود و چون قرآن بر آنان تلاوت شود ایمانشان فزونتر گردد و بر پروردگار منان توکل داشته باشند
شخص سالک باید ببیند این اوصاف کلامش با او منطبق است آیا وقتی ذکر خدا می شنود نور ایمان در قلبش افزایش پیدا می کند و اعتماد وتوکلش بحق تعالی است ؟ یا در هر یک ازمراتب را جل و از هر یک از این خواص محروم است اگر بخواهد بفهمد که از حق ترسناک است و قلبش از ترس خداوند فرو می ریزد به اعمال خود نظر کند انسان ترسناک در محضر کبریا ئی جسارت به مقام مقدسش نمی کند و در حضورحضرت حق هتک حرمت الهیه ننماید . اگربا آیات الهیه ایمان قوی شود نور ایمان به مملکت ظاهرش نیز سرایت کند .
ممکن نیست که قلب نورانی باشد و زبان وکلام و چشم ونظر و گوش و استماع نورانی نباشد بشر نورانی آنست که تمام قوای ملکیه و ملکوتیه اش نور بخش باشد و علاوه بر آنکه خود او را هدایت به سعادت و طریق مستقیم کند به دیگران نیز نور افشانی کند و آنها را به راه انسانیت هدایت کند .
چنانچه اگر انسان به خدای تعالی توکل و اعتماد داشته باشد قطع طمع از دست دیگران کند و بار احتیاج خودرا به درگاه غنی مطلق افکند و دیگران را که چون خود او فقیر و بینوایند مشکل گشاند .پس وظیفه سالک الی الله آنست که خود را به قران عرضه دارد و چنانچه میزان در تشخیص صحت و عدم صحت و اعتبار و لا اعتبار حدیث آنست که آن را به کتاب خدا عرضه دارند و آنچه مخالف آن باشد باطل و زخرف شمارند . میزان در استقامت و اعوجاج و شقاوت و سعادت آنست که در میزان کتاب الله درست و مستقیم درآید . و چنانچه خلق رسول الله قرآن است خلق خود را با قرآن باید موافق کند تا با خلق ولی کامل نیز مطابق گردد و خلقی که مخالف کتاب الله است زخرف و باطل است و همچنین جمیع معارف و احوال قلوب و اعمال باطن و ظاهر خود را باید با کتاب خدا تطبیق کند و عرضه دارد تا به حقیقت قرآن محقق گردد و قرآن صورت باطنی او گردد .
« و انت الکتاب المبین الذی – با حرفه تظهر المضمر ».[25]
پند پذیری از قرآن :
امام علی ( ع ) فرمودند : از بیان خدا سود برید از مواعظ او پند گیرو اندرز وی را بپذیرید همانا خدا آشکارا برای شما جای عذر نگذاشت و آنچه راکه خوش می دارد یا ناخوش می شمارد برایتان بیان داشت که پی آن روید و از آن دورشوید .[26]
و در تأثیر آن در تقوی پیشگان می فرماید : اما شب هنگام راست برپایند و قرآن را جزء جزء با تأمل و درنگ برزبان دارند و با خواندن آن اندوهبارند و در آن خواندن داروی درد خود را به دست می آورند و اگر به این آیه ای گذشتند که تشویقی در آن است به طمع بیارامند و جانهاشان ، چنان از شوق برآید که گویی دیده هایشان بدان نگران است و اگر آیه ای را خواندند که در آن بیم دادندی است ، گوش دلهای خویش بدان نهند آن سان که پنداری بانگ برآمدن وخروشیدن آتش دوزخ را می شنوند.[27]( خطبه 193 )
و همچنین در کلامی دیگر رمز تحرک و پویایی مجاهدان را در خواندن قرآن و شنیدن معانی بلند آن با گوش جان می داند و از تأثیر این امر بر جهاد پیکر آنان ، اینگونه سخن می راند :
کجایید مردمی که به اسلامشان خواندند و آنرا پذیرفتند و قرآن خواندند و معنی آن را به گوش دل بشنفتند ؟ به کارزارشان برانگیختند و آنان همچون ماده شتر که بچه خود را روی آرد شیفته آن گردیدند . شمیشر ها ا ز نیام بر آورند و گروه گروه صف صف روی به اطراف زمین کردند [28].
تلقین زیبایی و ژرفای قرآن :
در تبیان کل شیء (فیه تبیان کل شی ء) وذکر( ان الکتاب یصدق بعضه بعضاوانه لااختلف فیه)،وقوله سبحانه « و لو کان من عند غیرالله لوجدوافیه اختلافاً کثیراً» و «ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لاتفنی عجائبه و لا تنقضی غرائبه و لا تکشف الظلمات الا به » خداوندمی فرماید: در قرآن بیان هرچیزی است و یادآور شده که بعضی قرآن گواه بعضی دیگر است و اختلافی در آن نیست و فرمود اگر از سوی خدای یکتا نیامده بود در آن اختلاف فراوان می یافتید ظاهر آن زیباست باطن آن ژرف ناپیداست عجایب آن فانی نگردد غرائب آن پایان نرسد وتاریکی ها جز بدان زدوده نشود .
قرآن کتابی خاموش وسخن گوی آگاه امیر المومنین علی ( ع ) در مقام توصیف کتاب خدا در جایی دیگر دستورات و معارف آنرا بازدارنده، و هدایتگر بیان می کند واین هدیه آسمانی را سخنگویی بی بدیل و آگاه ولی آرام و صامت معرفی می دارد ومی فرمایند :
(فالقران آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله علی خلقه اخذ علیهم میثاقه وارتهن علیه انفسهم أتم نوره و اکمل به دینه و قبض نبیه (صل الله علیه و اله) و قد فرغ الی الخلق من احکام الهدی به). قرآن فرمانده است و بازدارنده،خاموش است و گوینده . حجت خداست بر آفریدگانش که بدان پیمان گرفته است از ایشان وهمگان را نهاده است در گرو آن نور هدایت خود را با قران تمام گرداند و دین خود را بدان به کمال برساند و جان پیامبر خویش را هنگامی ستاند که از رساندن احکامی که موجب رستگاری آفریدگان است ، فارغ ماند [29].
در توضیح این سخن که قران خاموش است و گوینده می نویسد : قران از آن جهت که مشتمل بر حروف و الفاظ است صامت و خاموش است واز جهت که در بر دارنده اخبار و اوامر و نواهی و خطاب است بسان سخن گویی می ماند که با بندگان خدا سخن می گوید واین کلام از باب مجاز است و حضرت علی ( ع ) در بیان دیگری می فرماید: کتاب خدا در دسترس شماست زبان آن کند نیست ، گویاست خانه ای که پایه هایش ویران نشود و صاحب عزتی است که یارانش هزیمت نبود.
از نگاه امام علی ( ع ) باید از محضر هدایت گر بزرگ یاری جست و از آموزه های آن بهره گرفت و با بصیرت و آگاهی از قران پرسید و پاسخ سوالات و ابهامات را گرفت . به بیان این بزرگوار بنگرید (آن کتاب خدا، قران است ، از آن بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید اما من شما را از آن خبر می دهم : براستی که در قران علم آینده است و حدیث گذشته درد شما را درمان است و سامان دادن کارتا ن درآنست ) .
فصل چهارم
آموزش وحی
امام صادق ( ع ) قرآن و جوانان :
در مورد تلاوت قرآن هنگام جوانی و تلاوت قرآن در خانه می فرمایند : هر جوان مومنی که قرآن بخواند قرآن با گوشت و خون او در می آمیزد و خداوند او را با فرشتگان بزرگوار همراه می سازد . و قرآن روز قیامت نگهدارنده او در قیامت خواهد بود .و همین طور می فرمایند خانه هایی که نوای خوش قرآن از هنجره های داودی از آنها به گوش می رسد و صبح و شام جوانان صاحب دل و روشن ضمیر همدم کتاب خدایند و لحظات خویش را با انس با قرآن سیری می کنند مشمول رحمت خدا و هدایت قرآنی می شوند این گونه خانه های نورانی از تلاوت قرآن در آسمان تابان و فروزان است . امام صادق ( ع ) می فرمایند : خانه ای که یک فرد مسلمان در آن قرآن تلاوت می کند برای اهل آسمان نورانی دیده می شود همچنان که مردم دنیا که در آسمان ستاره درخشان را می بینند .
قران عهدنامه الهی : قران عهدی استوار میان خدا و مردم است و آیات این کتاب متن این عهدنامه را بیان می کند . در عهدنامه باید نگریست به آن باید پایبند بود مفاد آن را نباید زیر پا گذاشت .
امام صادق (ع ) درباره این عهدنامه و لزوم تلاوت بخشی از آن در هر روز چنین می فرماید : (القران عهدالله الی خلقه فقد ینبغی للمرء المسلم ان ینظر فی عهده و ان یقراء منه فی کل یوم خمیس آیة ). قران عهدنامه خداوند متعال نسبت به بندگان اوست سزاور است که یک انسان مسلمان در این عهدنامه الهی بنگرد و هر روز پنجاه آیه از آن را بخواند روشن است که مرور برمفاد یک عهدنامه برای یادآوری از آن قرار داد و رعایت آن در عمل است میثاق خدا با بندگان به شناختن احکام الهی و عبرت گرفتن از حکایات قران و عمل به اوامراو و تدبر در آیات است . جالب است که امام صادق (ع ) وقتی می خواست قران تلاوت کند قران را به دست راست خویش می گرفت دعایی می خواند که به عهد بودن قران بر تعهدات انسان در قبال این قرار داد اشاره دارد . مضنون آن دعا چنین است ، خداوندا من عهد وکتاب تو را گشودم خدایا نگاهم را در این کتاب عبادت قرار ده و قرائتم را تفکرو تفکرم را عبرت آموزی خدایا مرا از آنان قرار بده که از مواعظ تو در این کتاب پند می گیرند و از نافرمانیت پرهیز می کنند ، وقتی کتاب تو را می خوانم بر دل وگوشم مهر نزن وبر دیدگانم پرده میفکن و قرائت مرا خالی از تدبر مگردان بلکه مرا چنان قرار بده که در آیات و احکامش ژرف بنگرم دستورهای دین تو را بگیرم و عمل کنم و نگاه مرا در این کتاب غافلانه و قرائتم را بیهوده و بی ثمر مساز .
از نظر امام صادق (ع ) روش برخورد با آیات این گونه است که هر وقت هر آیه ای راکه یافتید که گذشتگان با عمل به محتوی آن آیه نجات یافتند شما هم به ان عمل کنید و هر آیه را دیدید که بیانگر هلاکت پیشینیان است شما هم از آن ( عامل هلاکت ) بپرهیزید . این شیوه برخورد با آیات قرآن سودمندترین شیوه ای است که در عمل فردی و اجتماعی مسلمانان اثر می گذارد و قرآن هدایتگر قاری می شود . قرآن کتابی است که شامل یک سلسله احکام الهی است که تا دامنه قیامت استمرار می یابد آنچه که حلال الهی و حرام الهی است مشمول مرور زمان نمی شود و حکم خدا بر اثر جویا شرایط جدید ویا تمایلات این وآن عوض نمی گردد . امام صادق ( ع ) در تشریح بعثت های سلسله نورانی انبیاء به دوره بعثت رسول خاتم (ص) می رسد و می فرماید تا آنکه محمد ( ص ) آمد و قرآن را آورد و شریعت و راه وروش قرآن را پس حلال آن تا روز قیامت حلال و حرام آن تا روز قیامت حرام می باشد .
و در سخنی دیگر جریان قرآن را در عصرها و زمان ها همچون جریان شب و روز و ماه و خورشید می داند . با بیان امام صادق ( ع ) راه بر اندیشه کسانی که احکام خدا را مقطعی و دوره ای می دانند و عصر حاضررا برای اجرای احکام قرآن مناسب نمی دانند و قوانین وحی را برای تنظیم امور بشریت امروز و جامعه کنونی کافی نمی بینند بسته می شود و همینطور امام ( ع ) در پاسخ مردی که از ایشان پرسید: چرا قرآن با نشر و درک و برسی، تازه تر و شاداب تر می گردد و هرگز کهنه نمی شود ؟ فرمودند : برای اینکه خدای متعال آن را برای زمانی خاصی یا مردمی خاص قرار نداده است از این رو قرآن در هر زمان تازه است و نزد هر قومی شاداب است تا روزقیامت . طراوت وتازگی قران برای همه و همیشه به خاطر انست که معجزه جاوید پیامبر (ص) و کلام الهی است ودر هرعصری پاسخ نیازهای فکری هدایتی واجتماعی مردم است .[30]
معنای ترتیل :
از نظر امام علی ( ع ) : ترتیل آنست که قرآن به روشنی ووضوح خوانده شود و در قرائت آیات آن مانند خواندن شعر سرعت گرفته نشود و به گونهای که الفاظ و کلمات آن مانند دانه های شن پراکنده شود و بلکه( با قرائتی آرام و با تأنی ) قلب های سخت خود را بترسانید و نرم کنید و سعی شما در هنگام قرائت رسیدن به آخر سوره نباشد و همینطور آن حضرت در آداب قرآن خواندن که هنگام قرائت قرآن دهانهایتان را مسواک بزنید زیرا جاده های قرآن است و در گوش دادن قرآن می فرمایند : کسی که به آیه ای از قرآن گوش فرا دهد بهتر است از اینکه کوه عظیمی از طلا برای او باشد . [31]
نکته های دیگر :
همچنان که یاد شد در دریای کلمات حضرات اهل بیت (علیهم السلام) گوهر های فراوانی وجود دارد که درباره قران کریم است که نقل آنها به طول می انجامد.عصاره و خلاصه ازآن مضامین که در برخی روایات آمده تقدیم می کنم:امام صادق (ع) قران را دارای آیات ناسخ و منسوخ و متشابه می داند و بهره هدایت از قران را برای کسانی روا می شمارد که به این نکات توجه داشته باشند و گر نه گمراه می شوند و گمراه می کنند . وی برای فراگیری هر حرف از قران پاداش ده حسنه بیان می کند و می فرماید قرانی که خوانده نمی شود غبار بر آن می نشیند روز قیامت به درگاه خدا شکایت می کند تلاوت راستین را آن می داند که قران خوانان وقتی به آیات بهشت و جهنم می رسند می ایستند و تامل می کنند اهل بیت علیهم السلام را وارثان کتاب خدا و برگزیدگان خلق می شمارد و از این خاندان به عنوان وجه الله، آیات بینات و حدودالله یاد می کند و ولایت ائمه را قطب و محور قران و همه کتب آسمانی معرفی می کند و قران را ( ثقل اکبر ) می نامد و آن را چراغ هدایت و فروغ تاریکی و حیات بخش قلب بینا و گشاینده چشم ودل می شمارد از دیدگاه آن حضرت قران معیار و ملاک درستی و حقانیت هر حرف و حدیث است و می فرماید: هر چه که از ما برای شما نقل می شود در صورتی که مخالف با قران باشد ما نگفته ایم و شما نپذیرید او اهل بیت پیامبر( ص ) را خزانه داران علم الهی و بازگوکننده گان وحی خدا می داند و از تفسیر به رای نهی می کند و از آن کاری که به خاطر خودنمایی یا کسب درامد به قرائت می پردازد ، نکوهش می کند .
حفظ و آموزش قران :
از سخنان ائمه ( ع) فهمیده می شود هر چند که خواندن صورت ظاهری قران و حفظ آیات قران ثواب دارد و دارای ارزش زیادی است اما تکلیف مسلمانان در این حد خلاصه نمی شود .حفظ کردن آیات باید همراه با عمل باشد و یاد دادن و یاد گرفتن به قصد اجرای فرموده های خدای متعال . حضرت صادق ( ع ) فرموده اند: (الحافظ القران ، العامل به ، مع السفره، الکرام البرره )
کسی که حافظ قران و عمل کننده به آن باشد همراه با سفیران والا مقام و نیکوکار الهی ( فرشتگان مقرب ) خواهد بود.واز کلام ایشان است که می فرمایند سزاوار است که مومن نمیرد تا آنکه قران را آموخته باشد یا در حال و مسیر فرا گرفتن قران باشد بپرهیز از اینکه در مسیر اقامه حروف به اضاعه حدود بیفتی .
نتیجه:
آنچه که در این اوراق به صورت مختصر گذشت بخشی از سخنان اکابر وعالمان دین مبین اسلام وبرخی از شاگردان مکتب آنان بوددر مورد کتاب حیات بخشی که خدای متعال برای هدایت یعنی رسیدن به حیات طیبةبرای بشر فرستاد.
آنچه که انسان بر حسب سرشت خود دراین عالم بایدطی کندرسیدن به سعادت وخوشبختی وآرامش واقعی است واجین شدن سرشت انسانی با آیات وحی و گوهرهای حکیمانه ائمه (ع)میباشد.و برای اینکه به این سعادت عظمی برسدنیاز به فهم درست ظاهر قرآن در وحله اول، وتوجه پیدا کرن به مبانی واصول وباطن قرآن که توسط بزرگان دین به عنوان علوم دینی ومعارف قرآنی مطرح است دروحله دوم دارد .قبل از اینکه خود رادر خواندن ظاهری قرآن که حد نازل آن است متوقف کنیم لازم است بدانیم که این کتاب چیست؟ واز طرف چه کسی نازل شده؟وما چه نیازی به آن داریم؟وباید بدانیم که چرااین قرآن را برای انسان فرستاده؟وچرا از انسان به عنوان اشرف مخلوقات یاد میکند؟واو را خلیفةالله میخواند؟ ودستور به سجده کردن برای او میدهد؟
البته نباید این نکته را فراموش کردکه قرآن دریای بی انتهاوبرنامه زندگی است وفهم آن در تمام زندگی با ما همراه است ودر هر مقطعی از زندگی لایه هایی ازآن برای ما روشن میشود.لذا دانستن زبان قران وروش تفکردر آن وشناخت آفات آن میتواند مارادر رسیدن به این حیات طیبةیاری کندکه حقیقتا با قرآن زندگی کنیم نه اینکه قران فقط مزین سفره عقد ما باشد وتنها در هنگام مرگ عزیزان ازآناستفاده کنیم ومواردمشابه .
«وآخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین»
منبع ومأخذ
1.( تفسیرعیاشی، جلد 1 ،ص5 )
2.(هفته نامه گلستان ،سال چهارم،ش73وش78)
3.(کتاب البیان خوئی)
4.(الخالدی،صلاح عبدالفتاح، فی ضلال قرآن ،ج 2 ،دراسةالتقویم،دارالمنارة،جدةسعودیة1406)
5.(طباطبائی،علامه محمد حسین، شناخت درقرآن)
6.( امام خمینی ،صحیفه نور ،جلد 8 و3و4)
7.(جوادی آملی ،آیةالله عبدالله ،مبادی اخلاق در قرآن ،انتشارات اسراء)
8.(نهج البلاغه)
9.(اصول کافی ، ج 2 . )
10.(سید قطب ،اسلام ودیگران،کانون انتشارات عابدی،1351)
11.(عقل گرائی در تفاسیر قرن چهاردهم(المنار ،ج4،ص327))
12.(شیخ محمد عبده ،المنار ،ج4 ص327)
13.(ابن ابی الحدید ،شرح نهج البلاغه)
(الحیاه جلد 2) «هوي و هوس و آرزوهاي دراز مانع رسيدن به حق»
«ايها الناس ان اخوف ما اخاف عليكم اثنان: اتباع الهوي وطول الامل فاما اتباع الهوي فيصد عن الحق و اما طول الاملفينسي الاخرة. الا وان الدنيا قد ولت حذاء فلم يبق منها الا صبابةكصبابة الانابة اصطبها صابها. الا وان الاخرة قد اقبلت ولكن منهمابنون، فكونوا من ابناء الاخرة ولا تكونوا من ابناء الدنيا، فان كل ولدسيلحق بأبيه و بأمه يوم القيامة و ان اليوم عمل ولاحساب و غداحساب ولا عمل.»
«اي مردم آنچه بيش از هر چيز ديگر ميترسم كه بدان گرفتارآييد، دو چيز است: از هوي و هوس پيروي كردن و آرزوهاي دراز دردل پروردن. پيروي هوي و هوس، از حق منحرف ميكند و آرزوهايدراز، آخرت را از ياد ميبرد. بدانيد كه دنيا پشت كرده و شتابانميگذرد و از آن جزء تهمانده آبي در ته ظرفي كه آب آن ريختهباشند، باقي نمانده است. بدانيد كه آخرت روي آورده است و هر يكاز آن دو را فرزنداني است. شما فرزندان آخرت باشيد، نه فرزنداندنيا، زيرا هر فردي در روز قيامت به پدر و مادرش ميپيوندد. امروزعمل است نه حساب و فردا، روز حساب است نه عمل.
نهجالبلاغه - خطبه 42
و ن ووو ن
شنبه هجدهم اسفند 1386-16:34 | | | گروه |لینک به نوشته

سخن آغازين
در كتب يهودي خبراز مردي مي آيد كه ناجي قوم بني اسرائيل خواهد بود .
مسيحيت يكي از بزرگترين اديان زنده جهان است كه در تقسيم بندي اديان ، در شاخه اديان غربي با اديان نژاد
سامي مي گنجد . اين دين با دو دين هم خانواده اش (يهوديت و اسلام )به خاطر اينكه اصل خود را به حضرت
ابراهيم برمي گردانند . اديان ابراهيمي خوانده مي شود
هدف من از اين تحقيق وسيع اين بود كه به سولاتي كه هميشه در ذهنم بود اندك جوابي بدهم و آن را آسوده
خاطر كنم و من به هر يك از اين سوالها جواب مختصري دادم و آن اينكه دين و مذهب يعني چه ؟ و اينكه بر مسيحيت چه گذشت كتاب مقدس چيست و اينكه منظور از عهد عتيق و جديد چيست ؟و سوال بعدي كه از همه مهمتر است اين كه عقائد مسيحيت چيست به طور واضح تر مسيحيت چه عقائدي دارد – زندگي حضرت عيسي از نگاه مسيحيت چگونه بيان شده اسلام چه نظري دارد – آيا اناجيل با هم فرق دارد . تحريفات در اناجيل چگونه است . و در آخر اينكه آيا در كلام و الاهيات مسيحيان حرفي از عرفان شده يا نه .
من اين نوشتار را در سه فصل بيان كردم كه فصل اول را به توضيح و بيان دين و مذهب پرداختم و اينكه دين و مذهب چگونه بوجود آمد . و پيشينيه آن تا كجا پيش مي رود .
در فصل دوم به تاريخچه مسيحيت پرداختم و در آخر كتاب مقدس را دو عهد عتيق و جديد توضيح دادم در فصل سوم به توضيح عقايد مسيحيت پرداختم و قبل از بيان اين مطلب زندگاني حضرت عيسي را مورد بررسي قرار دادم و اينكه ديدگاه آنها چيست و اسلام و قرآن چه نقدي بر آن نگاه مي زنند . بعد از آن عقايد مسيحيت را كه قسمي از عقايد مسيحيت مي باشد را توضيح دادم . ابتداد عقيده مهم آنها كه تثليث است بيان كردم و بعد عقيده گناه اوليه .
اعتقاد آنها به فرشتگان و شيطان . بهشت و جهنم . خريد گناهان و بعد اختلاف آنها را در اناجيل چگونه بود . و بعد توضيح تحريفات در اناجيل و در آخر عقائد گنوسي آنها را توضيح دادم
فصل اول :معنا و مفهوم دين و مذهب از نگاه دانشمندان اسلامي و غير اسلامي .
بخش اول : پيدايش دين و مذهب در جوامع بشري .
روايات مذهبي (عهد عتيق و جديد و قرآن ) و آثار بدست آمده از كهن ترين دوران حيات بشر ، همه حكايت از دينداري انسان مي كنند . در درخشش عصر دينداري انسان از مرحله اي است كه تكامل مغزي يا عقلي انسان آغاز مي شود و همين مرحله همان دوره اي است كه گزارش هاي مذهبي سخن از حضور پيامبران دارند .
با نگاهي به داستان آفرينش در قرآن مي توان در يافت كه قدمت انسان در زمين بسيار طولاني است . اين واقعيت را مي توان از پرسش و پاسخ فرشتگان و خداوند دريافت . روايت مذهبي شيعه نيز همين را مي رساند . آنجا كه امام علي (ع)در پاسخ به اين سوال كه آيا قبل از پدران آدم آدم ديگري هم در زمين زيسته اند . فرمود : اگر انسان از اكنون تا قيامت هم به شمارش آدمهاي قبل از پدرمان بپردازد نخواهد توانست تعداد آدمهاي قبل از آدم را احصا كند .
و اين قدمت حضور انسان را در زمين مي رساند و در نتيجه پيشينه عقايد
انسان را بيان مي كند . و همين رو است كه :
((هنري لوكاس )) مي گويد : ((دين پيچيده ترين عنصر فرهنگ ابتدائي انسان است . . . . . و از اين جا پيدا است كه همه مردم اوليه ، بگونه اي اعتقاد ،ديني داشتند انسان اوليه مانند بازماندگانش به نيروي راز آلود كه نگاه دارنده زمين ، آسمان و سراسر زندگي اواست . عميقاً احساس وابستگي مي كرد . انسانهاي اوليه به نيروهاي فرازميني باور داشتند انسان اوليه با موجودات اطراف خود چنين بخدا مي كرد .
به زمين و آسمان و اطراف خود نگاه مي كردم و ميگفتم شما را چه نيروي عظيمي ساخته است . اينقدر اين مساله برايم مهم و حياتي بود كه از درختان و گياهان سوال مي كردم اما مي دانستم كه آنها جوابم را نمي دهند پس از چندي در خواب ديدم كه يكي از اين سنگ هاي كوچك به خوابم آمد و گفت : آفريدگار همه چيز ((واكان تانگاه ))*خداي يكتا است . (1)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) هنري لوكاس / تاريخ تمدن ، ترجمه عبدالحسين آذرنگ 1/30
بخش دوم : معني و مفهوم دين و مذهب از نگاه محققين اسلام.
معنا و مفهوم دين : واژه ((دين ))لفظ مشترك آريائي وسامي است .
محققان گفته اند كه لفظ دين را آثار سه قوم ديده اند .
1. در لغت آرامي (لغت اقوام شمال بين النهرين ) به معناي ((حكم و قضا ))به كار گرفته شده است .
2. در لغت عربي به معناي ((رسم ، عادت ،شريعت )) آمده است .
3. در ((اوستا ))دين به معناي ((شريعت و مذهب ))آمده است
و در اصطلاح حرف دين شريعتي است كه بوسيله يكي از فرستادگان الهي و يا مدعيان نبوت آورده شده است .(1)
((دين ))كلمه اي است عربي كه در زبانهاي سامي (عبري و آرامي ) نيز بكار رفته و به معناي ((قضاوت و جزاء)) هم آمده است مانند ((يوم الدين )) كه به معناي جزاء وداوري است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) مشكور / فرهنگ فرق اسلامي مقدمه 6
و در لغت عرب به معناي ((اطاعت و انقياد ))هم آمده آنگونه كه به معناي ((آيين و شريعت ))بكار گرفته شده است . لفظ دين در اوستا به صورت وئنا كه به معناي ((وجدان )) و ((ضمير پاك ))است .
در فرهنگ اسلامي دين را اينگونه معني كرده اند :
((دين عبادت است از اقرار به زبان و اعتقاد به پاداش و كيفر در آن جهان و عمل به اركان و دستورات آن ))(1)
دين در اصطلاح اسلامي به دو معنا آمده است .
1- دين ، احكام و دستوراتي است كه از طرف پروردگار براي راهنمايي جامعه بشري به رسولان و پيامبران حق وحي شده باشد
2- دين ،يعني ((ملت ))(ملت ابراهيم )و ((شريعت ))شريعت محمد (ص)
دستورات پيامبر ان الهي را مي توان به سه دسته تقصيم كرد :
1- اعتقادات ، مانند توحيد ، معاد ، نبوت .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) مشكور / خلاصه اديان ص 5
2- دستورات اخلاقي ، سيروسلوك انساني و . . . . . .
3- تكاليف علمي ،عمل بر طبق احكام و دستورات ديني .
((راغب ))در (مفردات )مي گويند :شريعت را بنابه اعتباراطاعت و فرمان دادي دين گويند))
((طبرسي )) در كتاب مجمع البيان مي گويد : ((اطاعت را دين گويند از اين روي كه طاعت براي جزاءاست . ))
در قران دين به معناي زيادي آمده از جمله به معناي جزاء ((مالك يوم الدين )) (1)
صاحب روز جزاء است ) به معناي شريعت نيز آمده است : ((ما جعل عليكم في الدين من حرج)) (2) و به معناي طلعت ((مخلصين له الدين )) (3) و همچنين به معناي كيش و شريعت ((ان الذين عندالله الاسلام )) (4) و اين آيه ((و من يبتع غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه و هو في الاخره من الخاسرين )) (5) و ((ذرالذين اتخذو ادينهم لعباً و لهواً) (6)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره حمد آيه 1 4- آل عمران 18
2 – حج 78 5- آلعمران 85
3- اعراف 29 6- بقره 256
امام علي بن ابي طالب (ع ) در معناي ((دين )) فرموده اند :
((آغاز دين تسليم بودن در برابر پروردگار و پايان آن بندگي خالص او كردن است دين را جزء عقل سامان نبخشد ، دين و ادب هر دو محصول عقل اند ، دين آإمي را از هر كار زشت باز مي دارد.)) (1)
(مذهب ) مصدر ميمي و گرفته شده از ((ذهب ))است كه در زبان عربي به معناي ((طريق و روش ))است . در تعابير علماء مذهب طريقه خاص دين است .
((جي جاني ))مي گويد كه : دين منسوب به خدا ست و ملت منسوب به پيامبر و مذهب منسوب به مجتهد يا يك صاحب نظر است . چنانچه گويند دين خدا دين اسلام مذهب جعفري يا حنفي ، يا حنبلي ، يا مالكي و شافعي .
غالباً اختلافات و افتراعات يك دين را مذهب گويند ، مانند مذهب كاتوليك پرتستان ،ارتدكس در دين مسيح (2)و نيز آمده است كه مذهب به معناي طريقه و روش است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) معارف و معاريف جلد 2/1000
(2) خلاصه اديان 9
بخش سوم : دين و مذهب از نگاه جامعه شناسان .
ماكس مولر(( مذهب كوششي براي درك آنچه قابل درك است و بيان آن چيزي كه غير قابل تقرير است . ))
مذهب يعني ارتباط انسان با قواي ما فوق انسان كه آدمي به آنها اعتقاد پيدا كرده و خدا را وابسته به آنها مي داند ))
((مذهب از يك طرف وجود قواي اعلي را كه بشر به آنها وابسته است ، اعلام مي دارد و از طرف ديگر ، امكان بر قراري رابطه با آنها را ممكن و ضروري مي شمارد اين ارتباطات مذهب را تشكيل مي دهد .
((مذهب عبارت از نهادي اجتماعي است كه صفت شاخص آن وجود امتي است كه افراد آن در امور زير با هم اتفاق نظر دارند :
الف :اجراي بعضي از مناسك مرتب و پذيرش بعضي دستورات و تعبيرات .
ب : اعتقاد به ارزش مطلق كه همه چيز با آن ارزش مطلق ،معادل نتوان بود و امت نگهبان آن ارزش مطلق است .
ج : مربوط نمودن فرد يا قدرتي معنوي و برتر از انسان كه اين قدرت در مقام توحيد خداوند خوانده مي شود . . . . ))
((مذهب عبادت است از نظام فردي احساسات و اعتقادات و اعمال كه هدفشان خداوند است . ... ))
بعضي معتقدند كه انسان اوليه داراي سه مرحله از دينداري بوده است .
الف :درك يك عظمت ،مانند ديدن آتشفشان و يا دريا و . . . . .
ب :ترس از آن عظمت كه ديده بود
ج : كمك خواستن از آن عظمت براي حفظ خود (2)
بخش چهارم :نگاهي كوتاه به پيشينه پرستش ، از آغاز تا كنون .
شواهد باستان شناسي ، دوره اي از تاريخ را نشان مي دهد كه مربوط به چهل تا 60 هزار قبل مي باشد . آثار كشف شده از غرب ايران (لرستان ) حكايت از رواج گسترده مراسم مذهبي و ديني در اين سرزمين دارد و اين مدرك ناقص
(1) جان ناس / تاريخ اديان 19و20
(2) خلاصه اديان ص 8
نظريه ((جان بولاك ))انگليسي است كه به مرحله بي ديني در ادواراوليه تاريخ انسان معتقد بود . اين همان كسي بود كه مي گفت : كه پايين ترين مرحله حيات انسان مرحله ((لاديني و خدانشناسي است ))مرحله بعدي ((فتيش پرستي ))است ، مرحله سوم دوره توتميسم يا طبيعت پرستي است ، مرحله چهارم دوره جادوگري است و مرحله پنجم دوره بت پرستي است و مرحله ششم دوره توحيد اخلاقي مي باشد .
((اندرولاك ))دانشمند استكاتلندي مي گويد . بشر اوليه به يك نوع يكتاپرستي اعتقاد داشته و به مبدامتعال اخلاقي در دين خود مومن بوده است . همانطور كه انسان نمي تواند بيش از يك پدر داشته باشد . بشر اوليه كم و بيش يكتا پرست بوده و به يك خداي برتر اعتقاد داشته است او جغرافياي پرستش را چنين ترسيع مي كند .
1 – دين پست يا اسطوره ها و افسانه خدايان . 2- دين عالي توحيد خداي يكتا. (1)
-------------------------------------------------------------------------1) برگرفته شده از خلاصه الاديان 14، اديان زنده جهان 17 آثار باستاني و تاريخي لرستان جلد 1/322
فصل سوم : عقايد مسيحيت از نگاه مسيحيت و اسلام
قبل ورود در بحث زندگي حضرت عيسي را از دو نگاه مسيحيت و اسلام مورد كنجكاو قرار مي دهيم .
بخش اول : زندگي حضرت عيسي از نگاه انجيل
در سنت مسيحي , اناجيل چهارگانه – متي , مرقس , لوقا , يوحنا تنها منبع معتبر براي مطالعه زندگي حضرت عيسي است در اين ميان ماجراي تولد آن حضرت بيشتر در دو انجيل متي و لوقا آمده است .
(( در ماده ششم جبرئيل فرشته از جانب خدا در شهري بنام كه در استان جليل واقع است به نزد دختري كه عقد مردي بنام يوسف بود فرستاده شد .
نام اين دختر مريم بود فرشته به او سلام كرد مريم از سلام فرشته مضطرب شد . فرشته به او گفت نترس زيرا خداوند تو را مورد لطف قرار داده و تو آبستن خواهي شد و از تو فرزندي متولد مي شود كه نام او را عيسي خواهي گذاشت و او بزرگ خواهد بود و به پسر خداي متعال ملقب خواهد گشت خداوند پادشاهي
جدش داود را به او عطا خواهد كرد و او تا به ابد بر خاندان يعقوب فرمانروائي خواهد نمود مريم به فرشته گفت اين چگونه ممكن است من با هيچ مردي رابطه نداشتم فرشته به او گفت : روح القدس بر تو پائين خواهد آمد و خداوند قدرت خود را بر تو سايه خواهد افكند و به اين سبب آن نوزاد پسر خداوند ناميده ميشود .
براي خدا هيچ چيز محال نيست . مريم گفت : باشد من كنيز خدا هستم و همانطور كه تو گفتي بشود و فرشته از پيش او رفت . مريم مادر عيسي قبل از آنكه به خانه شوهر برود بوسيله روح القدس آبستن شد . يوسف كه مردي نيكوكار بود براي اينكه حضرت مريم رسوا نشود مي خواست مخفيانه از او جدا شود كه در اين هنگام فرشته در خواب بر يوسف ظاهر گشت و گفت : اي يوسف پسر داود از بردن مريم به خانه خود نترس زيرا آنچه در رحم اوست از روح القدس است . يوسف به دستور فرشته عمل كرد و مريم را به خانه خود برد . اما تا زماني كه مريم پسر خود را به دنيا نياورد با او همبستر نشد .
در آن زمان بمنظور يك سرشماري عمومي در سراسر دنياي رم فرماني از طرف
امپراطور اوقسطس صادر شد . وقتي دوره اول اين سرشماري انجام گرفت كرينيوس فرماندار كل سوريه بود پس براي سرشماري هر كس به شهر خود مي رفت و يوسف نيز از شهر ناصريه جليه به يهوديه آمد تا در شهر داود كه بيت لحم نام داشت نام نويسي كند : زيرا او از خاندان داود بود او مريم را كه در اين موقع باردار و در عقد او بود همراه خود برد هنگامي كه در آنجا اقامت داشتند وقت تولد طفل فرا رسيده و مريم اولين فرزند خود را كه پس بود بدنيا آورد او را قنداق پيچيده و در آخوري خوابانيده .
عيسي در ايام زمامداري هيروديس پادشاه در بيت لحم يهوديه تولد يافت پس تولد او مجوسياني كه از مشرق زمين به اورشليم آمده بودند به پادشاه عرض كردند : پادشاه نوزاد يهوديان كجاست ؟ ما طلوع ستاره اور را ديده و براي پرسش او آمديم وقتي هيروديس پادشاه اين مطلب را فهميد مضطرب شد و به تبع آن مردم اورشليم در اضطراب فرو رفتند .
او جلسه اي با شركت سران كاهنان و ملايان قوم يهود تشكيل داده و درباره محل تولد مسيح موعود
از ايشان پرسيد آنها جواب دادند : در بيت لحم يهوديه , زيرا در كتاب نبي چنين آمده است : اي بيت لحم , در سرزمين يهوديه تو به هيچ وجه از ساير فرمانروايان يهوديه كمتر نيستي زيرا از تو پيشوائي ظهور خواهد كرد كه قوم من اسرائيل را رهبري خواهد نمود .
آن گاه هيروديس از مجوسيان خواست كه او را بطور محرمانه ملاقات كنند و از محل دقيق ستاره آگاه شوند و بعد به آنها گفت كه شما جلوتر به بيت لحم برويد و آن كودك را پيدا كنيد تا من بعد به پرستش او بيايم . آنها به دنبال آن ستاره رفتند و خانه آن كودك را پيدا كرده و به پرستش آن پرداختن و بعد در عالم خواب به آنها اخطار كه به نزد هيروديس برنگردند . بعد از رفتن آنها فرشته بر حضرت يوسف ظاهر شد و گفت كه دست آنها را بگير و از اين شهر برو به مصر تا وقتي كه نگفتم برنگرد . زيرا هيروديس او را مي كشد پس يوسف از خواب برخواست و همان شب از آنجا عازم مصر گشت و سپس در گذشت هيروديس فرشته در مصر بر يوسف ظاهر شد و به او گفت كه به سرزمين اسرائيل برگرد چون آن كساني كه قصد كشتن فرزند را داشتند
در گذشته اند پس او برخواسته كودك و مادرش را برداشته و به سرزمين اسرائيل برگشت و همين كه متوجه شد آرگئوس بجاي پدر به فرمانروائي رسيده است به شهر ناصريه كه همانطور به او وحي شده بود برگشت بدين طريق پيش گوئي پيامبران كه او ناصري خوانده خواهد شد , تحقق يافت . (1)
بخش دوم : نقد زندگاني حضرت عيسي از نگاه قرآن و دانشمندان اسلامي
در قرآن كريم داستان عيسي (ع) بسيار مفصل و روشن آمده است . قرآن داستان خلقت عيسي را به قضيه خلقت آدم تشبيه كرده است . مادر عيسي مريم به اراده پروردگار حامله ميشود و عيسي متولد ميگردد و اين همان نكته است كه در اديان يهود و مسيح بحران ساز شده است .
قرآن به نبوت و رسالت عيسي از همان لحظه ولادت تصريح مي كند و نشان ميدهد كه ولادت او بر حسب معمول نيست و او مولودي خارق العاده با رسالتي جهاني نجات بخش
برگرفته از كتاب مسيحيت از نگاه نو تاليف عبدالرحيم اردستاني
بشريت است 0 قرآن ساحت مقدس مريم مادر عيسي را از هر گونه آلودگي و تهمتي پاك مي سازد و چگونگي حامله شدن وي را بيان مي كند . (1)
در روايات اسلامي به داستان ولادت و رسالت عيسي در پرتو رهنمودهاي قرآن و پيامبر اسلام پرداخته شده است .
بنا به روايات تاريخي موجود , عيسي بن مريم در روستاي ناصره به دنيا آمد . در منابع يهود از اين مكان ذكري نشده است . عيسي در همان روستا خواندن و نوشتن را آموخت . زبان او عبري ممزوج به سرياني بود ( مردم فلسطين در آن زمان به اين زبان سخن مي گفتند . عيسي احتمالا“ زبان يوناني را فرا گرفته بود يهوديان در آن زمان زبان يوناني را تحريم كرده بودند (2) اما قرآن صريحا“ به علم لدني عيسي تصريح كرده و تاكيد مي كند او هرگز به مكتب نرفت و خط ننوشت (3)
1- قرآن كريم سوره مريم 27-33 + تفسير فخر رازي جلد 2/694+ابوالفداء 105
2- تاريخ مسيح صفحه 1 و 3و 7
3- 3 آل عمران آيه 47
محققان مي گويند كه عيسي از نسل داود نبي ( از طرف مادر ) است . عيسي در زمان هرود پادشاه اسرائيل در بيت لحم (1) در جنوب اورشليم به دنيا آمده است مادر او مريم و پدر خوانده اش يوسف مي باشد . آنان به بيت لحم آمده بودند و در همين سفر بود كه عيسي متولد شد . در همان موقع سه نفر از مغان ايراني كه ستاره عيسي را در مشرق ديده بودن بدنبال آن به فلسطين آمدند . آن مولود مقدس را زيارت كرده و بر او نياز بردند و هداياي خود را بر او تقديم نمودند . از كودكي عيسي اطلاعي در دست نيست همين قدر گفته شده كه پدر خوانده اش يوسف در شهر ناصره كار نجاري داشت و عيسي در نزد او اين صنعت را آموخت . برخي گفته اند كه اگر يوسف پدر حضرت عيسي نيست پس چرا در انجيل او را پدر عيسي ناميدند ؟ بديهي است كه اين از تحريفات انجيل است و عدم درك چگونگي ولادت او .
در روايات اسلامي آمده است كه مريم و عيسي و يوسف به مصر مهاجرت كردند .
(1) بيت لحم يعني خانه ي خان
و دوازده سال در آنجا اقامت نمودند.پس از بازگشت به شام در ناصره سكني گزيدند و حضرت عيسي تا سي سالگي در آنجا زندگي مي كرد.منابع ديگر اشاره دارند كه مسيح و مادرش و يوسف به مصر مهاجرت كردند.علت مهاجرت ترس از سفاك حاكم بر فلسطين (هروديس) بود.برخي منكر وجود تاريخي عيسي شده اند.اين انكار انگيزه رواني دارد اصولا شخصيتهاي تاريخ كه تحولات و اصلاحاتي اساسي داشتند مورد شك و ترديد قرار گرفته اند.عيسي نيز به دليل شيوه پيدايش و رسالت مورد ترديد برخي قرار گرفته است.حال آنكه با صرفنظر از تصريحات قرآن كريم مبني بر وجود و رسالت و سرانجام عيسي بن مريم منابع و قراين تاريخي زيادي بر وجود آن پيامبر الهي وجود دارد.مورخان يهودي و رومي بر وجود عيسي شهادت داده اند از جمله :يوسف (يوسنيوس) نويسنده يهودي كه تا سال 90 ميلادي زندگي مي كرده ولادت و ظهور مسيح را تاييد و تصريح كرده است.
(تامسيت) مورخ رومي كه در سالهاي 55 تا 120 ميلادي زندگي
___________________________________________________
1) تاریخ ابوالف 14661-0147
2) سرگذشت دینهای بزرگ 194-193
و ظهور عيسي را ثبت كرده است.يكي ديگر از مورخان رومي در كتاب( سرگذشت قيصر) شمه اي از احوال مسيح را آورده است.
واژه مسيح در زبان اروپايي (كريست)و به يوناني(كريستوس) ترجمه شده است.اصل عبري اين كلمه (مشيه) و در ظبط آرامي آن (مشيها) به معنب تدهين شده مي باشد.
بخش سوم : عقايد مسيحيت
قبل از وارد شدن در اين مبحث توضيحي كوتاه درباره اقانيم سه گانه مي دهيم .در آغاز دعوت عيسي سخن از يكتايي پروردگار بود، كه به نام پدر توانا و آفريدگار آسمان و زمين خوانده مي شد ولي بعد عيسي را پسر خدا و در كنار پدر قرار دادند.يهوديان اوليه پيرو عيسي وي را مسيحس مي دانستند كه براي نجات قوم يهود آمده استولي عيسويان مرقيوني عيسي را خدايي مي دانستند كه از آسمانها به زمين آمده تا جهان را نجات دهد و مشركين سابق اروپا پس از قبول آيين عيسي
1) ترجمه ملل و نحل جلد 1/316 – تاریخ دو اقلیت 0189
، عيسي را خدايي دانستند كه از جنس بشر است و سرانجام (پدر+پسر+روح القدس) يعني اقنومهاي سه گانه مسيحيت پديد ار شد.كاتوليكها معتقدند كه حضرت مريم داراي عصمت بي شائبه اي بوده است.درتثليث كاتوليكها : (عيسي+مريم مقدس+يوسف نجار) جاي دارند.
قسمت اول: عيسي پسر خدا
در آيين تحريف شده مسيح باور عامه بر اين است كه خداي پدر، خداي قادر و تواناست كه آفريدگار زمين و آسمان و موجودات است خداي پسر يعني عيسي در دست راست پدر و بين اين پدر و پسر روح القدس قرار دارد.يعني
(اب+ابن+روح القدس برابر با تثليث)خدا ي پسر از آسمان به زمين آمد تا انسان را نجات دهدو خود را قرباني اين كار كرد برخي اعتقاد داشتند روح القدس ساخته خداي پدر و پسر است اين باور كار را به اختلاف ميان مسيحيان كشاند0(2)
1- دکتر ترابی / تاریخ ادیان 308
2- دکتر ترابی / تاریخ ادیان 308
طبق تصويب شورا ي واتيكان هر كس غير از اين فكر كند كافر است هر چند دراين باب عقايد مختلفي وجود دارد.از ديدگاه يهوديان باستان عيسي پيامبرو منجي يهوديان است.فرقه مارسيون عيسي را فعت خدا مي دانند يعني همان: كلمه ا...
سن ژوستين مي گويد:فعل از ذات پدر صادر مي گردد كه عين ذات است و مانند پدر ازلي است.در كنار پدر و پسر روح القدس قراردارد.روح القدس روح و دم خداست و موجود بزرگي كه به صورت انسان است .اوست كه اجسام را در آب به حركت در مي آورد و زمين را پس از طوفان خشك كرده است.
برخي معتقدند كه روح اقدس لغب فعل است ودر قرن چهارم ميلادي به صورت شخص شناخته شده اي در آمده ولي با وجود اين ذات با پسر گرديد.پدر نه مخلوق است و نه زاييده شده است و روح القدس از پدر و پسرحاصل
1) فلیسین شاله / پیشین 433- 435
2) همان
گرديده است پدر پسر و روح القدس سه شخصيت در يك وجود مجرد است كه در ازليت متساوي و برابرند و تشكيل دين عيسي را مي هد.
در اناجيل عقايد تثليت متفاوت است . فقط در انجيل يوحنا سخن از تثليت آمده است . ((ويل دورانت ))علت اين اختلاف را ناشي از تاثير پذيري ((يوحنا)) از افكار فلسفي يونان مي داند . فلسفه رواقي يونان بر اين باور بودند كه چون خدا خواست مخلوقات را پديد آورد موجودي روحاني شبيه خودش يعني ((عقل اول ))را آفريد و عقل موجودات را خلق كرد . پيروان يوحنا ((كلمه ))را عقل اول دانسته اند كه در پيكره عيسي ظاهر شد . و همان ((كلمه ))جهان را پديد آورد
در تلقي بدويان و عقايد بدوي خداوند مانند انسان داراي جسم و خصوصيات مادي بود . عقايد تجسيد مسيحيت از اين جاناشي است . آنان يك نتيجه اخلاقي گرفتند و لذا گفتند كه خدا در جسد عيسي ظاهر گشت و خود را فداء كرد تا تمام گناهان انسان را پك كند . (اشكال اگر خدا خود را شبيه عيسي در آورد و خود را فداء كرد تا گناه انسان ها پاك شود خدا خود را براي كي فداء كرد)(1)
تاريخ اديان و مذهب جهان جلد 2/741-740
شهرستانی مولف کتاب ملل و نحل می گوید : چون عیسی به آسمان رفت حواریون و دیگران برای او اختلاف گردند ، یک دسته می گفتند : عیسی فرود آمده و تجسید کلمه شده است .
دسته دیگر می گفتند : به اسمان رفته و به فرشتگان یوسته و موجدکلمه شده است .
دسته اول معتقدند که : حلول عیسی در جسد مانند پرتو نور برجسم شفاف است .
برخی گفته اند درجسد جا گرفت مثل نقش مهر دوموم ، گروهی گویند : در جسم آشکار شد مانند ظهور روحانی به جسمانی بعضی کفته اند لاهوت درناسوت مندرج شد. عده ای گفتند کلمه با جسد ممزج شد چون شیر با آب :
قسم دوم : اعتقاد بموجود فروشتگان و شیطان .
درتعالیم عیسی و متون اناجیل و کتب رسولان سخن از وجود فرشتگان و شیطان و ارواح آمده است . در انجیل مرقس می خوانیم که در آن گاه که پسر انسان را می بیند که با جلال بزرگ بر ابرها می آید و درآ« وقت فرشتگان خود را جمات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلک فراهم خواهد آورد ))
1) ترجمه ملل و نحل جلد 1/ 325
2) مرقس باب 13/27
در انجیل لوقا آمده است : شیطان می خواهد انسان را مثل گندم غربال کند
در انجیل متی آ»ده است : ((000 و او را بنامه ابلیس معرفی کرده است (2 )
در انجیل مرقس آمده است (( مردی فرزند مصروع ( = دیوانه خود را پیش حصرت عیسی آورد که اورا شفادهد... عیسی نهیب رد و گفت : ای روح از بدن او بیرون آی ((3))
همین مطلب رادر انجیل متی آمده است (4)
قسم سوم : بهشت و جهنم
درباره حساب جاودانی مومنان در جهان آخرت در اناجیل متی باب 19/17-29 لوقا 18/35+ یوحنا 4/14+10/32+12/25+16/4+416-47+17/2 مطالبی آمده است در تمام این آیات خداوند وعده بهشت جاودانی را به مومنان داده است و دررابطه با غذاب بدکاران در انجیل متی 25/26+رساله 2 باب 1 آیه 9 سخن رفته است . در رساله به رومیان باب 2/2 آمده است که : به هر کس به حسب اعمالش
1) انجیل لوقا باب 11/ 18
2) انجیل متی باب 4/1
3) انجیل مرقس 9/آیه 20/25
4) انجیل متی باب 8/16
جزاء خواهد داد : اما به آنان که با صبر درا عمال نیکو طالب جلال و اکرام و بقاینده حیات جاودانی را و اما به اهل تعصب که اطاعت راستی نمی کنند بلکه مطیع ناراستی میباشند خشم وغضب برنفس بشری که مرتکب بدی شود (1)
در انجیل آمده است : (( جهنم مکانی است که در آنجا گریه و فشار دندان خواهد بود ))
در مکاشفات آ»ده است : (( جهنم چون دریاچه ای افروخته از آتش و کبریت است که ساکنین آن تا به ابد غذاب خواهند کشید . ))
در انجیل مرقس آمده است (( که آتش جهنم خاموش ناپذیر است .
یطرس از قول (( عیسی )) می گوید : (( برای نجات از جهنم اگر دست و یا پایت تورا بلغزاند آن را قطع کن و قطع نما زیرا بهتر از آن است که با دست وپای سالم وارد جهنم شوی در آتش که خاموش ناپذیر است (2)
در انجیل غیر از کلمه (( ملکوت )) و نام (( جهنم )) کلمه قیامت و رستاخیز و زنده شدن
رساله رومیان 2/2
2 رساله 2/ یطرس 2/
مردگان و بیرون آمدن از قبور نیز دیده میشود : مردگان از قبور خود برمی خیرند (2)
قسم چهارم : اعتقاد به گناه اولیه حضرت آدم و قربانی شدن حضرت عیسی
عیسویان براین باور ند که چون آدم دربهشت ازدرخت ممنوعه خود مرتکب گناه گردید و از جنت بیرون شد . این گناه پدر دامن تمام فرزندان آدم را به خاطر این گناه مجازات کند با رحمت و عدالت اوسازگار نبود . جان ناس می گوید: گناه اولیه )) در آئین عیسی مفهوم ویژه ای دارد. بار این گناه بر دوش بشریت سنگین می کند . و حضرت عیسی آن را به دوش خواهد گرفت . آدم گناه کرد و از بهشت رانده شد و فرزندانش سرنوشت تیره ای یافتند تا که مسیح ظهور کرد وبا خون خود آن گناه ازلی را ازدامان انسانیت پاک نمود این موضوع یکی ازمبانی دین عیسی است .
مساله خدا در آئین مسیحیت سالها بعد از مسیح پیدا شد/ گویا مبتکر این مساله
(1) یوحنا 5/7/29 برگرفته شده از کتب آسمانی 205-207
(2) جان ناس / تاریخ ادیان 320
يولس معروف باشد‘ مؤلفان مسيحي تصريح دارند اين مساله سالها بعد از حبس در آيين مسيحيت پيدا شده است.
اين مساله بعدها مبناي خريد و فروش گناهان در دستگاه روحانيت مسيح گرديد.
از اعلاميه رسمي كه در كليسا در قرن شانزدهم صادر شد چنين است .
(عيسي با خون خود كه بر صليب ريخته شده‘ مارا با خداي آشتي داده و با قرباني كردن خود خشم خدا را عليه بشر گنهكار تسكين بخشيده است.
اين موضوع مورد قبول كل مسيحيان نيست يكي از كشيشان معروف مسيحي قرن پنجم ميلادي منكر گناه اوليه شد و به آزادي و اراده انسان قائل گرديد و اينكه گناه فردي به ديگران سرايت نمي كند‘ كليسا اين عقيده را محكوم كرد.
قسم پنجم : اعتقاد به خريد گناهان
1) مدرسه سیار 2/25+ اسلام و عقاید بشری 459
2) موازنه بین ادیان
اين عقيده را مولف كتاب تاريخ اديان و مذاهب جهان در يك از سفرهاي خود به ايتاليا اين گونه مي نويسد.
در سال 1354 شمسي در سفري به ايتاليا و توقفي سه روزه در رم به كليساي سنت پطرز رفتم بناي باشكوه كليسا كه يادگار قرنهاي گذشته بود اعجاب انگيز مي نمود در داخل كليسا وضعي را مشاهده نمودم كه مبين خريد گناهان از سوي مقامات روحاني كليسا بود‘ و آن اينكه در گوشه اي كيوسك هاي ويژه گناهان قرار داشت‘ در مقابل هر كيوسكي يك كشيش بهشت فروش در انتظار مشتري بود در اين موقع پيرمردي با همسرش با عجله بسوي كيوسك رفتند. گناهكاران در دو طرف كيوسك قرار گرفتند. براي اينكه شرم و حيا مانع اعتراف به گناهان نشود‘ پرده اي آويخته شده و اعترافات شروع شد اما بسيار آهسته كه ديگران نشنوند و بعد از اعتراف پيرمرد و همسرش خوشحال و خندان خارج شدند آنان ورقه ورود به بهشت را در دست داشتند و خود را جزء همسايگان عيسي و مريم مقدس مي دانستند.
1) تاریخ ادیان و مزاهب جهان جلد 2/ 746
بخش چهارم : اختلاف بين اناحيل
محققان بر اين عقيده اند كه بين اناحيل متي و مرقس و لوقا با انجيل بوعنا اختلاف بسيار است اما بين اين سه انجيل ياد شده نزديكي و هماهنگي هاي بسيار وجود دارد و لذا آن سه انجيل را اناجيل جامع ناميدند.
فروق بين انجيل يوحنا با اناجيل جامع
در اناجيل جامع دوره تبليغ عيسي فقط يك سال است‘ ولي در انجيل يوحنا سه سال آمده است.
دراناجيل جامع اقدامات عيسي در شهر جليل (ايالت قديمي فلسطين) گسترش مي يابد در صورتي كه در انجيل يوحنا اقدامات عيسي در يهوديه بوده ‘ ولادت معجزه آساي عيسي در انجيل مرتس وجود ندارد و عيسي را به داود مي رسانددر صورتي كه در دو انجيل متي و مرقس اينگونه نيست‘ اختلاف در تاريخ ولادت عيسي نيز درا ين دو انجيل مشهود است‘ همين اختلافات نشان مي دهد كه اين اناجيل ساخته و پرداخته بشر است.(1)
1) معرفی کتب آسمانی 149
فرق انجيل برنا با بااناحيل اربعه
بجز اختلافاتي كه گذشت انجيل برنا با فرق هاي اساسي ديگر در موضوعات مختلف دارد.
از جمله :
1 – الوهيت عيسي ‘ پسر خدا بودن او را انكار كرده است.
2 – ابراهيم خليل ‘ اسماعيل را به قصد قرباني به مذبح برد نه اسحاق را
3 – مسيح موعود يشوع يا عيسي نيست بلكه (احمد قرآن) يا محمد است كه در ديگر اناجيل (فارقليط) آمده است.
4 – عيسي مفتول و مصلوب نشد‘ مقتول و مصلوب يهود اي اسخربوطي بود.
نظر مولف به نظر من اين همان كتابي است كه قرآن در آيه 5 سوره جمعه به آن اشاره دارد اين كتاب تا سال 1895 ميلادي مخفي بود و در آن پيدا شد كه آن را شخصي به زبان يوناني ترجمه كرد و بعد از آن را به زبان انگليسي و بعد عربي و بعد فارسي ترجمه شد و در حال حاضر در دست ما مي باشد كه مسيحيان اين كتاب را قبول ندارند.
1) خلاصه ادیان 172-173+ اسلام و عقاید بشری 447
بخش پنجم : تحریفات در اناجیل
در انجیل یوحنا آمده است که در شهر قانای جلیل عروس برقرار بود ، عیسی در آ« جشن شرکت کرده بود ، شاگردان خود رانیر به همراه دشات چون شراب عروسی تمام شد، مادر عیسی به او گفت : مجلس شراب ندارد . عیسی به مادر کفت : ای زن مرا با تو چه کار است ساعت من هنوز نرسیده است مادرش به نوکران گفت هر چه دستور می دهد انجام دهید در آ«جا شش قدح سنگی برحسب نطهیر یهود قرارداده بودند که هر کدام گنجایش دویا سه کیل را داشت . عیسی به آنان گفت : قدح ها را پر از آب کنید آن ها قدح ها را لبریز کردند سپس به آنان گفت آلان بردارید و نزد رئیس مجلس ببرید و رئیس مجلس که آن آب را که شراب شده بود بچشید و نداشت که از کجا آمده است فقط می دانست نوکران آب را از چاه کشیده اند .
(1) و ما میدانیم که پیامبران برای مقابله با فساد و تباهی و عوامل
1) معرفی کتب آسمانی 219
آن آمده اند ، حال آنکه در این انجیل عیسی شراب می سازد .
در انجیل یوحنا آمده است که عیسی از اجراء احکا م الهی خود داری کرد (( عیسی (ع ) در جمعی نشسته بود ناگهان در این موقع گروهی زنی را آوردند که مرتکب گناه بزرگی شده بود که درآئین یهیود مجازات آن رحم بود عیسی گفت هر کس از شما که گناهی مرتکب نشده حکم را اجراء کند گناهکاران همه رفتند عیسی ماند و آن زن عیسی گفت به او کسی علیه تو فتوائی ندارد ؟ زن گفت : نه عیسی گفت : من هم برتو فتوائی ندارم برو دیگر مرتب گناه مشو . در حالی که اناجیل دیگر مدعی اند که عیسی گفت که آمده ام تا احکام تورات را درمیان مردم زنده کنم گمان نکنید که آمده ام تورات وصحف انبیاء را از میانتان بردارم و یا از کار اندازم و باطل سازم بلکه آمده ام آن ها را در جامعه رواج دهم .
بخش ششم : اندیشه های گنوسی در کلام و الهیات مسیحی .
(1) همان
(2) همان
گنوس در لغت یونانی به معنای عرفان و معرفت است . مقاون ظهور حضرت عیسی مکاتب گنوسی – عرفان ثنوی ÷دیدار شدند . دوره شکوفائی این مذهب از قرن اول تا صده سوم میلادی است که علمای کلام از این مکتب ها در فلسطین و سوریه و بین النهرین و مصر پیدا شدند . عرفان یهودی در پیدایش این مکاتب بی تاثیر نبوده است . اکثر پیروان عیسی را همین پیشوایان و متاثران مکتب گنوسی تشکیل می دهند کروی را منجی بشر می دانستند
کلیسای جامعه مسیحیت این پیروان را بدعت گذارانی دانست که در نحریف تعالیم حضرت عیسی کوشیدند . آنان با اعتقاد به علل مادیه بر سر سلسله علل آفرینش جهان مقام عیسی را از آنچه در تلقی اسکولاستیکهای مسیحی – سنتی تلقی می شد بایین آوردند و این باعث خشم کلیسا شد .
در تلقی گنوسیان سلسله علل مادی نیز محترم بود و قابل ستایش زیرا شناختن خداوند تنها بوسیله آن ممکن بود آنان نمی توانستند بپذیرند که خداوند جسم گردد چرا که پدیده های مادی شریرو ناپسند بوده ند و چگونه خداوند جسم گردد نتیجه اینکه مسیح حقیقت جسمانی نداشته است . آنچه مشاهده می شد یک نماظاهری بوده است گنوسی ها جسم انسان را بلید و ناپسند می دانستند و معتقد بودند که با در ریاضت می توان حرکات و سکنات خود را تحت کنترل در آورد . گروهی معتقد بودند که باید دست و دل از شهوت برداشت . مادی که حوا را فریفت موجودی سودمند بود که حوا را به درخت معرفت رهبری کرد . و نباید آن را خبیث بشمارآورد . آنان برای هر مخلوقی علت خاصی قائل اند و مجموعه آن علل را مائون می نامند . در تلقی گنوسی ها شیطان توسط عیسی از این جهان رانده شده و در آخر الزمان شیطان از زنی تاپاک بوجود خواهد آمد که دشمن عیسی باشد و دجال نام دارد
دجال نزادبشر را به زرفای سقوط رهبری خواهد کرد و سرانجام عیسی بردجال پیروز خواهد گردید .
ثنویت گنوس بر خیر و شر استوار است با دو اصلی که در اعتقاد آنان با یکدیگر آمیخته اند . و در اثر این آمیزش انسان به این جهان افتاده است و از اصل خود که خیر محض است دور افتاده است و لذا سرگردان و حیران است
منابع :
1-کتاب تاریخ تمدن /هنری لوکاس > ترجمه عبالحسین آذرنگ
2- کتاب خلاصه ادیان / مشکور
3- کتاب معارف و معاریف
4- کتاب تاریخ ادیان /جان ناس
5- کتاب ادیان زنده جهان
6- کتاب آثار باستانی و تاریخی لرستان
7- کتاب مسیحیت از نگاه نو تالیف عبدالرحیم سلیمانی اردستانی
7- کتاب تفسیر فخررازی
9- کتاب تاریخ مسیح
10-کتاب تاریخ ابوالنداء
11- سرگذشت دینهای بزرگ
12- کتاب ترجمه ملل و نحل
13-کتاب تاریخ دو اقلیت
14-تاریخ ادیان / دکتر ترابی
15- (کتب آسمانی)
16-اسلام و عقاید بشری
17-موازنه بین ادیان
18- کتاب تاریخ ادیان و مذاهب جهان
19-دانشنامه رشد
20-کتاب اصول اعقادات ما از سلسله دروس مکاتبه ای دوره زندگی مسیحی بر گرفته از کورتولوس .
21- هیات تحریره موسسه در راه حق برگرفته از کتاب حقیقت مسیح
شنبه هجدهم اسفند 1386-16:31 | | | گروه |لینک به نوشته

بسم الله الرحمن الرحیم
جایگاه عقل در اسلام
واژه عقل در لغت
واژه عقل ، مصدر عقل یعقل در کتابهای لغو یین ، به معنای مختلفی بکار رفته است . عقل د ر لغت به معنای امساک وضع است . از مجموع کتابهای لغو یین استفاده میشود . عقل به معنای فهم ،معرفت ،قوه و نیروی پذ یرش علم ،علم ،تدبر و نیروی تشخیص حق از باطل و خیر از شر ، آمده است .البته به علوم مختلف دارای معانی اصطلاحی متفاوتی می باشد .مثلاَ به نظر می رسد در مباحث تربیتی ،عقل ضمن حفظ معنای لغوی منع و امساک ،اصطلاحا َنیروی تشخیص و فهم و ادراک می باشد . که پس از تشخیص حق از باطل و خیر از شر ، مشوق است تا انسان بر طبق آن فهم و تشخیص ، به عمل صالح ، دست یابد . و در نتیجه ،نفس را از عمل نسنجیده ،گناه و انحراف ،ضبط و منع نماید .
نگاهی اجمالی به معنای عقل در قرآ ن
در قرآن کریم واژه (عقل) به کار نرفته است . ولی مشتقات فعلی آن فراوان به کار رفته است . در قرآن فعل تعقلون 24 مرتبه ،فعل یعقلون ،22 مرتبه ، فعل یعقل 1 مرتبه ،به کار رفته است . در مجموع ،مشتقات فعلی عقل ، 49 مرتبه در قرآن به کار رفته است .
علامه طباطبائی(ره) در باره علت به کار نرفتن واژه عقل در قرآن فرمو ده اند: گویا لفظ عقل ، به معنای امروزی از اسم های مستحدث بالغلبه است . به همین دلیل در قرآن به شکل اسمی استعمال نشده است . (1)
قرآن کریم مکررا با نهیب (افلا یعقلون )و(افلا تعقلون ) انسان را به عقل ورزی تشویق می کند . در قرآن کریم، تدبر (افلا یتد برون القر آن ام علی قلوب اقفالها / محمد24)،تفكر (تل هل یستوی الا عمی والبصیر افلا تتفکرون ) (انعام 5 )، تفقه (و طبع علی قلو بهم فهم لا یفقون( (توبه 87 )، تذکر (کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکراو الا لباب) (ص 129) ، نظر ( افلم یسیر وافی الارض فلینظر و کیف کان عاقبت الذین من قبلهم ولدار الاخره خیر الذین اتقوا افلا تعقلون (یوسف109)،عبرت آموزی ( لقد کان فی قصصهم عبره لا اولی الا لباب )(یوسف 111) به عنوان کارهای عقل ، قلب لب ، ذکر شده اند با تدبر در آیاتی که مشتقات عقل و الفاظ مترادف و متقارب عقل در آنها به کار رفته است .به نظر می رسد عقل از دید گاه قرآن موهبتی الهی است که انسان از طریق آن ، علم نافع و هدایتگر به سوی عمل صالح را کسب می نماید . و علم ومعرفت مذ کور موجب راهیابی و هدایت او به دین و آیین حق می گردد . به تلازم بین عقل و هدایت در آیات متعدد قرآن اشاره شده است .
یکی از آیاتی که دلالت بر ادعای فوق دارد آیه 18 سوره زمر است . که امام موسی کاظم (ع) نیز در اولین فقره روایت هشام به آن استنادکرده ا ند:
(( یا هشام انالله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال و یشو عباد الذین یستمعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک اولو الباب ))
نگاهی اجمالی به معنای عقل در احادیث
برای دست یابی به معانی عقل در احادیث نخست مناسب است نگاهی به مقام و منزلت عقل در احادیث معصومین (ع) داشته باشیم .
شناختن مقام و منزلت عقل در احادیث کمک خواهد کرد با بینش وسیع تری به استکشاف مفهوم دینی عقل بپردازیم . در مورد مقام و منزلت عقل، احادیث فراوانی وجود دارد که به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می شود:
(1) عقل محبوبترین مخلوق است که خداوند آن را فقط در بین دوستداران خود تکامل می بخشد.(2)
(2) عقل بهترین عامل برای عبادت خداونداست(3) (1)
(3) عقل مهمترین عامل برای عبادت خداوند است (4)
(4) عقل نماینده خداوند و پیام رسان حق و حقیقت است .(5)
(5) پیامبران ،عاقلترین مردم زمان خویش هستند بعثت آنها مرهون کمال عقلی آنهاست .(6)
(6) مهمترین هدف بعثت پیامبران دعوت به عقل ورزی در معرفت خداوند و تربیت عقل است.(7)
(7) عقل حجت و راهنمای درونی و انبیاء و ائمه (ع) حجت و راهنمای بیرونی خدا هستند .(8)
(8) عقل مخاطب امر ونهی الهی و مبنا و ملاک ثواب و عقاب خداوند است .(9)
(9) دینداری و بر خورداری از دین سالم،مرهون عقل و تربیت عقل است.(10)
(10)اصل و حقیقت انسان را عقل او تشکیل می دهد.(11)
(11)فلاح و رستگاری در گرو عقل ورزی است.(12)
(12)با نیروی فهم و تفکر عقل می توان بر مشکلات روزگار فائق آمد.(13)
در روایت واژه عقل و مشتقات اسمی و فعلی آن فراوان استعمال شده است . بنا بر این لازم است اجمالاَ با معانی عقل در احادیث آشنا شویم. بدین روی معانی و اصطلا حات مختلف عقل از دیدگاه دو محدث بزرگ که به روایت اهل بیت (ع) مانوس و با زبان احادیث آشنا بو ده اند مرور می گردند:
الف ) مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار فرموده اند : (14)عقل اصطلاحاَ به چند معنا اطلاق می شود:
(1) نیروی ادراک خیر و شر و تمیز بین آنها و توانائی شناختن علل و اسباب امور عقل به این معنا تکلیف و ثواب و عقاب است .
(2) حالت و ملکه ای در نفس که دعوت به انتخاب خیر و نفع و پرهیز از شر و ضرر است به سبب تقویت همین حالت و ملکه انسان در مقابل خواسته ها و خواهش های شهوانی در وسوسه های شیطانی مقاومت می کند این حالت غیر از علم به خیر و شر است .
(3) قوه ای که مردم در نظام امور زندگی به کار می گیرند اگر این نیرو موافق با قانون شرع و در آنچه شرع نیکو می شمارد به کار گرفته شود،عقل معاش نام دارد و در روایات از آن ستایش شده است.اگر این قوه ،در امور باطل و حیله های فاسد به کار گرفته شود،تکراء و شیطنت نام دارد که در روایت نکوهش شده است .
(4) مراتب استعداد نفس برای تحصیل علوم نظری که فلاسفه برای آن مراتب چهار گانه عقل هیو لائی ، عقل بالملکه ،عقل بالفعل ، و عقل بالمستفاد را ذکر کرده اند .گاهی این مراتب برای نفس ذکر میگردد . و این اسامی به مراتب نفس گفته می شود.
(5) نفس ناطقه انسانی که باعث تشخیص و تمیز انسان از حیوان است .
(6) جوهر مجرد قدیم که تعلق به ماده ندارد.
مرحوم مجلسی پس از ذکر اطلاقات شش گانه عقل نتیجه گیری می کند روایات باب عقل ،ظاهر در معنای اول و دوم بلکه در معنای دوم اکثر و اظهر هستند .البته در بعضی روایات عقل بر علم نافعی که باعث نجات و رستگاری و سعادت انسان می شود ، نیز اطلاق می شود حاصل این که از نظر این محدث بزرگ عقل در روایات به سه معنا به کار رفته است :
(1) نیروی درک خیر و شر و تمیز میان آنها و این ملاک تکلیف است .
(2) ملکه ای درونی انسان که انسان را به گزینش خو بی ها و رها کردن بدی ها دعوت می کند .
(3) علم و دانش نافع برای رستگاری و سعادت انسان
(ب)مرحوم شیخ حر عاملی مولف وسائل الشیعه نیز پس از بیان این که عقل در کلام دانشمندان به معانی گونا گون استعمال شده تصو یج کرده اند جست و جو و تتبع در روایت نشان می دهد . عقل در روایات به سه معنا به کار رفته است . سپس همان سه معنایی را که از مرحوم مجلسی در جمع بندی فوق ذکر شد نقل کرده اند.(15(
(2)
انواع عقل
عقل در اصطلاح دو نوع است : عقل نظری و عقل عملی.
عقل نظری نیرویی است که با آن هست هاو نیست ها و باید هاونباید ها درک می شود و عقل عملی نیرو ئی است که از طریق آن عمل می شود.(16)
لذا اگر بخواهیم معنای عقل را که توسط علامه مجلسی و مرحوم شیخ حر عاملی ( در قبل آورده شد ) پا یان بحث منطبق سازیم می توان گفت : که معنای اول که برای عقل بیان شد (نیروی درک خیر و شر ) بیان کننده عقل نظري است و معنای دوم ( ملکه ای درونی ... ) بیان کننده عقل عملی است .
مثلا، حدیثی از امیر المومنین(ع) است که از ایشان سوال می کنند . عقل چیست ؟ حضرت می فرمایند : العقل ما عبدالرحمن و اکتسب به الجنان (17) عقل آن است که انسان را به عبادت خداوند و بندگی او رهبری کند و سعادت همیشگی را به انسان بدهد . سائل پرسید ؟ پس آنچه که در معاویه بود چه بود ؟ حضرت فرمودند : تلک النشری و الشیطنه (18)
لذا آیت الله جوادی آملی اشاره دارند که این احادیث دلالت بر عقل عملی دارد (19)
نمونه ای از رهبری عقل عملی در باره غضب است که می توان آنرا در یاران و پیروان راستین رسول خدا (ص) دید که آنان را در برابر دشمنان دین سرسخت و بی گذشت و شدید می سازد ودر مقابل مومنان و میان یاران نرم و متواضع و رحیم .(20)
نکته ای که در این جا در مورد عقل نظری مطرح است (21) این است که آیات قرآن گاهی به تعقل ،تدبر و تفکر ناب اشاره مثبت دارد، مانند: انا انزلنا،قرآنا عربیا لعلکم تعقلون (یوسف 2) افلا یتدبرون القرآن (نسا ء82/ محمد 24 )
لذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون (بقره / 219 / 266 )
و زمانی به اختیال ( یعنی حکم تخیلی و اکتفا به ره آورد خیال و نیز به تبعیت از ظن و گمان اشاره منفی دارد) .
مثلاَ : ان الله لا یحب کل مختال فخور (لقمان /18)
ان یتبعون الا الظن و ما تهوی الا نفس ( نجم / 23 )
لذا عقل نظری نیز آفاتی دارد که از آن جمله ، گمان و خیال است .
کمال عقل :
آیت الله مهدوی از علمای اصفهان می فرمایند : درک کار عقل است و سپس اشاره به رابطه مستقیم کمال عقل و ایمان می کنندیعنی هر چه درک انسان بالاتر باشد ایمان او بالاتر است .شاهد مثال ایشان حدیثی است از امیر المو منین در غررالحکم که می فرمایند : ((المو منون اعظم احلاما ))
مومنین با عظمت ترین انسانها هستند از لحاظ عقل ، البته این عقلی که با ایما ن به کمال می رسد . عقل اکتسابی انسان است ایشان عقل را دو نوع می دانند عقل لد نی که عقل خدادادی است که خداوند در وجود همه گذاشته است و ما آنرا در خواست نکردیم زیرا در خواست هم عقل می خواهد و دیگر عقل اکتسابی است که بحث کمال عقل در این قسمت مطرح می شود ایشان راه تشدید این عقل اکتسابی و به تبع آن . بالا رفتن را در سه چیز مي دانند . :
1) تفکر زیاد 2) عمل صالح زیاد انجام دادن و ترک همه گنا هان 3) توسل به عقل های کلی یعنی اهل بیت (ع)
و ابتدای این راه را با اقتاع عقل با معارف برهانی در اصول دین ضروری می دانند که در مبا حث آتی آ ورده می شود .
آیت الله جوا دی آملی با حدیثی از امام حسین (ع) بحث کمال عقل را این گونه بیان می کنند .
(( لا یکمل العقل الا با لتباع الحق )) و حق نیز در سوره آل عمران آیه 60 متعلق به پرور دگار عالم معرفی شده است .
(3)
{الحق من ربک و لا تکن من الممترین } ایشان می فر مایند : در این حدیث مراد از این عقل ، هم عقل نظری است وهم عقل عملی است که عقل نظری با ریاضت و انس به معارف بر هانی به کمال می رسد و عقل عملی با عمل صالح و تمرین ،کامل می شود .لذا عقل نظری وسیله ادراک دانش است و عقل عملی وسیله عمل و کوشش .
پیوند دانش و کوشش به این گونه است که همه کوشش ها ی او ، به رهبری دانش و اندیشه اوست ولی همه دانش های
او به شکل مستقیم زمینه تلاش او را فراهم نمی کند . زیرا برخی از دانش های بشری، جنبه و نظر محض دارد و با کردار او رابطه مستقیم ندارد و بنابر این گستره نفوذ علم از قلمرو عمل بیش تر و وسیع تر و نسبت میان این دو ((اطلاق )) و (( تعین )) است .
یعنی علم حقیقی است مطلق و عمل حقیقی متعین است . از این رو عمل را به اوج مقام ارجمند علم راهی نیست . زیرا برخی از معلو م ها از محدود ه حیات بشری بیرون است . و انسان در تحقق آنها ، هیچ نقشی ندارد . ملت کج اندیش و نا آگاه که از جزم علمی محروم است یا ملتی دانا که عزم عملی ندارد ، هرگز به مقصود خود نمی رسد . سرش آن است که اندیشوران بی بهره از استدلال و برهان ، گرفتار شک هستند و اگرعاقلانه تصمیم نگیرند دچار تردید نیز خواهند شد .
(23) {شک در بود و نبودها راه می یابد ( فکر ) و تردید در باید و نبایدها ( عمل ) }
عقل نیروی راهنما و راهبر اندیشه و انگیزه است و وظیفه اصلی او هما هنگ کردن این دو است . بدین منظور نخست ، عقل نظری،اندیشه را از وسوسه های حس و وهم و خیال می رهاند ولی از آنها به کلی دست نمی شوید .
بلکه با تعدیل این امور از آن بهره می برد . و از افراط و تفریط می پر هیزد . پس از پیدایش اندیشه باید دستگاه انگیزه و اراده نیز پاکیزه شود تا علم به مرحله عمل راه یابد . بدین منظور عقل عملی زانوی شهوت و غضب را عقال می کند تا انسان خردمندانه تصمیم بگیرد و به جا عمل کند .
بارگاه منیع عقل نظری و عملی د رموحد کامل بوده به یک نقطه باز می گردد انسان در اوج کمال دانش او در عین قدرت و اراده و علمش همان عمل او خواهد بود . چنین انسان کاملی مظهر خدای علیم و قدیر است .(24)
تقوا و عقل عملی :
در حد یث(25) از امام صادق (ع) است که الهوی عدو العقل (26) حضرت رسول (ص) می فرمایند :)اعدی عدوک نفسک التی بین جنبيک( علت این که دشمن بالاترین دشمنان است ، واضح است زیرا دشمن عقل است که بهترین دوست انسان است . حضرت رسول ( ص) می فرمایند : )صدیق کل امری عقله( (27) یعنی دوست هر کس عقل او است از همین جا معنای تاثیر تقوا در تقویت عقل و ازدیاد بصیرت و روشن بینی، روشن می شود .
هوا و هوس، دشمن عقل است و ملکه تقوا که آمد دشمن عقل را که هوا و هوس است رام ومهار می کند .و دیگر نمی گذارد اثر عقل را خنثی کند . مولوی می گوید : چون که تقواست دو دست هوا حق گشاید هر دو دست عقل را .
حکما این گونه عامل ها را که به طور غیر مستقیم تاثیر دارند، فاعل بالعرض می نامند.
بنابر این نکته حائز اهمیت است که اگر چه عقل نظری و سلاح آن علم بر عقل عملی که اثر آن عمل است تاثیر مستقیم دارد ولی هوای نفس اینجا تاثیری بر عمل می گذارد که با آن که ما دارای علم هستیم اما از جزم عملی برخوردار نیستیم . این عامل مهم تنها از طریق تقوا می تواند خنثی شود . که ذکر کردند لذا با بیان اینکه آیا هوش غیر از عقل است عدم تاثیر تقوا را بر عقل نظری یا دآور می شوند . (28)
این عقل نظری همان طور که گفته شد آن نیروی درک خیر و شر و ملاک تکلیف است نه آن ملکه ای درونی که انسان را به گزینش خوبی ها و رها کردن بدی ها دعوت می کند . ( عقل عملی )
گاهی افرادی دیده می شوند که در مسائل علمی بسیار زیرک و با هوشند . ولی همین افراد در مسائل زندگی و راهی را که باید انتخاب کنند مثل آدم های گیج و متحیرند . ولی حقیقت این است که ما دو قوه نداریم، (عقل یا هوش )
(4)
افراد با هوشی که در مسائل عملی گیجند در اثر طغیان دشمنان عقل اثر عقلشان خنثی شده و پارازیت ها یی نمی گذارد که فرمان عقل را بشنوند . تقوا و مجاهده اخلاقی و طهارت روح در آنچه مربوط به حوزه عقل نظری است هیچ گونه تا ثیری ندارد و حتی فلسفه الهی نیز وابستگی به این معانی اخلاقی ندارد .
ولی آنچه می تواند، عقل نظری را رشد دهد تفکر است و لذا برای همین علماء و بزرگان دین به غیر از امر به تقوا و عمل صالح، امر به تفکر می نمایند تا عقل نظری در این جهت کامل شود . شهید مطهری می فرماید : از نظر اسلام عبادت منحصر نیست به عبادات بدنی ، مانند نماز و روزه یا عبادات مالی مانند خمس و زکات، نوعی دیگر از عبادات هم است و آن عبادت فکری است تفکر یا عبادت فکری اگر در مسیر تنبه و بیداری انسان قرار گیرد از سالها عبادا ت بدنی برتر و بالاتر است .(29)
اصالت معرفت عقلی در اسلام :
الف) عقل و اصول دینی :
در دین اسلام عقل تنها معیار شناخت را در اصول دین ایفا می کند.شهید مطهری(ره) می فرماید : مطالب و مسائلی که از منبع وحی القاء می شود دو گونه است: برخی از آنها یک سلسله دستورالعمل هست . ( در عقل فروع دین ذکر خواهد شد )
و برخی دیگر یک سلسله مسائل نظری و اعتقادی است مر بوط به خداوند وصفات ثبوتیه ،سلبیه و ... در قرآن کریم و کلمات پیشوایان دین چه به صورت احتجا جات و چه به صورت خطبه و خطابه از این مسائل زیاد آورده شده است .
در کافی متجاوز از 200 بحث در ابواب توحید آمده است ( اثبات وجود خداوند ، حداقل معرفت ، صفات ثبوتیه ،..) (30)
لذا می بینیم که در رساله های عملیه اولین چیزی که گفته اند : این است که باید هر فرد اصول دین خود را با استدلال و دلیل ثابت و درک کند . و به آن برسد .
شهید مطهری می فرماید :در اصول دین اسلام جز عقل هیچ چیز دیگری حق مداخله ندارد ، یعنی اگر از شما بپرسند که به چه دلیل به خدا ایمان آورده اید شما باید دلیل عقلی بیاورید اسلام جز از راه عقل از شما قبول نمی کند . اگر بگوئید من در خواب یقین پیدا کردم یا تاثیر محیط است و .... اسلام جز تحقیقی که عقل تو با دلیل برهان مطلب را در یافت کرده باشد هیچ چیز دیگر را قبول ندارد .(31)
لذا حضرت آیت الله مهدوی از علمای اصفهان در این باب داستان تشرف حاج محمد علی فشندی ( ره ) را خدمت حضرت ولی عصر ( عج ) نقل می کنند : که در آنجا حاج محمد علی دلایل توحیدش را برای آقا امام زمان ( عج ) بیان می کند و می پرسد که آیا صحیح و کافی است ؟ که حضرت ضمن تائید می فرمایند : (برای تو کافی است ) برهانی که حاج محمد علی استفاده کرده بود : برهان نظم و آیات بود . آیت الله مهدوی در اینجا بیان می فرمایند که برای همین برای ابتدای راه رسیدن به یقین باید از استدلال آغاز کرد و هنر استدلال این است که عقل را خاضع می کند و لذا بعداز این باید در جهت رسیدن ایمان به قلب حرکت کرده و این که حضرت ولی عصر (عج) فرمو دند : برای تو کافی است برای این است که برای افراد دیگر تفاوت می کند پس کسی که درکش در فلسفه بیشتر است باید بر ها ن های دیگر را هم یاد بگیرد چون او دیگر عقلش با مثلاَ برهان نظم خاضع نمی شود پس هر کس با توجه به فهمش باید این راه را با استدلال آغاز کند .
ب) عقل و فروع دین
دراینجا دو تقسیم بندی دیگر می توان انجام داد :
1) – جایگاه عقل در استنباط فروع دین و احکام آن که مربوط به مجتهد است ودر فقه شیعه شاید مهمترین منبع استخراج احکام دین باشد و کسانی که خود قدم در راه اجتهاد بر نداشتند باید تقلید از مجتهد کنند : شهید مطهری (ره) در این مورد می فرماید : (( در فن اصول فقه ، قاعده ایست که به قاعده ملازمه ، یعنی ملازمه حکم عقل و شرع معروف است ، این قاعده با این عبارت بیان می شود [ کل ما حکم به العقل حاکم به الشرع
(5)
وكل ما حكم به الشرع به العقل ] مقصود اينست که هر جا که عقل یک "مصلحت " و یا یک" مفسده " قطعی را کشف کند ، به دلیل " لمی " و از راه استدلال از علت به معلول حکم می کنیم که شرع اسلام در اینجا حکمی دائر بر استیفای آن مصلحت و یا دفاع آن مفسده دارد هر چند آن حکم از طریق نقل به ما نرسیده با شد و هر جا که یک حکم وجوبی یا استحبابی یا تحریمی و یا کراهتی دارد ما به دلیل " انی " و از راه استدلال از معلول به علت ، کشف می کنیم که مصلحت و مفسده ای در کار است ، هر چند ، بالفعل عقل ما از وجود آن مصلحت یا مفسده آگاه نباشد ( 32 )
2) جایگاه عقل درعمل به فروع دین : از این زاویه عمل به فروع دین ، تعبدی است . مطالب و مسایلی که از منبع وحی القا می شود ، دو گونه است . برخی از آن یک سلسله دستور العمل هاست ( فروع دین ) که باید به آنها عمل شود تا نتیجه ای که از آن در نظر است حاصل گردد . در این گونه مسایل ، درک و معرفت ، تاثیر زیادی ندارد . بدیهی است که اگر در این مسایل ، معرفت و عمل همراه گردد نتیجه بهتری بدست آید ، به هر حال هدف و منظور در این مسایل ، عمل است نه معرفت" (33) البته همین که احکامی را که از فقها در یافت کرده اند ، بر زندگی روزمره خود تطبیق کنند ،نياز به مرتبه ای از عقل را دارد که در مراتب عقل ذکر خواهد شد .
آیت الله جوادی آملی به گونه ای دیگر ، با عنوان شکوفایی عقل در پرتو وحی به این مو ضوع پرداخته اند : ( 34 ) " عقل انسان حق مدار ، کم کم در پرتو وحی الهی رشد می کند و تکامل می یابد ، آن گاه سایه اشراقی خود را بر حس وتجربه می گستراند و هر جا که که پای او از رفتن ، باز می ماند ، از شجره طو بای وحی مدد می گیرد . وحی در شکو فایی عقل دو وظیفه دارد : 1- تایید عقل 2- شکو فایی آن
1) تایید عقل : این تایید در حیطه ای است که عقل توان درک آن را دارد ، ولی چون عقل ، به دلایل مختلفی ، خطا اشتباه می کند ( این مورد تجربه کا مل عقل است ) نیاز به تایید وحی دارد ، به یقین ، عقل قطعی و ناب ، هرگز خطا و اشتباه ندارد اما آیا انسان ها ، همیشه به چنین حقیقتی دست می یابند ؟
2) راهنمایی و شکو فایی عقل ؛ عقل در حیطه هایی توان نظر دهی مستقل ندارد ، وحی عهده دار تبین همه جزئیاتي است كه عقل به جهت محدوديت، از درك آنها،ناتوان است. بخشي از اين جزئيات ، به چگونگی ارتباط انسان با خداوند و اعمال عبادي وحي اختصاص دارد وبخش ديگر ،امور مربوط به ارتباط انسان نسبت به خود و موجودات ( عالم خارج ) مانند: حدود ، آداب معاشرت ، معاملات ، حکومت و...... ناتوانی عقل از ادراک مستقل برخی مطالب ، به معنای مخالفت او با آن احکام نیست . زیرا : 1) مخالفت عقل در حیطه ای که در باره آن نظري ندارد ، هرگز معنا ندارد . 2) ناتوانی عقل از فهم جزئیات احکام شرعی پیش از زمان نظر دهی وحی است . اما پس از ارایه نظر وحی ، عقل نه تنها در برابر چنین احکامی مخالفت یا سکوت نمی کند ، بلکه آن را تایید می کند . زیرا احکام جزیی مذکور ، حتی در مواردی که عقل از ادراک آنها ، عاجز است، چون از مولای حکیم صادر شده ، امری صحیح و صائب است .
عقل و دین
مساله رو یارویی عقل و دین ، مساله ای نیست که با ذات و هویت خاص عقل و واقعیت و حقیقت دین ، پیوند داشته باشد .
هیچ یک از مظاهر و نمود های عقل آدمی به خودی خود ، با دین و دینداری نا سازگار ی ندارد . علم و فلسفه و ره آوردهای آن اگر بر طبیعت نخستین و آغازین خود باشند ، یعنی در چهره کشف حقایق هستی و طبیعت پدیدار شوند و در جهت درست و انسانی به کار گرفته شو ند ، نه تنها با دین سازگار می باشند که سعادت مادی و معنوی بشر را به ارمغان خواهد آورد . همای سعادت آن روز بر سر بشر سایه خواهد گسترد که وی عمیقا َپی ببرد که به دو بال نیاز دارد ، بالی از دانش و بالی از ایمان (35) پس عقل و دین ساز واری و سازگاری ذاتی با یکدیگر دارند . به راستی نه عقل در برابر دین می ایستد و نه دین رویا روی عقل و دانش جبهه می گشاید ، بلکه این بعضي رو حانیون و کار گزاران عرصه علم و فلسفه اند که دو چهره
نا ساز وار از علم و دین نشان داده اندو چنین تصور شده که میان آن دو پیوندی وجود ندارد . ما می بینیم که اگر هم خود ادیان و صاحبان اصلی ادیان این گونه نباشند ، ولی غالباَ در میان پیروان و روحانیون ادیان ، این مطلب بوده است که دین را
(6)
به عنوان حقیقی بر ضد عقل و نقطه مقابل آن عرضه می داشته اند و عقل را به عنوان یک وجود مزاحم و یک مانع دین و چیزی که یک انسان متدین باید آن را کنار گذارد و الا نمی تواند دیندار باشد. در اديان تحريف شده بالخصوص مسیحیت این مطلب را به وضوح می بینیم. (36)
آ مدن انبیا ی الهی برای به کار انداختن و آزاد ساختن عقل ها و خرد هاست و استادمطهري از جمله هدف هایی که تمامی پیامبران برای پیاده کردن آن مشترک و همسو بو ده اند را، بیدار کردن نیرو های عقلانی بشر و برداشتن زنجیره هایی که عقل و خرد را در بند می کشد ، مي شمارد و اعتقاد دارد حتی پیشرفت هایی که بشر امروز در دستاورد های عقلی و علمی پیدا کرده است، وامدار ظهور انبیا ء در سیره تاریخ زندگی انسان است .
حرف ما این است که اگر پیغمبران نیامده بودند و رهبری نکرده بو دند ، اصلاَ این عقل در همان حد کودکی مانده بود و بشر به این حد نرسیده بود ما الان بشر آزاد شده را داریم می بینیم ، می گوییم می رود به کره ماه ، خیال می کنیم اگر پیامبران هم در چند هزار سال پیش نیامده بودند ، بشر امروز باز هم به کره ماه می رفت در صورتی که این پیامبران بودند که آمدند و زنجیرها را از عقل بشر پاره کردند و به او شخصیت دادند.(37)
بشر در ازای تاریخ خود، بر مدار تقلید و پیروی از نیاکان زندگی می کرده و پایه های زندگی او بر آن استوار است . وقتی پیامبران، امتها را به اندیشه پدید آوردن دگرگونی زندگی ، ایمان به باورها و دستور العمل های رهایی بخش فرا می خواند ند ، سخن آنان در برابر پیامبر جدید این بود که : ما پدرانمان را بر آیینی یافتیم و ما در پی آنان روانیم.(38)
انسانی که در برابر ساخته و پرداخته خودبه کرنش و تعظیم می ایستاده ، خاک و سنگ می پرستید ه و بی هیچ اندیشه ای پیرو راه وروش کهنه و خرافی پیشینیان بوده است و به آن خرسند بوده ، بشری که خورشید و ماه و ستارگان را پرستش می کرده و حتی انسانهای همانند خود را خدای خود می پنداشته و نه تنها فرمانبر بی چون و چرا ی ایشان بوده که آنان را مالک و اختیار دار هستی خود می دانسته است ، به راستی اگر در چنین سطحی از تاریکی های فکری و عقلی بشر ، پیامبران نمی آ مدند تا چراغ عقل واندیشه را روشن کنند ، روش های نوین زندگی و تفکر را به بشر بیاموزند ، انسان و جهان را به گو نه ای خرد مندانه تفسیر و روشن گری کنند و افقی باز و نو از حیات ارائه دهند ، آیا هم اکنون بشر در چنین مرحله ای از تکامل به سر می برد ؟ پیامبران فرستاده شده اند تا نعمت هایی که خدا به بشر داده به یا دشان بیاورند و با نمایان ساختن گنجینه های پنهان عقل ها و شکو فا کردن نیروی خرد و خرد ورزی در انسانها به آنان بفهمانند که نباید خرد را در اختیار و فرو دست پدیده ها بدانند ، بلکه پدیده ها و نعمت های طبیعی به تمام درخدمت و فروگرفته شده اندیشه و خرد انسانند(39)
پس در حقیقت بشر در مکتب انبیا و در رو شنای آموزه های وحیانی ایشان به رشد و تکامل فکری و عقلی رسید تا آن که امروز توانست با تکیه بر بلوغ فکری و خرد تکامل و رشد یافته خویش به تمدن برسد . شهید مطهری از یک نگاه ، دین را مجموعه قانون ها و آیین های تکامل اجتماعی انسان تفسیر می کند .(40)و بر آن است که بشر در سایه دین به سر نوشت راستین خود که تکامل همه سویه است ، تکامل در مهربانیها و مهر ورزی ها ، تکامل در احساس ها و هیجان های انسان دوستانه و .... خواهد رسید.(41)
بنابر این ، متن ناب ادیان الهی و راه وحی نه تنها ناسازواری با خرد ورزی و یافته های علمی و تمدن خرد گرایانه بشر ندارند که دستیابی بشر امروز به جنبه هایی از تکامل و تمدن را نیز، بازده و سرانجام کوشش تاریخی پیام آوران وحی و نتیجه طبیعی بیدار گری فکری آنان در ازای حیات انسان می شمارند .
عقل و دین در اصل و اساس و به خودی خود نا سازگار نبوده ونه دین عقل ستیز و علم گریز است و نه علم و عقل ، دین و دینداری را از میدان به در شده می خواهند . پس باید در پی شناسایی انگیزه هایی بر آمد که در نا ساز گار جلوه دادن این دو نقش داشته اند . دو گروه عرصه دار این میدان بوده اند:
1- دیندار نمایان ، گندم نمایان جو فروش ، نا دانانی که نان دینداری مردم را خورده اند و از نادانی و نا آگاهی مردم سو ء استفاده کرده اند . این گروه برای آن که نادانی خود را بپوشانند ، مردم را از علم به عنوان رقیب دین ، می تر سانده اند.
(7)
2- " تحصیل کردگان " و " دانش آموختگان بی تعهد " که خواسته اند برای بی قیدیها و فسادو نا هنجاری ها ی اخلاقی خود بهانه و دلیلی داشته با شند . ایمان ، علم و عقل را برای سعادت و رونق و پیشرفت زندگی انسان کافی دانسته و چنین وانمود کرده اند که علم وعقل ، از دینداری باز می دارند .
در این میان کسانی بوده و هستند که نه با دسته نخست دمسازند و نه با دسته دوم دمخور . اینان راه مستقیم را می پو یند و هم از علم بهره می برند و هم از دین .(42)
عقل در فلسفه اسلامي
عقل در تعریف فیلسوفان مسلمان در صورت نوعیه و حقیقت انسانی ماخوذ است دارای مراتب و انواعی است .برخی از مراتب ان مجرد تام بوده و در ذات و فعل خود بی نیاز از ماده است . این معنای از عقل ارتباط تدبیری با بخشی خاص از عالم و یا موجودات طبیعی ندارد وتاثیر آن نسبت به همه اجزاءطبیعت یکسان است.عقلی که دارای تجرد تام است ،در تعریف و هویت نفس انسان حضور ندارد .عقلی که در نفس انسان ماخوذ است ، موجودی است که به حسب ذات خود مجرد است و لکن در فعل وتدبیر خود نیازمند به ماده است . این معنای از عقل، اولا دارای دو بخش عملی ونظری بوده وثانیا به حسب قوه و فعل دارای مراتبی است.
عقل نظری به ادراک حقائق می پردازد ،و عقل عملی به حوزه تدبیر ،عزم وجزم نظر دارد و در قلمرو رفتار قرار می گیرد .اراده وگرایش آدمی گاه متوجه امور و حقائق محسوس و مادی بوده وگاه در حوزه امور خیالی و وهمی می باشد .از کشش و دفعی که در محدوده حس و خیال قرار می گیرد با عنوان شهوت و غضب یاد می شود .و گاه نیز اراده و عزم آدمی متوجه اهداف و آرمان هایی است که توسط عقل نظری شناخته شده و تائید می شود این نوع اراده وکشش در محدوده عقل عملی قرار می گیرد . همچنان كه گفته شد، برخی از افراد از عقل نظری قوی برخوردارند و لکن عقل عملی آنها ضعیف است ،بعضی عکس گروه نخست می باشد ، بعضی دیگر هر دو عقل آنها ضعیف می باشد و گروه آخر کسانی هستند که در عقل نظری و عملی توانا هستند .شیخ اشراق گروه آخر را فیلسوف کامل می داند .(43)
منابع و مآخذ:
1-سيد محمدحسين طبا طبائي ،تفسير الميزان،ج2 ،ص396،ذيل ايه 269 بقره
2-اصول كافي ،ج1 ،باب عقل و جهل ،روايت 1
3-غررالحكم ،ص51
4-امام موسي كاظم (ع)،فقره 28 ،روايت هشام
5-ميزان الحكمه،ج6 ،ماده عقل
6-تحف العقول،ص463
7-نهج البلاغه،خطبه اول
8-امام موسي كاظم(ع)،فقره 15،روايت هشام
9-اصول كافي ،ج1،باب عقل وجهل،روايت1
10- اصول كافي ،ج1،باب عقل وجهل،روايت6
11-بحار الانوار،ج1،ص82
12-اصول كافي ،ج1،باب عقل وجهل،روايت 29
13-بحار الانوار،ج87،ص7
14-بحار الانوار،بيروت،ج1،ص29
15-وسائل الشيعه ،طبع موسسه آل البيت،ج15،ص208
(8)
16-آيت الله جوادي آملي،شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني،ص119
17-اصول كافي ،ج1 ،ص11
18-شهيد مطهري ،آشنايي با قرآن،ج1و2،ص169
19-آيت الله جوادي آملي،شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني،ص119
20- آيت الله جوادي آملي،صورت و سيرت انسان در قرآن،ص235
21- آيت الله جوادي آملي،شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني،ص119
22 - آيت الله جوادي آملي،شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني،ص119
23 - آيت الله جوادي آملي،شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني،ص122
24 -آيت الله جوادي آملي،شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني،ص120
25-ده گفتار ،شهيد مطهري،ص51و52
26-مصباح الشريعه،باب 38،ص223
27-بحارالانوار ،ج1،ص87
28- ده گفتار ،شهيد مطهري،54
29-انسان وايمان ،شهيد مطهري،ص66
30-اصول فلسفه و روش رئاليسم ،ج5 ،ص12و13
31-انسان كامل،شهيد مطهري ،ص152
32-عدل الهي ،شهيد مطهري،مقدمه،ص31
33- اصول فلسفه و روش رئاليسم ،ج5 ،ص12و13
34- آيت الله جوادي آملي،شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني،ص128
35- امدادهای غیبی اثر شهید مطهری ص 8 .
36- تعلیم و تربیت در اسلام شهید مطهری ص 271 .
37 - مجموعه آثار شهید مطهری ج 4 ص 364 .
38- سوره زخرف آیه 22 .
39- نهج البلاغه ترجمه شهیدی ، ج 1 ص 6 .
40- تکامل اجتماعی انسان، شهید مطهری ص 33 .
41- تکامل اجتماعی انسان ، شهید مطهری ص 28 .
42- بیست گفتار شهید مطهری ، ص 214 – 215 .
43-حورا،(كيهان،مورخ9/7/1384 ،ص12 )
جمعه دهم اسفند 1386-12:21 | | | گروه |لینک به نوشته

